شوخی با شعرا

  پیغام گیر تلفن شعرا!


پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !


پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم


پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب


پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


پیغام گیر منوچهری :
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!


پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!


پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !


پیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش


پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است


پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان


پیغام گیر فروغ :

نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
...سلامی دوباره خواهم داد

                       احساس خوشبختی در زندگی

همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت،

وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته مي شويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني مي رسند، باز كلافه

مي شويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

 

ادامه نوشته

هدیه ای از طرف سینا

روزاتون همیشه جوزا شباتون همیشه یلدا
آسمون همیشه آفتاب شباشم همیشه مهتاب
کامتون همیشه قندون لبتون همیشه خندون
حالتون هميشه خوشحال دشمنا هميشه بدحال
زندگی شیرینِ شیرین دلتون نباشه غمگین
پولاتون از جيبا لبريز صبحانه، پنير تبريز
زندگي كيفورِ كيفور بساط عيش و طرب جور
همسر و خونه و بچه ( اِ اِ ... ببخشين) فزولي كردم به من چه
خلاصه، حرف دل من گوش بكن نصيحت من :
زندگي مثل يه معجون خدا ليليه ما مجنون
اگه لطف حق بشه يار جور ميشه زندگي و كار
زندگي هميشه خوش نيست تلخ و شور، هميشه نوش نيست
نذار عشق تو دل بميره زندگي بي عشق ميميره
بخند تا دنيا بخنده حديثي از قول بنده
بايد بود هميشه شيرين برا همديگه بميرين
بدي ها رو چشم بپوشيد روز و شب با هم بجوشيد
رمز انسانيت اينه هدف زندگي اينه :
1- احترام بي بهونه 2- بخششاي كريمونه
دعا كرد سينا تو بارون سهمتون بهشت رضوون
عطر و گل تقدیمتون باد لطف حق پناهتون باد.

 شعر ُ هدیه ای از طرف : س مثل سینا.

سینا جان از شعر قشنگت ممنونم . امیدوارم موفق باشی . با توجه به رشته ات و علاقه و توانت ُ امیدوارم یکی از دانشمندان موفق فیزیک هسته ای بشی .

      شیعه در انتظاره

العزة لله

   من بچه شیعه هستم ، خدا را می پرستم               خدای پاک و دانا ، مهربان و توانا

   پیامبرم محمد ، که با او قران آمد                            دین را به ما رسانده ، او ما را شیعه خوانده

   دختر او زهرا بود ، فاطمه ی کبری بود                      فدای دین شد جانش ، لعنت به دشمنانش

   در روز عید غدیر ، بر ما علی شد امیر                      امیر مومنین است ، امام اولین است

   امام دوم ما ، بخشنده بود و تنها                            نام ایشان حسن بود ، صبور و خوش سخن بود

   حسین که شاه دین است ، امام سومین است         شهید کربلا شد ، تربت او شفا شد

   وقتی که آب می خورم ، بر او سلام می کنم           چهارم امام سجاد ، به ما دعاها یاد داد

   هر یک از آن دعاها ، پر معنی است و زیبا                 پنجم امام باقر ، که علم از او شد ظاهر

   شا گردها تربیت کرد ، اسلام را تقویت کرد                ششم امام جعفر ، برای شیعه رهبر

   صادق و راستگو بود ، خدا هم یار او بود                    هفتم امام کاظم ، صبور بود و عالم

   اگر چه در زندان بود ، معلم جهان بود                        امام هشتم ما ، امام رضای والا

   امید شیعیان است ، چه قدر مهربان است                نهم امام جواد ، رحمت حق بر او باد

   کریم و بخشنده بود ، ماه درخشنده بود                      دهم امام نقی ، پاک دل و متقی

   هادی راه دین بود ، یاور مومنین بود                            یازدهم عسگری ، از همه عیب ها بری

   در خانه بود زندانی ، شهید شد در جوانی                  یازده امام معصوم ، شهید شدند چه مظلوم

   ولی به امر خدا ، امام آخر ما                                   از چشم مردم بد ، غایب شد و نیامد

   هزار و چندین ساله ، شیعه در انتظاره                        بالاخره یه روزی ، می شه وقت پیروزی

  مهدی ظهور می کنه ، دشمن رو دور می کنه              جهان می شه پر از گل ، نرگس و یاس و سنبل

   ما بچه های شیعه ، دعا کنیم همیشه                       با هم بگیم خدایا ، بیار امام ما را

 

شاعر : سید محمد هادی صدرالحفاظی                            

       

 

معنای حقیقی من کنت مولا فهذا علی مولا

ترديدى نداريم كه لفظ (مولى ) ازنظر وضع لغت ، چه در معناى مورد نظر ما (امامت ) نص و صريح باشد، يا به خاطر مشترك بودنش ‍ با معانى متعدد، مجمل باشد، و چه از قرائنى كه اثبات كننده معناى امامت و رهبرى است خالى باشد، يا همراه اين قرائن ، در اين مورد خاص ، قطعا جز معناى رهبرى و پيشوايى را نمى رساند، چرا كه همه آن جمعيت انبوه كه در آن جا حضور داشتند و چه كسانى كه خبر را بعدا دريافت كردند و اشخاصى اند كه در لغت به نظر آنان ارزش مى نهند، همه از (مولى )، همان امامت را فهميدند و كسى هم آن را رد نكرد.
حسان بن ثابت نيز كه در صحنه غدير حضور داشت ، از پيامبر خدا اجازه گرفت كه حديث غدير را به نظم بسرايد و ابياتى گفت ، از جمله اين كه : (پيامبر خدا به على فرمود: يا على ! برخيز، كه من تو را پس از خودم امام و راهنما قرار دادم.

لغت شناسانى بى غرض ‍ نيز، كه جز كاربرد درست واژه ها را در اشعار و تركيبهاى ادبى خود در نظر ندارند، همين فهم و برداشت را داشته و در آثار خويش ، همين معنا را بيان كرده اند.

گروههايى از مردم نيزاز لفظ مولى همين معنى را فهميده اند و با صراحت به آن اشاره كرده اند، يا از لابه لاى گفته هايشان چنين بر مى آيد.
از جمله آنان ، ابوبكر و عمر است ، كه همان روز خدمت على (ع ) آمده و به او تبريك گفتند و با وى بيعت كردند و بر اينكه او مولاى هر زن و مردم مؤ من شده است ، تهنيت گفتند.
راستى !كدام يك از معانى مولى بود كه قابل تطبيق بر حضرت بود، تا آن روز مطرح نگشته بود، تا آن كه دوباره مطرح شود و آن دو به خاطر آن ، به حضرت تبريك بگويند و تصريح كنند كه آن روز، برخوردار از آن سمت گشت ؟

ادامه نوشته

ولایت چیست ؟

- ولايت چيست ؟
ولايت ، بالاتر از محبت و دوستى و عشق است ؛ كه عشق على در دل دشمنان او هم خانه داشت . آنها كه شكوه و وقار كوه و زيبايى دشت و عظمت كوير و دريا و جلوه طلوع و غروب ، اسيرشان مى كند و چشمشان را مى گيرد و دلشان را به بند مى كشد، چگونه مى شود شكوه و عظمت آن روح بزرگتر از كوه ، زيبايى و گستردگى آن قلب وسيع تر از هستى و عظمت و ناپيدايى آن سينه ناپيدا از كوير و عميق تر از دريا و جلوه آن طلوع بى غروب ، چشم و دل و عشق و احساسشان را پر نكند.
هر كس به هر مشربى و عقيده اى ، مى تواند دوستدار على باشد.
در على ، علم و عشق ،
تدبير و شمشير،
حريت و عبوديت ، نجواى دل و آتش سخن ،
زمزمه شب و فرياد روز،
قدرت و عزت و تواضع و ذلت ، (3)
نرمش و آشنايى و خشونت و پايدارى ، در على اين همه هست و اين همه بخاطر حق است و براى اوست و اين است كه همه او دوست داشتنى است و حتى دشمنش در دل شيفته اوست و مخالفش در پنهان شيداى او.

ادامه نوشته

بحث علمی

مى گويم : دلم مى خواهد معرفتم نسبت به امام على (عليه السلام ) خصوصا نسبت به سيره ى عبادى حضرتش افزايش يابد .
مى فرمايد: لازمه ى اين مهم را در چه مى بينى ؟
مى گويم : در مصاحبت با بزرگمردى چونان حضرتعالى كه پاسخ انبوه سوالاتم را مى داند.
مى فرمايد: حجم دانسته هاى من در برابر نادانسته هايم بسيار اندك است ؛ با وجود اين حاضرم آن را در اختيار شما كه شوق آموختن را در سر داريد قرار دهم .
مى گويم : شكر خداى را كه اين سعادت بزرگ را نيز نصيبم فرمود
سپس مى گويم : از شما هم كمال تشكر را دارم كه ذره نوازى فرموديد و اين احسان بزرگ را در حق من روا داشتيد.
بدين ترتيب توفيق درك محضر علامه ى فرزانه و كسب فيض از پيشگاه ايشان را آنگونه كه ذكر آن در ادامه ى اين نوشتار آمده ،مى يابم .
تحفه اول : درحريم كعبه شاه انس وجان آمدپديد 
مى پرسم : سيره عبادى يعنى چه ؟
مى فرمايد: با معناى اين اصطلاح ناآشنا نيستى .
مى گويم : چگونه ؟.
مى فرمايد: اكنون مى گويم .
سپس مى پرسد: معنى سيره چيست ؟
مى گويم : يعنى روش .

ادامه نوشته

درد و دلی با فاطمه زهرا ( س )

قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على منى به منزلة راسى من بدنى ؛
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: نسبت على با من ، مانند نسبت سر من با بدن من است .(1)
مردى كه وسعت او در تمام عوالم وجود نمى گنجد، ما را چه رسد به اينكه ، در چند برگ به شرح شمايل پر شميم او بپردازيم .

مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر

ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم .(2)

براستى مردى را كه در فضايلش رسول نجيب و ناجى صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين را مى توان در اين چند برگ به وجودش دست يافت ؟!!
اين نوشته و داستانهاى مختصر تحقيقا خواننده را در درياى غم مظلومى على (عليه السلام ) گرفتار امواج آتشى خواهد كرد كه قرنهاست كه روح شيعيانش را غرق احتراق كرده است .

زين آتشى كه در سينه من است

خورشيد شعله ايست كه در آسمان گرفت (3)

و اشك ما نيز در ميان ، آتش آتشفشان دل پر حرارت ماست كه از چشمه چشمان جارى و جاويد است .
بحر در ساغر گرداب نگنجد هرگز(4)
اى كسى كه چشم روزگار و زندگى به چشمان مظلوم توست
اى كاش ما نيز در كوچه هاى كوفه با تو بوديم
اى كاش در ركاب تو با جماعت جاهل جمل مى بوديم و مى جنگيديم
اى كاش در صفين در صف با صفا تو مى بوديم
و اى كاش در تنهائيت ، زمزمه هاى شبانه ات ، همانند كميل و ميثم و مقداد هم قدمت مى بوديم .
شايد اگر آن روزها مى بوديم اين قدر نمى سوختيم .
و هزاران اى كاش هاى ديگر؛ كه جگر ما را پاره پاره كرده است .
اللهم يا شاهد كل نجوا و موضع كل شكوى
جماعت جاهل و غافل با تو چها كه نكردند كار را به آنجا رساندند كه فرمودى : خدايا اين جماعت مرا بيچاره كردند.
به خداوندى خداوند سوگند، دل آب از غصه هايت آب شد و قلب آتش ‍ كباب به قول پير، پيرو، پايدار، خمينى :

ما را رها كنيد در اين رنج بى حساب

با قلب پاره پاره و با سينه اى كباب

و درود خداوند بر آن مرد خدايى باد!
كه آه نامه آتشينش در خطبه شقيقه در سينه سخن پنهان گشت .
در نهج البلاغه اش عنان بيان به دست كيست ؟
به دست غم و غصه هاى او
براستى او با توسن سخن به كجا مى تازد؟ به ديار غربت و تنهايى به نخلستانها و چاههاى پر درد كوفه

بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او

به سمع پادشاه كامكار ما نرسد

آيا كسى بود يا هست كه سخن او را درياب ، و خويشتن خويش را در فضاى معطر مطهر او گم كند.

به ادعا نتوان شيعه بود، شيعه كسى ست

كه پاى خود بگذارد به جاى پاى على (5)

آيا براستى در بيت الاحزان فاطمه عليهاالسلام زمزم جارى و جاويد اشكهاى زهرا عليهاالسلام ، جزء براى غم مظلومى على جاريست ؟
زهرا جان ؛ اين نوشته ها را از اول براى خرسندى تو نوشتم  براى زنى كه غصه دار غريبى ، مرد تنها مدينه است .
مدينه بعد از نبى صلى الله عليه و آله و سلم
زهرا جان !
هر چه بر سر دلم مى كوبم ، آرام نمى گيرد بر آن يتيم نواز عرب ، على مرتضى بفرما بر اين يتيم بيچاره اى كه زمين خورده شيطان و نفس است دستى از سر لطف بر كشد.
زهرا جان !
به خداى تو سوگند! قلبم قبله اى جز تو ندارد
اى قبله من قبر تو كجاست ؟ براى تو ناليم يا از براى همسرت ؟
زهرا جان !
اين سر پرغوغا و ناآرام ما پرچم ارادت به توست كه بر نيزه ى تن ناله كنان چون شمع بقيع مى سوزد.
و اميد اينكه روزى به عشق آل فاطمى بر چوبه دار سرافراز و لاله گون ، آرام گيرد.
زهرا جان !
وجود ما از خاك ، پاك فرما
روى دشمنانش سياه و جانم به فدايش و لعنت خدا بر ظالمان آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم

- الرياض لنضره ، ص 162
2- سعدى .
3- حافظ.
4- صائب .
5- مهدى سهيلى .

(شخصيّتى غريب در دنيا)

(شخصيّتى غريب در دنيا)
محدّثين و مورّخين روايت كرده اند:
هرگاه دردها و غم هاى جامعه براى مولاى متّقيان ، اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام غير قابل تحمّل مى گشت ؛ و مى خواست درد دل خود را بيان نمايد با خود زمزمه و درد دل مى نمود.
و آن حضرت معمولا به تنهائى از شهر كوفه خارج مى شد و حوالى بيابان غَرىّ نجف اشرف گوشه اى را بر مى گزيد؛ و روى خاك ها مى نشست و دردهاى درونى خود را با آن فضاى ملكوتى بازگو مى نمود.
در يكى از روزهائى كه حضرت به همين منظور رفته بود، ناگهان شخصى را مشاهده كرد كه بر اشترى سوار و جنازه اى را جلوى خود قرار داده است و به سمت آن حضرت در حركت مى باشد.
همين كه آن شخص شتر سوار نزديك حضرت امير عليه السلام رسيد، سلام كرد و حضرت جواب سلام او را داد و سؤ ال نمود: از كجا آمده اى ؟
پاسخ داد: از يمن آمده ام .
امام عليه السلام فرمود: اين جنازه اى كه همراه دارى كيست ؟ و براى چه آن را به اين ديار آورده اى ؟
در پاسخ گفت : اين جنازه پدرم مى باشد، او را از ديار خود به اين جا آورده ام تا در اين مكان دفن نمايم ، امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: چرا او را در سرزمين خودتان دفن نكرده اى ؟
در پاسخ اظهار داشت : چون پدرم قبل از مرگ خود وصيّت كرده است كه او را براى دفن به اين جا بياوريم ؛ همچنين پدرم گفته بود: در اين سرزمين مردى دفن خواهد شد كه در روز قيامت جمعيّتى را به تعداد طايفه ربيعه و مُضر يعنى ؛ تعداد بى شمارى را شفاعت نموده و از عذاب جهنّم نجات مى دهد؛ و ايشان را اهل بهشت مى گرداند و شفاعتش در پيشگاه خداوند پذيرفته است .
حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام سؤ ال نمود: آيا آن مرد را مى شناسى ؟
آن شخص گفت : نه ، او را نمى شناسم .
فرمود: به خداوندى خدا! من همان شخص هستم .
و امام عليه السلام اين سخن را سه بار تكرار نمود و سپس جنازه را به كمك يكديگر در آن سرزمين دفن كردند.

 

عید غدیر بر عاشقان ولایت مبارک

روز غدير
روز غدير، روز نور، روز سرور، روز سرشارى و اكمال ، روز بارورى و اتمام ، روز رهبرى و ولايت است .(1)
و غدير، خود بركه نور و عشق است و درياى شور و جوشش ، آن هم در كوير كور و ريگزار مرگ .
و غديرى ، تشنه مشتاقى است كه سال ها در كوير گرديده و ريگزارها را به صدا در آورده و مرگ را در كوله بار خود بسته تا به زندگى برسد و به زندگى برساند.
و غديرى ، مهاجر تنهايى است كه بالاتر از رفاه مى خواهد و بيشتر از آزادى و عدالت .
در اين روز، و در اين غدير گسترده ، اين مهاجر تشنه مى تواند سيراب شود و اين بالاتر و بيشترها را بدست بياورد. از دست پيامبر صلى الله عليه و آله و با جام ولاى على عليه السلام

ادامه نوشته

الیوم اکملت لکم دینکم

حجت خدا كامل شد 

وقتى مادر على (عليه السلام ) وارد كعبه شد در بين مردم سخن فقط از ميهمان كعبه بود همه متوجه حضرت ابوطالب (عليه السلام ) بودند در اين انتظار، ناگاه آن حضرت بيرون آمد و در گذرگاهها و بازارهاى مكه به راه افتاد و اين اعلام را براى مردم آورد كه : يا ايها الناس ، تمت حجة الله اى مردم حجت خدا كامل شد!
مردم كه از اين مطلب چيزى نمى فهميدند، درباره علت نورانى شدن آسمان و ازدياد نور ستارگان از او سؤ ال مى كردند حضرت ابوطالب در جواب آنها مى فرمود:
بشارت باد شما را! در اين شب وليى از اولياى خدا ظاهر شده كه خدا صفات نيك را در او كامل نموده و با او جانشينان ختم مى شوند او امام متقين ، و يارى دهنده دين ، و ريشه كن كننده مشركين ، و باعث غيظ منافقين ، و زينت عبادت كنندگان ، و جانشين رسول رب العالمين است ، اوست امام هدايت ، و ستاره بلند مرتبه ، و چراغ تاريكيها، و نابودكننده شرك . او ريشه يقين و رئيس دين است
حضرت تا صبح در كوچه هاى مكه مى گرديد. مردمى كه در هر محله دور او جمع مى شوند اين اعلام را از او مى شنيدند.

 

کراماتی از علی (ع)

    برخورد امام عليه السّلام با شير
حارث همدان ، كه يكى ازاصحاب باوفاى اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام است ، گويد:
روزى به همراه آن حضرت در بيرون يكى از محلّه هاى شهر كوفه قدم مى زديم كه ناگهان شيرى درّنده از دور نمايان شد و جلو آمد، پس ‍ ما راه را براى حركت آن شير باز كرديم .
وقتى آن شير نزديك ما رسيد، خود را در مقابل حضرت امير عليه السلام خاضعانه روى زمين انداخت ، در اين هنگام حضرت علىّ عليه السلام خطاب به شير كرد و فرمود: برگرد، حقّ ورود به شهر كوفه را ندارى ، همچنين پيام مرا به ديگر حيوانات درّنده نيز مى رسانى كه آنان هم حقّ ورود به اين شهر را ندارند؛ و چنانچه بر خلاف دستور من عمل نمائيد، خودم در بين شما حكم خواهم كرد.
حارث همدانى گويد: تا زمانى كه امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام زنده بود، هيچ درّنده اى نزديك شهر كوفه نمى آمد.
موقعى كه حضرت به شهادت رسيد، زياد بن اءبيه ، استاندار كوفه شد؛ و در آن موقع درّندگان از هر سو وارد كوفه و باغستان هاى آن شهر مى شدند و ضمن اين كه خسارت وارد مى كردند، به مردم هم ، نيز حمله مى كردند.

ادامه نوشته

برخورد حضرت علی (ع) با غصب کنندگان جایگاه ولایت

محدّثين و مورّخين در كتاب هاى مختلفى آورده اند:
پس از رحلت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ، ياران حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام نزد زيد بن ارقم كه يكى از اصحاب رسول خدا صلوات اللّه عليه بود و در جريان غدير خم نيز حضور داشت آمدند و از او گواهى خواستند؛ ولى چون او از طرف حكومت براى خود احتمال خطر مى داد از بيان حقيقت و جريان غدير خوددارى كرد.
بعد از گذشت مدّتى ، همين شخص مريض شد و در بستر بيمارى افتاد، وقتى اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام شنيد كه زيد بن ارقم مريض حال است به عيادت و ديدار او آمد.
همين كه زيد بن ارقم چشمش به جمال نورانى حضرت افتاد، گفت : مرحبا به امير مؤ منان ، كه از من عيادت مى نمايد، با اين كه وى ما را قبول ندارد و از ما دلگير و آزرده خاطر مى باشد.
امام علىّ عليه السلام فرمود:اى زيد! آن ناراحتى كه براى ما به وجود آوردى هرگز مانع آن نمى شود كه ما شرط انسانيّت و حقّ دوستى را فراموش نموده ؛ و تو را در حال بيمارى عيادت نكنيم .
و پس از آن افزود: هركس مريضى را براى رضاى خداوند عيادت كند، تا هنگامى كه در كنار مريض نشسته باشد، در سايه رحمت و لطف الهى خداوند قرار خواهد داشت .
و چون بخواهد برخيزد كه از نزد مريض بيرون رود، خداوند متعال هفتاد هزار ملك را ماءمور مى نمايد تا براى او درود و تحيّت فرستند؛ و مشمول رحمت الهى قرار مى گيرد.
سپس افزود:اى زيد! من دوست داشتم كه چنين فضيلتى شامل حالم گردد؛ و به همين جهت از تو عيادت كردم .

روش زندگی در بیان ولی خدا

پندهای آموزنده از امام علی - علیه السلام –

عنـوان پنــد

نتيجــه پنــد

1- هر كه دو روز او برابر باشد

باخته و زيان كار است

2- هر كه همت او دنيا باشد

هنگام جدايي از دنيا سرعتش افزون است

3- هر كه فردايش بدتر از امروز باشد

محروم و بي نصيب مانده است

4- هر كه عهده دار كمبودهاي خود نباشد

هواي نفس براو چيره شود

5- هر كه در كاستيها ماندگار شود

براي او مرگ از زندگي بهتر است

6-خواركننده ترين ذلت

حرص بر دنياست

7-سخت ترين فقر

كفر پس از ايمان است

8-گمراه كننده ترين دعوت

دعوت به چيزي كه تحقق نمي يابد

9- با فضيلت ترين عمل

تقوي

10-كمك سازترين عمل

طلب آنچه نزد خداست

11- بدترين دوست

آن كه معصيت خدا را براي تو زينت دهد

12- بدبخت ترين مردم

آن كه دين خود را به دنياي ديگري بفروشد

13- نيرومندترين مردم

آن كه بردبار باشد

14- تنگ نظرترين و آزمندترين مردم

آن كه مالي را از راه حرام بدست آورد و بناحق مصرف كند

15- زيرك ترين مردم

آن كه راه راست را از گمراهي تميز دهد و به راه راست رو كند

16- بردبارترين مردم

آن كه خشمگين نشود

17- مصمم ترين مردم

آن كه مردم را به خود فريفته نسازد و آراستگي دنيا او را نفريبد

18- كودن ترين مردم

آن كه دگرگونيهاي شكننده دنيا را بچشد و دوباره فريب آن را بخورد

19- افسوس خور ترين مردم

آن كه از دنيا و آخرت محروم ماند و اين زيان آشكار است

20- نابينا ترين مردم

آن كه كار خود را براي غير خدا كند و بخواهد كه خدا بر آن پاداش دهد

21- بهترين قناعت كدام است

راضي شدن به آنچه خدا به آن داده

22- سخت ترين مصيبت

مصيب در دين

23- محبوب ترين اعمال پيش خدا

انتظار فرج

24- بهترين مردم خدا

آن كه از خدايش بيش از هر چيز ديگر بترسد

25- بهترين سخن نزد خدا

شهادت دادن به اين كه هيچ معبودي جز خدا نيست

26- بزرگترين عمل

تسليم حق بودن

27- راستگوترين مردم

آن كه در همه جا راست گويد

 

پند هایی از امیر مومنان

 پند و اندرزهایی اززبان صاحب غدیر

رديف

عنـوان پنــد

نتيجــه پنــد

1

شناخت ضد ارزشها

بخل-ننگ-ترس-تهيدستي – فرد را بيگانه مي سازد و حركت را كند مي كند

2

ايثار اقتصادي و آخرت گرايي

صدقه داروي اثر بخش است و كردار دنيا پيش روي آخرت

3

روش معاشرت با مردم

با مردم آنگونه معاشرت كنيد كه در مردن براي شما اشك بريزند و در حيات جذب آنان باشي

4

برخورد با دشمن

اگر بر دشمن دست يافتي بخشيدن او را شكرانه پيروزي قرارده

5

آئين دوست يابي

ناتوان ترين مردم كسي است كه در دوست يابي ناتوان است

6

روش برخورد با خويشان

كسي كه خويشان او را واگذارند بيگانه او را پذيرا شود

7

روش برخورد با فريب خورده

هر فريب خورده اي را نمي شود سرزنش كرد

8

روش درمان دردها

با درد خود بساز ، چندان كه با تو سازگار است

9

راه بي نيازي

بهترين بي نيازي ، ترك آرزوهاست

10

آرزوهاي طولاني

كسي كه آرزوهايش طولاني است كردارش نيز ناپسند است

11

راه شناخت عاقل واحمق

زبان عاقل در پشت قلب اوست و قلب احمق در پشت زبانش قراردارد

12

رازداري و پيروزي

پيروزي در دور انديشي و دور انديشي در انديشه و انديشه در رازداري

13

راه جذب دلها

خوشرويي راز جذب دلهاست

14

بهترين ثروت

هيچ ثروتي چون عقل و هيچ فقري چون ناداني نيست

15

توانگري و شهوت

ثروت ريشه شهوت هاست

16

ارزش تذكر

آن كه تو را هشدار داد چون كسي است كه مژده مي دهد

17

كنترل زبان

زبان تربيت نشده درنده اي است كه مي گزد

18

شيريني آزار زن

نيش زن شيرين است

19

ارزش شفاعت

شفاعت كننده چونان بال و پر درخواست كننده است

20

غفلت دنيا پرستان

اهل دنيا سواراني در خواب مانده هستند كه آنان را مي رانند

21

ترك دوستان

از دست دادن دوستان غربت است

22

روش خواستن

از دست دادن حاجت بهتر از درخواست كردن از نااهل است

23

ره آورد عفت و شكر گذاري

عفت ورزيدن زينت فقر و شكرگذاري زينت بي نيازي است

24

نشانه كمال عقل

چون عقل كامل گردد سخن اندك شود

25

ضرورت ياد مرگ

انسان با نفسي كه مي كشد ، قدمي به سوي مرگ بر مي دارد

26

مؤمن و ارزش حكمت

 

حكمت گمشدهء مؤمن آنرا فرا بگير هرچند از منافقان باشد

27

ارزش انسان

ارزش هركس به مقدار دانايي و تخصص اوست

28

پرهيز از ادعاي علمي

كسي كه از گفتن نمي دانم روي گردان است به هلاكت ونابودي مي رسد

29

والاترين دانش

برترين علم آن است كه در اعضاء و جوارح آشكار است

30

ارزش يقين

خوابيدن همراه با يقين برتر از نمازگزاران با شك و ترديد است

31

مشكلات شيعه بودن

هر كس ما اهل البيت پيامبر (ص) را دوست بدارد پس بايد آماده انواع محروميت ها باشد

32

استفاده از فرصتها

از دست دادن فرصت اندوه بار است

33

ارزيابي عمل ها

فاصله است بين دو عمل آنكه لذتش مي رود و آنكه پاداش آن مي ماند

34

روانشناسي زن و مرد

غيرت زن كفر آور و غيرت مرد نشانه ايمان اوست

35

سستي در عمل

آنكس كه در عمل كوتاهي كند دچار اندوه گردد

36

قناعت و بي نيازي

آن كه ميانه روي كند تهيدست نخواهد شد

37

راه آسايش

اندك بودن تعداد زن و فرزند يكي از دو آسايش است

38

پيري زودرس

اندوه خوردن نيمي از پيري است

39

ضرورت خود شناسي

نابود كسي است كه ارزش خود را نمي داند

40

قدرت و زورگويي

هركس قدرت بدست آورد زورگويي دارد

41

روش برخورد با متجاوزان

رعايت حق كسي كه او حقش را محترم نمي شمارد نوعي بردگي است

42

ناداني و دشمني ها

مردم دشمن چيزهايي هستند كه نمي دانند

43

ابزار رياست

بردباري و تحمل سختي ها ، ابزار رياست است

44

برخورد با بدان

بدكاران را با پاداش دادن به نيكوكار آزارده

45

تدبير صحيح

لجاجت تدبير را سست مي كند

46

بردگي

طمع ورزي بردگي هميشگي است

47

بي تابي

كسي را كه شكيبايي نجات ندهد ، بي تابي او را هلاك گرداند

48

روش درمان روح

دل همانند تن خسته مي شود و آن را با سخنان تازه حكيمانه نشاط ببخشيد

49

آفت انديشه

اختلاف آفت انديشه است

50

خبر ظهور حضرت مهدي(عج)

 

دنيا پس از سركشي ، به ما رو مي كند چونان شتر ماده برخود كه به بچه خود آرام گردد.

 

ویژگی پیامبر از زبان وصی و جانشین او

 

 

 بعضی از ویژ گی های پیامبر اعظم از زبان امیر مومنان


1

قرارگاه پيامبر بهترين قرارگاه و محل پرورش و شريفترين پايگاه بود .

2

در معدن بزرگواري و گاهواره سلامت رشد كرد.

3

دلهاي نيكوكاران شيفته او بود .

4

خدا به بركت وجود او كينه ها را دفن و آتش دشمني ها را خاموش كرد .

5

او ميان دلها الفت و مهرباني ايجاد مي كرد .

6

انسانهاي خوار و ذليل و محروم در پرتو او عزت يافتند .

7

گفتار او روشنگر واقعيت ها و سكوت او زباني گويا بود .

8

با امانت رسالت خويش را به انجام رساند .

9

با راستي و درستي به راه خود رفت .

10

با درنگ و آرامش سخن مي گفت .

11

حساب شده به پا مي خاست .

12

سخت و چالاك به پيش مي رفت .

13

بشارت دهنده و هشدار دهنده بود .

14

در سن خردسالي و در سن پيري نجيب ترين و بزرگوار ترين مردم بود .

15

اخلاقش از همه پاكان پاكتر و باران كرمش از هر چيزي بادوامتر بود .

16

ديگران با نام او عزت يافتند و عزيز شدند .

17

دنيا را كوچك مي شمرد و در چشم ديگران آنرا ناچيز جلوه مي داد .

18

از دنيا لبا س فاخري تهيه نمي ساخت .

19

براي تبليغ احكام كه قطع كننده عذرهاست مي كوشيد .

20

همواره به مردم بشارت سعادت و خوشبختي مي داد .

21

گواه اعمال خلق بود .

22

بدون سستي و كوتاهي در رسالت مي كوشيد .

23

با دشمنان بدون عذر تراشي مي جنگيد .

24

پاكيزه و پاكدامن بود .

25

چيزي را خداي خوار مي شمرد خوار داشت .

26

روي زمين مي نشست و غذا مي خورد و ساده مي زيست .

27

با دست خود كفش خود را وصله مي زد .

 

 

 

چه کسی می تواند ولی و حاکم باشد ؟

یک انسان موحد، جز خدا كسى را حاكم نمى گيرد. جز وظيفه چيزى او را حركت نمى دهد. هيچ قدرت و ثروت و جلوه اى در روح او موجى نمى آورد و هيچ دستورى او را از جا نمى كند. جز دستور حق و امرالله ، از هر زبانى كه اين دستور برخيزد و از هر راهى كه اين امر برسد.
و هنگامى كه روحى به آزادى رسيد و جز امر حق امرى نداشت و جز خواست او خواهشى نداشت ، اين روح به ولايت مى رسد و به سرپرستى مى رسد و دستور او و حتى نگاه او در دل هاى موحد عاشق ، حركت مى آفريند.
و اين است كه رسول به ولايت رسيد و به اولويت رسيد؛ كه النبى اولى بالمؤمنين من انفسم
و اين است كه على به ولايت مى رسد؛ كه : من كنت مولا فهذا على مولاه . اين هم پس از آن جمله استفهامى و اقرارى الست اولى بكم من انفسكم ؟ و اين است كه پيشوايان ديگر به ولايت مى رسند؛ كه به عصمت و آزادى و آگاهى رسيده بودند. اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا . و اين معانى ولايت است .

دشمن شناسی - تهدیدات انقلاب اسلامی - حمله به ارزش های انقلاب

بسم الله القاصم الجبارین

دشمـن شناسـي

تهديـدات انقـلاب اسلامـي

حمله به ارزشهاي انقلاب

1 -  تضعيف روحانيت . 

-اتهام انحصار گري 

-جايگاه مقدس روحانيت و عدم مداخله در امور دنيا

-منزوي كردن روحانيون

- و ...

2- حمله به ولايت فقيه . 

- بحث مديريت علمي يا فقهي 

 حكومت ولايت يا وكالت 

-قبول نداشتن مفهوم مطلقه

- و... 

3        -  تضعيف شوراي نگهبان و   قانون اساسي . 

-  تهمت جناحي عمل كردن شوراي نگهبان

- تغيير قانون اساسي

- و ...

4        - تضعيف نهادهاي انقلاب . 

-        حمله به بسيج    

-        قبول نداشتن تفكر بسيج

-         و..... 

5        - ايجاد خدشه در باورهاي ديني و ارزشي مردم . 

 پاسخگویی خدا 

 – اشتباه عمل کردن امام حسین  

– استیضاح امام زمان  

-شهادت امام حسین نتیجه اشتباه عمل کردن حضرت علی

- و.... 

6-متهم كردن سپاه و بسيج مبني بر دخالت در انتخابات . 

۷- دگرگوني ارزشها و معيارهاي انقلاب . 

- ترويج روحيه مصرف گرايي و تجمل پرستي . 

- از بين بردن روحيه امر به معروف و نهي از منكر . 

- ترويج بدحجابي و بي حجابي . 

- ترويج سهل انگاري و بي تفاوتي در جامعه . 

 - ترويج تز جدايي دين از سياست .

- و.....

 

 درد و دلی با امیر مومنان

بسم الله الرحمن الرحيم

ايوان نجف عجب صفايى دارد (1)
اينجا نجف است ؛ مهبط كروبيان سدره نشين و ميعادگاه دينمداران آسمان و زمين ، شهرى ديوار به ديوار مهر و نزديك به سپهر، خاستگاه باد صبا و رستنگاه درخت صفا كه هر شام و پگاه بانگ بر مى آورد و دل از كف دادگان را به ولايت عشق بشارت مى دهد.
اينجا نجف است ، شهر مقتداى اوصيا و سرحلقه اوليا، شهر على و دلتنگى هاى او، آنجا كه چاه شنيدن درد دل حضرتش (عليه السلام ) را تاب نياورد و به خون نشست :

چاه چون بشنيد آن ، تابش نبود

لاجرم پرخون شد و آبش نبود(2)

اينجا نجف است ، شهرستان آفتاب و نخل ، شهر نيكمردى از قبيله ى روشنايى كه ردپاى نورانيش را هنوز هم مى توان بر تارك آسمان شب زده ى كوفه نظاره كرد، بزرگ انسانى كه شبانگاهان پس از اطعام يتيمان و نيازمندان راه نخلستان را در پيش مى گرفت و به ياد پروردگار جهانيان هاى و هاى مى گريست .
اكنون نيز گويى نجواى شبانگاهى حضرتش از آن سوى نخليات شيفته سر مدهوش به گوش مى رسد.
آرى اينجا نجف اشرف است ؛ صدفى در بردارنده مرواريد هستى فروز عصمت و عشق ، شهرى پر رمز و راز بر ساحل اقيانوس نماز كه پايتخت بهشت يعنى حرم قدسى سرحلقه ى پارسايان امير مومنان على (عليه السلام ) را در خويش جاى داده است . اگر چشم دل بگشايى فرشتگان را خواهى ديد كه دسته دسته شيفته سر و شيدا فرود مى آيند تا چراغ دل خويش را به نور محبت و زيارت حضرتش روشنى بخشند و دمى در سايه سار بارگاه ملكوتيش بياسايند...
به پاى بوسى امام پرهيزكاران آمده ام . در معيت كاروانى مشتمل بر مرد و زن و پير و جوان . دل در دلم نيست ، هر قدمى كه به سوى بارگاه ملائك پاسبان علوى (عليه السلام ) بر مى دارم ، احساس مى كنم كه قدمى به فردوس ‍ نزديكتر شده ام ، قلبم به شدت مى تپد؛ بار خدايا كجا هستم . من كجا و اينجا كجا، من سيه روى گناهكار كجا و پايتخت بهشت كجا!
دست بر ديده مى كشم ، نكند خواب هستم !؟ نه ، بيدارم ، بيدار بيدار. تا به حال هيچ وقت تا اين حد بيدار نبوده ام . دلم مى خواهد با تمام وجود فرياد بكشم ، آنگونه بزرگ نائل شده ام ، باشد كه خود نيز بدان نايل آيند.
دلم مى خواهد بال و شهپرى مى داشتم و زودتر خود را به حريم قدسى شاه ولايت مى رساندم ، دلم مى خواهد...
خيابان پيش رو كه چونان انتظار دراز مى نمايد بالاخره طى مى شود و چشمم به گنبد و ايوان و صحن و سراى با صفاى امام عارفان و دينمداران مى افتد كه چونان خورشيدى تابناك نور مى پراكند با خود مى گويم :

ايوان نجف عجب صفايى دارد

اى دل بنگر چه بارگاهى دارد(3)

خود را در برابر فضايى مى بينم كه تصويرش را سالها قبل در كتاب تاريخ كلاس پنجم دبستان ديده ام . آن سالها به عكس خيره مى شدم ، بعد با تمام همكلاسى ها در آبى آسمانش پر مى گشوديم ؛ خانم معلم دوست داشتنى و مهربانمان نيز همراهان مى آيد، زيارت مى كرديم ، شمع مى افروختيم . دعا مى نموديم ، نماز مى خوانديم ، در حياط دنبال هم مى دويديم ، كبوترها را وا مى داشتيم كه بپرند و در آسمان دنبالمان كنند، بعد هم به كلاس برمى گشتيم و ديده ها و شنيده ها را با اشتياق مرور مى نموديم ...
طعم خوش خاطرات شيرين دوران كودكى تمام وجودم را در بر مى گيرد و كمى از لرزش آن مى كاهد. حالا مى توانم تجديد وضو كنم و پاى در روضه ى رضوان علوى (عليه السلام ) بگذارم ...
آبشار اشك چونان پرده اى بر رواق چشمانم افتاده است ، بغض راه گلويم را بسته ، آنگونه كه نمى توانم حتى ناله اى از سر شوق برآورم ، چه رسد به اينكه زيارتنامه بخوانم ، پس چه كنم ؟ فهميدم بايد به لسان دل متوسل شوم .
متوسل مى شوم و چه فصيح و راحت مى يابمش ، رو به حضرت و ضريح نورانى روضه ى مقدسش بغض فروخورده ى سالهاى انتظار را آشكار مى نمايم : السلام عليك يا حبيب الله ، السلام السلام عليك يا صفوه الله ، السلام عليك يا ولى الله ... سبك مى شوم ، درست مثل كبوترهايى كه بى اعتنا به آمد و شد مردم مى آيند و مى روند، مى نشينند و برمى خيزند...
نماز مغرب و عشا و دوگانه ى زيارت را به جا مى آورم و پس از خواندن آياتى از قرآن رو به ضريح به ديوار تكيه مى زنم و به مجاوران و زائران عرب و غير عرب كه پروانه وار برگرد مضجع نورانى حضرت (عليه السلام ) در طوافند خيره مى شوم . با خود مى گويم : اى كاش مى شد چند صباحى در نجف ماند و لوح دل را از زنگارها پاك نمود، آرى اى كاش مى شد؛ اما افسوس كه چند ساعتى بيشتر فرصت و مجال نيست با تمام وجود آرزو مى كنم كه اى كاش اين زيارت ، معرفتم را نسبت به امام (عليه السلام ) و سيره ى عبادى حضرتش افزايش دهد.

يكدفعه به دلم مى افتد كه از خود امام (عليه السلام ) استمداد بطلبم ، به همين خاطر رو به ضريح مطهر كرده و مى گويم : آقاجان چه نيكو خواهد بود اگر تشرفم به محضر قدسى شما توام با معرفت باشد. از شما مى خواهم جهت تحقق اين مهم ذره نوازى كنيد و دعايم فرماييد:

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

از گوشه اى برون آى كوكب هدايت (4)

1_ استاد شهريار.
2_ منطق الطير، ص 69.
3_ استاد شهريار.
4_ ديوان حافظ، ص 78.

عوارض غفلت در زندگی انسان

  

یا الله یا رحمن یا رحیم ، یا مقلب القلوب ، ثبت قلبی علی دینک

 ألغِفلَـةُ أَضَـرُّ الاَعْـداءِ    

غفلت زيانبارترين دشمنان است ( ميزان الحكمه ج 35 ص 148)

عوارض غفلت در زندگي انسان

1-  آگاهي انسان را كاهش مي دهد .

2-  غلبه كردن بر مشكلات بر انسان سخت مي شود .

3-  اراده انسان درهنگام كار و عمل سست مي شود .

4-   قدرت تصميم انسان كاهش مي يابد .

5-  خطاها و اشتباهات در وظيفه زياد مي شود .

6-  كارها با هزينه بيشتري صورت مي گيرد .

7-   بيشتر مواقع ديگران براي انسان تصميم مي گيرند .

8-  زمانهاي مفيد انجام كار از بين خواهد رفت .

9-  زمان سوزي زياد خواهد شد .

10-       آينده نگري و موفقيت مناسب فعل انجام كار هدر خواهد رفت .

11-       زيان و صدمه و افسوس و حسرت بر انسان حاكم خواهد شد .

 12- تذكرات ديگران به انسان زياد خواهد شد و وسواس به عمل در انسان زياد مي شود .

 

سردرگمی انسان یا معمای چالش برانگیز دوران ما

یارازق طفل الصغیر ویا راحم الشیخ الکبیر ادرکنا

سردرگمی انسان یا

معمای چالش برانگیز دوران ما

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time;

ما امروزه خانه های بزرگتر ،اما خانواده های کوچک تر از ديروز داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر!

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment;

مدارک تحصیلی ما بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص و داوري کمتر داریم؛

We have more experts, but more problems; more medicine, but less health &wellness.

متخصصان بيشتر اما، مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما، سلامتی کمتر!

We spend time too recklessly, laugh too little, drive too fast, get angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom.

بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، بيشتر تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم.

We have multiplied our possessions, but reduced our values.
We talk too much, love too little and lie too often.  

دارايي هايمان را چندين برابر كرده ايم اما از ارزش هايمان کاسته ايم. خيلی زياد حرف  مي زنيم ، كم عشق مي ورزيم و خيلی زياد دروغ  مي گوييم!

We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years.

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را؛ به سال هاي زندگی افزوده ایم اما زندگی را به سال های عمرمان نه!

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints.  

ما ساختمان های بلندتر داريم اما شخصيت اخلاقي کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر!

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less.

بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم.

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor.        

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما مايل نيستيم  برای ملاقات و ديدن همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم!

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice;

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را!

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less.

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه ريزي مي كنيم  اما کمتر به انجام مي رسانيم.

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals.   

عجله کردن را آموخته ايم اما شكيبايي را  نه، درآمدهای بالاترو بيشتری داريم اما اصول اخلاقی را كمتر پای بنديم!

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication.
We are long on quantity, but short on quality

کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطاتمان با يكديگر به همين موازات  کمتر  مي شود. زندگي امروزين ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری دارد.

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships.                          

اکنون زمان دست يابي به غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اند اما شخصيت های شان پست، سودهای ما کلان اما روابطمان سطحی  است!

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; too incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes.


فرصت ها بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق هم بیشتر؛ منازل رؤیایی اما خانواده های از هم پاشیده!

That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion.       

از اين روي، پيشنهاد     مي کنم بياييد از امروز هيچ چيز را برای موقعيتي بهتر كنار نگذاريم ،  زيرا هر روز زندگی خود يک موقعيت ويژه است.

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs.

هماره در جستجوي دانش باشیم، بیشتر بخوانیم، كنار پنجره بنشینیم و منظره اي را تحسین کنیم بدون آن که در آن هنگام  به نیازهایمان بينديشيم.

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love.

                    زمان بیشتری را با خانواده و دوستانمان بگذرانیم، غذاهایي كه دوست داريم را بخوریم و به جاهایی كه دوست داریم سفر كنيم.

Life is a chain of moments of enjoyment, not only concern about survival.                                 

زندگی تنها دغدغه براي ماندن  نيست، بلکه زنجيره ای ازداشتن لحظه های لذتبخش و با خدا بودن است

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it.                                   

از نعمت هايي كه خداوند به ما داده بهره بگيريم، بهترین عطرمان را برای روز مبادا نگه نداریم و هر لحظه که دوست داریم از آن استفاده کنیم.

Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”.

فرازهايي همانند ”يکی از اين روزها“ و ”يك روزی“ را از فرهنگ واژگان  خود خارج کنيم. بياييد كاري را که مي خواستيم
”يکی از اين روزها“ بنويسيم، همين امروز بنويسيم.

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life.

بیایید به همسر، فرزندان و دوستانمان بگوییم که چقدر آنان را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی ما بیفزاید به تاُخیر نیندازیم.

Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last.   

    هر روز، هر ساعت و هر دقيقه براي ما ويژه است و ما نمي دانيم که شايد آن  آخرين لحظه زندگي باشد.

If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it “one of these days “. Just think…”One of these days “, you may not be here to send it!

اگر شما چنان گرفتارید که وقت ندارید این حرف ها را برای کسانی که دوستشان دارید بگوييد يا برايشان بفرستید، و مرتب به خودتان می گویید که ”یکی از این روزها“ آن را خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما ديگر هرگز نباشید که آن را بفرستید!

Many Thanks

for Your Time!

 

طهارت در عبادت

بسم رب الزهرا

طهارت درعبادت

1- طهارت در لغت به معناي پاك بودن از پليدي ها وناپاكي هاست وضد آن نجاست وناپاكي هاست.

2- فطرت انسان جوياي پاكي وپاكيزگي است واز ناپاكي منزجر است.

3- دين بر پايه پاكيزگي استوار شده است ومقدمه اعمال آن طهارت ظاهر است.

4- طهارت انواعي دارد:

الف) طهارت ظاهري:

يعني آن چه حكم اداي تكاليف ديني شمرده است وفرد بايد آن را رعايت كند كه پسند حاصل شود وسكينه قلبي به وجود آيد.

ب) طهارت باطني يا معنوي:

اين نوع طهارت مرتبط با طهارت هاي ظاهري است به منظور تحصيل طهارت باطني كه همان شادابي، نشاط ، عشق وخلوص در عمل است كه آمادگي و شايستگي را به ارمغان مي آورد.

5- تمام بزرگان ديني از طريق ايجاد طهارت ظاهري و باطني به كمال محبوبيت رسيده اند. وخداوند هم اين را براي آنان شرط بزرگي قرار داده است.

6- فلسفه اعمال ايجاد طهارت ، محدوديت و مزاحمت نيست بلكه پاكي است و تلقين كردن ، خلوص در عمل و ادب، حضور و شكل دهنده رفتار و مورد پسند.

7- شرايط ادب حضور در پيشگاه معشوق برخورداري از  طهارت حضور است.

8- مراتب طهارت عبارتند از : تطهير ظاهري از نجاست ها و خباثات مادي از تمام مواردي كه فرد به ظاهر آن ها را مي پسندد و فطرتاً آن را پاك مي سازد .تطهير اعضا و حوارج از جرايم، گناه تعدي، سرقت، دروغ، و آن چه را خود نمي پسندد. طهارت روح از رذايل اخلاقي وصفات نكوهيده تكبر، حسد، حرص ،ريا و پاكسازي ذهني وفكري از انديشه هاي غير خدايي.

9-  انجام هر عملي در جهت ايجاد طهارت خود عبادت است.

10- در هر عملي و يا فعلي كه پايه آن قصد قربت به وجود آيد نقش سازنده اي در خلق عبادي مي گذارد. بنابراين قصد قربت شرط است.

 

 

 

آفات و عوامل سعادت خانواده

سبحانک یا نور

آفات سعادت خانوادهœ

1- بد خلقي :

الف) تند خويي ،گرفتگي چهره ، بي حوصلگي ، اخم و بهانه گيري از علائم بد خلقي است.

ب) بد خلقي موجب ضايع شدن شخصيت انسان مي شود.

ج) بد خلقي مايه بي ارزش بودن اعمال نيك انسان مي شود.

د) چون در اثربد خلقي طرفين  خانواده به هم احترام نمي گذارند ،در نتيجه عزت خود را از دست مي دهند.

2- ايجاد ترس واضطراب :

الف) تفاهم و همدلي و صميمت جاي خود را به نفرت و اضطراب مي دهد.

ب) آشفتگي روحي و احساس تنهايي و دلهره از نشانه هاي آن است.

ج) هيچ وحشتي ،ترسناك تر از بد خلقي نيست زيرا روان را مي خشكاند.

3- زوال محبت :

الف)  مهرباني و دوستي و محبت با بد خلقي ميانه ندارد.

ب) بد خلقي خوبي هاي گذشته را ضايع مي كند و نفرت و انزجار را جايگزين محبت مي كند.

ج) خوش رويي كمترين بهايي است كه افراد خانواده به هم هديه مي كنند.

د) محبت جبران كننده خيلي از كمبودهاي مادي زندگي است.

ه) فرد بي محبت و بد خلق، مرگش مايه شادي ديگران مي گردد.

4- بدگماني :

الف) فرد بد گمان داراي روحيه منفي بافي و بيمار گونه است.

ب) بدگماني موجب تنهايي و ازدست دادن دوستان امين مي شود.

ج) فرد بدگمان نمي تواند فردي قابل اعتماد براي ديگران باشد.

د) بد گماني موجب برانگيختن بدي هاي افراد مي شود و نيكوكاري را از بين مي برد.

ه) يكي از عوامل گرايش افراد به ارتكاب اعمال ناپسند ، بدگماني است كه زشتي اعمال بد را براي او عادي مي سازد.

و) اختلافات خانوادگي شدت مي يابد، زيرا زن و شوهر همواره به هم مشكوك هستند.

ز) بدگماني موجب دخالت هاي بي جا ، پرخاش هاي ناروا ، اتهامات پوچ و واكنش هاي ناپسند مي شود.

ح) بدگما ني براي فرد مقابل تحمل آن ظرفيتي داردكه اگرازآن بگذردكاسه صبرد فرد لبريز شده و به مقابله با او برمي خيزد.

5- بي اعتنايي نسبت به همسر:

الف) تقويت روحيه خود برتربيني و تكبر در فرد قوت مي يابد.

ب) قدرت تصميم براي خودسازي در فرد ضعيف شده و كاهش مي يابد.

ج) ا فراد نسبت به نقش همديگر بي تفاوت مي شوند.

د) ناسپاسي و  كفران نعمت بر زندگي حكم فرما مي شود.

6- بدزباني:

الف) چنان چه فرد به گونه اي عمل كند كه ديگران از زبان  او بترسند بدترين گناه است.

ب) بدزباني موجب سرزنش مي شود كه يك عادت ريشه دار  و غير قابل جبران است.

ج) بدزباني اگر به عادت تبديل شده باشد، تربيت آن خيلي سخت است و ناشدني.

د) زياده روي در نكوهش و سرزنش موجب شعله ور شدن آتش لجاجت مي شود.

ه) ناسزاگويي يكي از محصولات بدزباني است كه براي بعضي ها تبديل به عادت مي شود.

و) فرد ناراحت و ناسزاگو در هنگام مشكل نارضايتي خود از طرف مقابل را با فحش و نا سزاگويي به او ابراز مي كند تا او را به ضعف بكشاند و هرچه طرف مقابل متانت داشته باشد اين امر قوت مي گيرد.

ز) ناسزاگويي موجب تنفر مي شود و فرد ناسزاگو هيچ گاه در تعادل رفتاري قرار ندارد.

ح) فرد ناسزاگو همواره سعي مي كند مشكلات زندگي و شخصي خود را با بي احترامي مكرر به افراد خانواده جبران كند و اين امر حرمت او را ضايع مي كند.

ط) نام زشت نهادن و آزرده خاطر كردن يكي از عوامل تحقير و آزردگي همديگر است.

ي) عيب جويي محصول بد زباني است و فرد عيب جو هيچ گاه در فكر اصلاح عيب خود نيست و همواره در صدد پيدا كردن عيب به منظور سرزنش و ناسزاگويي است. از جمله زخم زبان زدن است كه يكي از عوامل آزار رساني است.

  عوامل سعادت خانوادهœ

تأمين سعادت خانواده به شناختي جامع و فراگير نياز دارد كه زيربناي خوشبختي خانواده است كه عمده آن عبارتنداز:

1- احترام مقابل :

از طريق ارج نهادن به شخصيت يكديگر.

احترام به نظريات ، افكار و سلايق يكديگر.

دوري جستن از ناسزاگويي، سبك كردن و خرد كردن شخصيت يكديگر.

انتقاد پذير بودن و رعايت ادب و احترام در انتقاد كردن به همديگر.

دوري جستن از فرياد زدن، ابراز خشونت وتحقير كردن همديگر در نهان و آشكار.

انديشه خودبرتري، خود استبدادي و توقع كار زياد از همديگر نداشتن.

2- محبت :

محبت اميد و حركت را به ارمغان مي آورد.

محبت موجب تأمين نياز هاي عاطفي مي شود.

محبت بايد ظاهري وباطني باشد به ويژه در مقابل ديگران.

فرد بايد آغاز گر محبت و تداوم بخش آن باشد.

نبود محبت موجب حسرت مي شود و فرد همواره درصدد جبران اين كمبود است.

محبت كردن هم بايد زباني باشد وهم عملي و براي آن نبايد حد معلوم كرد.

 

 

3- گذشت و بخشش :

گذشت و اغماض و تغافل بر بعضي از امور از پايه هاي زندگي است.

نبود گذشت خانواده را به محيط اضطراب، بدبيني، عصبانيت و عيب جويي مستمر سوق مي دهد.

گذشت و بخشش لذت انتقام جويي را از انسان مي گيرد.

گذشت موجب آرامش روحي ، زدودن كينه ، فزوني عزت ، طول عمر،        سپر عذاب و جواني مي شود.

از طريق ياد آوري عيوب خود و بزرگواري اخلاق مي توان آن را در خود تقويت و زنده نگه داشته است.

4- مسؤوليت پذيري :

براي مرد خصلت فوق از اهميت ويژه اي برخوردار است چون او مسؤول تمام نياز هاي خانواده است.

غفلت از شناخت مسؤوليت هاي گوناگون خانواده زيانبار ترين آسيب براي خانواده است.

جلوه هاي مسؤوليت پذيري در خانواده عبارتند از:   1- تأمين هزينه زندگي  2- مديريت خانواده    3- همسرداري كردن   4- تربيت اولاد

آثار مسؤوليت پذيري عبارتند از:       1-  استحكام پيوند خانوادگي             2- آسايش روحي

اعتماد به نفس وتأثيرپذيري و معاشرت با افراد مسؤوليت پذير از آثار آن است.

 

فواید کار و اثرات منفی بیکاری

سبحانک یا غفار

امام كاظم عليه السلام : خداوند از انسان پرخواب و بيكار سخت بيزار است.

پيامدها و آثار كار و  بي كاري در انسان

 

الف : آثـار بـيكـاري

1- پيدايش تفكرات و خيالات باطل و گناه آلود

2- گرايش به غيبت و سخن چيني و تشديد اختلاف در زندگي

3- دخالتهاي بيجا در زندگي ديگران

4- هدر رفتن استعدادها و توانايي هاي جسمي و فكري

5- عدم اعتماد به نفس به عدم شناخت توانائيهاي خودي

6- وحشت فزاينده از اقدام به كار و ترس از كار

7- فرسودگي زودرس و از بين رفتن نشاط روحي و جسمي

8- بدبيني به ديگران (اگر توأم با فقر باشد)

9- مصرف گرائي و ولخرجي ( اگر توأم با رفاه باشد )

10- وابستگي به ديگران و از بين رفتن عزت اجتماعي

       ب : فوائد كار در انسان

1- تندرستي و سلامت جسمي

2- هدفمند شدن تحركات

3- تقويت اراده

4- تمركز قوه خيال

5- واقع بيني و تعديل آرزوها

6- منطقي شدن فكر و انديشه

7- آرامش و نشاط روحي

8- اميد به آينده

9- اعتماد به نفس و خود باوري

10- بروز خلاقيتهاي فردي و تقويت استعداد توانائيها

11- ايجاد محبت در نزد ديگران

خودكفايي – استقلال – عدالت اقتصادي

آنكـه شـيران را كـند رو بـه مـزاج          احتـيـاج اسـت ،احتـياج اسـت، احتياج

راه زندگی

 

                    راه زندگی

 1- آدم ولخرج امروز ، گدای فرداست

     2- کتاب معلمی است که بدون تازیانه ماراتربیت می کند

    3- تنها نزد کسی شکایت کن که بتواند مشکل تو راحل کند

    4- زمانی خود راشجاع بدان که بعد از هر شکستی لبخند بزنی

   5- یا خاموش باش یا حرفی بزن که از خاموشی بهتر باشد

   6- سگ بیدار بهتر از شیر خفته است

   7- چاه را باشبنم نمی توان پر کرد

   8- اینکه فکر می کنیم بعضی چیزها محال لست بیشتر برای آن است  که عذری آورده باشیم

   9- شانس واقبال به معنای استفاده به جا از فرصتهای پیش آمده است

  10- بگو می توانم ، تا بتوانی

  11- گویند مالیدن آب خطمی بر بدن موجب عدم گزیدن زنبور میشود

  12- در سه چیز از دیگران پیشی بگیر:  ا- سکوت وخاموشی  2- نماز اول وقت 3- سخاوت وجوانمردی

  13- نماز را به جماعت بخوان ودر تنهایی دعا کن ودر حرکت ذکر خدا بگو

  14- دوام زناشویی یک قسمتش محّبت است ونه قسمت آن گذشت از خطا

  15- منبع قدرت فکر است

  16- راز جوانی انسان تفریح است

  17- بزرگترین نیرودر روی زمین عبادت ونیایش است

  18- جاده شادمانی به سوی سلامتی صلۀ رحم وعیادت مریض است

  19- قیمت وبهای موفقّیت کاروتلاش است

  20- نام نیک پیراهنی است که هرگز کهنه نمی شود

  21- نا امیدی نخستین گام به سوی گور است

  22- هیچ وقت افسار زندگی ات رابه دست دیگران مده

  23- ساده زندگی کن ولی ساده نباش

  24- اگر مادرنباشد جسم انسان ساخته نمی شود واگر کتاب نباشد روح بشر پرورش نمی یابد

  25- درپنج کارعجله کن: 1- سپردن میّت به خاک  2- ادای دین وقرض

  3- شتاب در توبه  4- اطعام مؤمن  5- تعجیل در ازدواج

  26- در معامله قسم نخورید زیرا جنس فروش می رود امّا برکت ندارد

  27- حرف مادر شوهر صد عشوۀ عروس راخنثی می کند

  28- یک جو نمک زن به هزارمن زیبایی او می ارزد

  29 – زنا شوئی عبارت از سه هفته آشنایی،سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ ویک عمر تحمل

  30 – جمع امراض از شش چیزاست: خوردن بسیار ، آشامیدن بسیار، مجامعت بسیار، کم خوابیدن درشب ، بسیار خوابیدن در روز، حبس ادرار

  31- اوّل فکرکنید بعد بله ویا نه بگویید

  32- هیچ لغزشی بدتر از لغزش زبان نیست

  33- ازآهسته رفتن نترس ازایستادن بترس

  34- زکات زیبایی عفاف وپاکدامنی است

  35- برای شب پیری در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد

  36- مرد بزرگ دیر وعده میدهد وزود عمل می کند

  37- انسانهای شاد، دیر پیر می شوند

  38- دشوارترین قدم همان قدم اول است

  39- سه چیز دوستی می آورد : دینداری،افتادگی، بخشندگی

  40- کار، روزها راکوتاه وعمررا دراز می کند

    عوامل عدم استجابت دعا:

    1- نمامی وسخن چینی    2- با بدن نجس دعا کردن      3- لقمه حرام

    5- حقوقی از مردم برگردن داشتن

 

علت آغاز کارها با نام خدا

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

     کارهای خود راچگونه شروع کنیم؟ از کجا شروع کنیم؟ آیا قبلا هر بار شروع کرده ایم به نتیجه رسیده ایم؟ با چه روحیه و فکر و برنامه و نیتی شروع کنیم؟  چرا بعضی از شروع های ما به نتیجه نمیرسند ؟ اشکالاتی که در شروع داریم کدام است؟ قبل از شروع یک عمل چه اقداماتی باید صورت گیرد؟

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : (کُلُ امرٍ ذی بالٍ لَمْ یُبْدَاءْ بِبِسْمِ الله فَهُوَ اَبْتَرٌ) هر امر مهمي كه با نام خدا آغار نگردد، ناتمام است.

پیام بسم اللّه:

نشان خدا در                          رفتار

نشان خدا در                          احساس

نشان خدا در                          عمل

نشان خدا در                          بینش و نگرش

کاری که با نشان خدا همراه است:                

 1- استمرار دارد.              2- عاشقانه است.                        3- حکیمانه است.                                 4 - عادلانه است.               5- با بخشش همراه است.              6- منظم و با تدبیر است.                        7 - قوی و پر قدرت            8- زیبا و لذت بخش است.             9-امیدبخش و آرام بخش است.                10- با سلامت و امنیت همراه است.        11- حق مدار است       12- با اشتیاق است.

13- با علم و معرفت همراه است           14- با تعهد همراه است      15- با نشاط و شادی همراه است.                                       

16- پاک و پاکیزه است.                      17- نورانی و شفا ف است.               18- با عظمت است.

19- با عزت همراه است.                    20- با خلاقیت همراه است.  

21- با خلوص نیت و صفا همراه است.     22- با اطمینان کامل و احساس حضور در پیشگاه خدا همراه است.

آیا واقعا کارهای ما با نشان خدا همراه است؟آیا باور داریم اگر کاری با نام خدا شروع شود، این همه برکت و اثر مثبت دارد؟به نظر شما چگونه می توانیم نام خدا و یاد او و نشان او را قبل از عمل و حین عمل و بعد از عمل، در کارهایمان وارد کنیم؟

بسم الله نوعی معامله جدی با خداست. بسم الله یک جریان فکری، روحی، روانی است که جهت گیری کلی ما را مشخص می کند.بسم الله نوعی واسپاری نتایج به حکمت خداست.بسم الله نوعی تسلیم و توکل است.

بسم الله قبل از عمل:

باعث انتخاب بهتر و زیباتر می شود.باعث دقت بیشتر و سازمان فکری می شود.باعث افزایش و خلوص انگیزه و نیت می شود.باعث افزایش اشتیاق و امید و نشاط  می شود.

کسی که با بسم الله  شروع می کند: در واقع تصمیم گرفته است که یک انتخاب عالمانه و عاقلانه و عاشقانه داشته باشد چون می خواهد حاصل نعمت ها و امکانات خدا دادی  را در یک لحظه به خدا، هدیه دهد.

بنابراین بهترین کار را دریک  لحظه  انتخاب می کند. بسم الله قدرت گزینش و انتخاب می دهد.یعنی اولویت بندی را در زندگی وارد می کند.

بسم الله یعنی مدیریت زمان، مدیریت فرصت ها، مدیریت نعمت ها ، مدیریت امکانات ، مدیریت اندیشه ها

بسم الله مدیریت ما را بر خودمان – افکارمان – رفتارمان – عمرمان - احساساتمان – عواطف و هیجاناتمان-

جهت گیری هایمان افزایش می دهد.

رویکرد کاربردی بسم الله قبل از عمل: انتخاب بهترین عمل در یک لحظه

بهترین عمل در لحظه کدام است؟

عملی که با توجه به ارزش ها و عقیده هایمان ما را یک قدم به هدف هایمان نزدیک می کند.

اگر همیشه این سؤال مهم را در یک لحظه از خودمان سؤال کنیم قطعا به انتخاب های بهتر و اولویت بندی مناسب تر خواهیم رسید.

سؤال

آیا این کار بهترین کار در این لحظه است؟

آیا این جمله بهترین جمله ممکن است؟

آیا این انتخاب بهترین انتخاب ممکن است؟

چون می خواهیم کارمان را به عنوان یک شکر و یک سپاسگذاری عاشقانه به خداوند هدیه دهیم پس باید بهترین            باشد.

آیا باور داریم؟ آیا باور داریم اگر همیشه به  بهترین ها فکر کنیم و به آن ها عمل کنیم زندگی ما شاهد تغییرات و تحولات معنوی جدی خواهد شد؟

واقعا بسم الله  یک حقیقت کاربردی است که در لحظه های ما و در انتخاب های ما تأثیر فوق العاده ای دارد.

چون می خواهیم کارمان را که بهترین انتخاب است  به او هدیه دهیم  باید به بهترین شکل ممکن باشد.

بهترین شیوه انجام کار  یعنی کارها را به بهترین شیوه ممکن انجام دهید.

یعنیافزایش بهره وری و بازدهی یعنیافزایش دقت و سرعت در انجام کارها      

بسم الله در زندگی معجزه می کند اگر با بسم الله شروع کنیم؛ هم بهترین ها را انتخاب می کنیم، و هم به بهترین شکل ممکن(روشمند و دقیق) آن را انجام می دهیم.

و واقعا باور می کنیم که اگر کسی در یک لحظه بهترین کار ممکن را انتخاب کند و آنرا به بهترین روش ممکن انجام دهد حتما بهترین نتیجه را کسب خواهد کرد.و از طرف دیگر در انجام عمل و بیان احساس، خصوصیات زیر را هم خواهد داشت:

آرامش – عظمت – زیبایی – اقتدار – استمرار – شکوه – حکمت – حکمت – عشق – لذت – نظم – عدالت – تعهد – نورانیت – سلامت – پاکیزگی و طهارت – نشاط و سرور – امنیت – امیدواری – عزت – تدبیر - بخشش

و خلاقیت .

شما می توانید با وارد کردن هر یک از این ویتامین ها به کارها و فکرها و احساس ها و لحظه های خودتان، شاهد تاثیرات معجزه آسای روحیه، فکر و بازدهی کارهایتان باشید.

مثال 1:

من می خواهم در این لحظه از میان 5 کاری که می توانم انجام دهم یکی را انتخاب کنم:

1- خوابیدن      2- خوردن       3- مطالعه درسی       4- مطالعه غیردرسی         5- نماز مستحبی

می خواهم با بسم الله شروع کنم.

ابتدا از خودم می پرسم:   کدامیک از 5 کار فوق، بهترین عمل در این لحظه است؟ کدام انتخاب، بهترین انتخاب است؟

برای پاسخ دادن به این سؤال از خودم می پرسم: در این لحظه با توجه به وضعیت روحی و روانی، امکانات، وقت و نیاز این لحظه کدام یک از کارهای فوق، مرا یک قدم به هدفم نزدیکتر می کند؟ چرا؟

مثلا ممکن است من در این لحظه به استراحت و خواب نیاز داشته باشم. قطعا اگر این نیاز من در اولویت باشد  باید این کار را با نیت خالص انجام دهم.

نیت خالص برای خواب:

خدایا شکر برای این که خواب را به عنوان یک نعمت، آفریدی. من برای اینکه بتوانم از نیروها و نعمت هایی که عنایت کرده ای بهتر استفاده کنم، و با توجه به نیازی که اعضا و جوارح من به استراحت و خواب دارد؛ با نام تو و به یاد تو و برای شکر و استفاده بهینه از وقت و امکانات تو می خواهم بخوابم. از تو می خواهم کمک کنی تا نیروهای حاصل از خواب  و استراحتم را در راه تو به عشق تو و برای تو و در جهت تو مصرف کنم.

آنگونه که تو می خواهی! خدایا! آرامش خواب، نیروی بعد از آن و طراوت و نشاط بعد از آن را به من عطا بفرما!

مطمئن باشید که اگر این گونه بخوابید، خواب شما علاوه بر خواص و آثار و فایده هایی که دارد؛یک عبادت بزرگ محسوب خواهد شد و در رشد شما تأثیر بسزایی خواهد داشت.

مثال 2:

من در پاسخ یکی از دوستانم (پدر یا مادر یا هر شخص دیگر) جملات مختلفی با طرز بیان و لحن های بسیاری را به عنوان گزینه ها و انتخاب هایم پیش روی خودم دارم.

چه جمله ای را چگونه وچگونه بیان کنم؟ با چه لحنی صحبت کنم که رضایت خدا در آن باشد؟ با چه مدلی ارتباط برقرار کنم تا وظیفه ام را به درستی انجام دهم؟ در این باره خدا چه می گوید؟ چه دستوری دارم؟

بسم الله الحمن الرحیم ، به ما کمک می کند بهترین را انتخاب کنیم و به بهترین شکل ممکن اجرا نمائیم.

 مثال 3:

محرک و انگیزه من در انجام یک عمل چیست؟برای خودنمایی و تظاهر؟برای تحقیر کردن دیگران؟برای به رخ کشیدن معلومات و هنر و مهارت ها؟برای تخریب و نابودی دیگران؟برای هوس ها و تقلیدها؟برای ترس ها؟برای رضای خدا؟

بسم الله به ما کمک می کند تا خالص ترین و ناب ترین انگیزه و قصد را انتخاب کنیم!

مثال 4:

در انجام یک عمل یا بر زبان آوردن یک جمله و ارائه یک صحبت اگر می خواهم آرامش داشته باشم باید به این فکر کنم که خدا می بیند و می داند و کاملا آگاه است و به من نزدیک است. پس از او کمک می خواهم، سعیم را می کنم و بقیه اش را به او می سپارم. امیدوار و مثبت و سازنده و خلاق فکر می کنم چون این ها نشان خداست. قطعا وقتی امیدوار و مثبت و سازنده و خلاق فکر می کنم شیوۀ صحبت من و شکل انجام دادن عمل من تفاوت می کند.

مثال 5:

می خواهم کاری انجام دهم. آیا حال و حوصله کافی دارم؟ آیا حال و حوصله کافی دارم؟ آیا ایمان به کارم دارم؟ آیا نسبت به انجام آن امیدوارم؟آیا اشتیاق لازم برای انجام آن را دارم؟

تمام این پاسخ ها به روحیه انجام آن عمل مربوط می شود؛ و روحیه انجام عمل، در کیفیت انجام کار و نتایج حاصله تاثیر مستقیم دارد.

 مثال 6:

 می خواهم کاری انجام دهم. توجه به رضای خدا در انجام این کار، شیطان را از دست اندازی به این کار محروم و ناامید می سازد . آن گونه که او می خواهد و از ما خواسته است کار را انجام می دهم.

وقتی بسم الله  می‌گوییم و به آن توجه می‌کنیم؛ در واقع برای شروع و اجرا و نتایج و پایان آن، به خدا پناه می‌آریم. و این بسم الله  ، زمینه‌سازتوکل به خدای علیم و حکیم است.

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:هر کاری را که آدمی انجام می‌دهد، چنانچه با «بِسم الله الرّحم‍‍ن الرّحیم» آغاز شود در آن کار به او برکت داده می‌شود.بحارالانوار جلد92- ص 160

پیامبر اکرم می فرمایند: هرگاه شخص در هنگام خارج شدن از منزل بگوید: «بسم الله» فرشتگان به او می‌گویند: به سلامت .هرگاه بگوید: «لاحول و لاقوه الا بالله» (هیچ نیرویی نیست مگر به مدد خدا) فرشتگان به او می‌گویند: خدا یارت باد . هرگاه بگوید: «توکلت علی الله» . (به خدا توکل کردم) فرشتگان به او می‌گویند: خدا نگهدارت باد .بحارالانوار ج76 – ص 168

پيامبر اكرم (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلم) : هرگاه بنده‌اي در آغاز وضويش بگويد همه‌ي اعضايش از گناهان پاك مي‌شود. بحارالانوار ج80 – ص 316

آن ها که به رابطه های پیچیدۀ خود با جهان هستی ایمان آورده اند باید راهی را بروند که باختش هم بُرد باشد. و این نیست مگر ایمان به مکتب توحید و ولایت.  و این همه نوعی خلاقیت است که در تأسی از آزاد مردان و آگاهان هستی و راه رفته های عالم تحقق می پذیرد.

ارائه دهنده :جلیل معماریانی

وجود نقص و کاستی در وجود و زندگی انسانها

یا جبار

نمایه ای از خرد باستان در یک داستان چینی

یک پیرزن دو کوزه آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد.

یکی از این کوزه ها ترک داشت و آب را به خوبی در خود حفظ نمی کرد ، و کوزه دیگر سالم و بی نقص بود و همه آب را در خود نگه می داشت.

هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید کوزه نیمه پر بود.

دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه  از دست می داد.

البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید.

 ولی بیچاره کوزه ترک دار ازعیبی که در خودش داشت خیلی  خجالت می کشید ، و از این که تنها نیمی از وظیفه اش را می توانست انجام دهد ناراحت بود.

پس از دو سال سرانجام روزی کوزه ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم ، زیرا این شکافی  که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم.

پیر زن لبخندی زد و به کوزه گفت: آیا تو به گل هایی که در این سوی راه ما ، یعنی سویی که تو هستی ، توجهی کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه ، گلی نروئیده است. من همیشه از کاستی های تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه ، تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی.

دو سال تمام من از گل هایی که اینجا روئیده اند ، چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام، اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گلها رشد نمی کرد و زیبایی آنها به خانه ام راه نمی یافت.

هر یک از ما عیب و کاستی های خود را داریم ، ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را شیرین و دلپذیر می سازد.

نتیجه اخلاقی : ما باید انسانها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی هایی را که در آنهاست ببینیم. واز کاستی های خود نهراسیم ، زیرا خداوند در راه زندگی ما گل هایی کاشته که کاستی های ما آنها را می رویاند.

مترجم : بزرگ مهر وزیری

 

 

عید قربان دریچه ای به سوی ولایت امیرالمومنین

بسم الله الرحمن الرحیم

عید سعید قربان ، روز تجلی حج ابراهیمی و قربانی کردن نفس اماره ، بر لبیک گویان حق مبارک باد.

همیشه نزد خودم فکر می کنم که عید قربان فقط مربوط به حاجیان نیست و متعلق به تمام مسلمانان هست و از آنجایی که پیامبر اسلام – صلی الله علیه و آله وسلم – رحمه للعالمین است و برای تمام جهانیان رحمت است این روز متعلق به تمام مردم جهان می تواند باشد.

یکی ازکارهای مستحب در این روز قربانی کردن است.ای بسا در طریق عاشقی واجب .یعنی بر یک انسان عاشق خدا ، قربانی کردن در این روز ( صرف نظر از تمام لحظه ها ) واجب است.

مهمترین وظیفه ای که انسان در دار دنیا بر دوش او می باشد و تمام هم وغم خود را باید به آن معطوف کند رسیدن به تکامل می باشد و هر کاری را می کند باید در این مسیر باشد.و هر چیزی که مانع تکامل او و رسیدن به خدای متعال باشد را باید ذبح کرده و قربانی نماید و شدت تعلق آنرا از قلب خود خارج کرده و دور بیندازد و این شدت تعلق گاهی مال و منال است و گاهی پست و مقام ، گاهی همسر و فرزند است و گاهی حجاب های نورانی و هر چیزی که انسان را از مسیر الهی دور کند ، پس در این طریق باید همه را ذبح کرده و سر ببرد،و فقط دور خدا بگردد ، و در این صورت است که به نمادهای شیطان سنگ زده و او را رجم نموده و حاجی محسوب می گردد .اگر چنین کرد خود را در مسیر الهی نگهداشته و این است معنی تقوا.

تقوا یعنی خود نگهداری در مسیر الهی با دو بال امتثال و پرهیز. امتثال اوامر الهی ( طاعات و عبادات ) و ورع ( پرهیز از محرمات الهی ) .که اگر چنین بود ، یک انسان با تقوا و متقی محسوب میگردد و در دایره هدایت الهی و رستگاری و فلاح واقع می شود ، و یکی از نتایج تقوا ، شناخت و وصول به نعمت ولایت است . تقوا خیلی سریع انسان را به ولایت متصل کرده و ادامه سیر تکاملی خود را همراه با ولایت انجام می دهد و شاید یکی از حکمت هایی که بعد از عید قربان ، خیلی سریع و به فاصله چند روز وارد عید غدیر می شویم ، همین باشد.

قران کریم در آیات 2 تا 5 سوره بقره می فرمایند: ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین ، الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون، والذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون ، اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون. ( این قران ، کتابی است که در حقانیت آن هیچ شک و تردیدی نیست و مایه هدایت متقین است ، متقین کسانی هستند که به غیب ایمان داشته و نماز بپای می دارند و از آنچه به ایشان روزی داده شده انفاق می کنند ، و به آنچه که بر تو و بر پیشینیان از تو نازل شده ایمان دارند و آنانند که به آخرت یقین دارند ، اینان برخوردار از هدایتی از سوی پروردگار خویشند و آنان همان رستگارانند ).

خدا در این آیات به نشانه های افراد با تقوا و به (ولایت) به عنوان یکی از ثمرات تقوا اشاره کرده است:

1 - خدا می فرماید متقین کسانی هستند که به آنچه بر تو و آنچه که بر پیامبران قبل از تو نازل شده ایمان دارند، و با توجه به آیه شریفه ( و ما ینطق عن الهوی ) ، ای پیامبر تو از روی هوای نفس خود حرفی نمیزنی ، واضح است که تمام حرفهای پیامبر ریشه از وحی داشته و از جانب خود حرفی نمی زند، خوب یکی از آیاتی که بر پیامبر نازل شده ، آیه (الیوم اکملت لکم دینکم ) بود که در بحث و لایت و سرپرستی حضرت علی – علیه السلام – است و شیعه وسنی بر آن توافق داشته و مورد وثوق آنان است و ثمره این آیه ابلاغ این امر درمحل غدیرو در روز عید غدیر است ، و این آیه به انسان می فهماند که یکی از مراتب بالای تقوا پذیرش ولایت حضرت علی – علیه السلام – است.

2 – از آنجایی که حضرت علی – علیه السلام – قران ناطق است و قران ناطق وجه انسانی حقیقتی است که به عنوان قران صامت می باشد ، پس بر اساس شریفه ( ذالک الکتاب لا ریب فیه ) ، در حقانیت و سرپرستی و جانشینی آن حضرت هم هیچ شک و ریبی نمی باشد ، و همانطوری که قران کریم هدایت گر متقین می باشد وجود شریف و نازنین آن حضرت هم هدایت گر متقین است و اصلا به خاطر همین است که به آن حضرت امام المتقین گفته می شود ، و فقط امام المتقین است که می تواند هدی للمتقین باشد.

3 –  گفته شد : در قران آمده متقین کسانی هستند که بر آنچه که بر تو و بر پیامبران قبل از تو نازل شده ایمان دارند ، از قرینه تو و پیامبران قبل از تو استنباط می شود که این موضوعی که بر پیامبر و پیامبران قبل از او نازل شده باید یک چیز باشد و گفته شد یکی از موضوعات مهمی که بر پیامبر نازل شد (آیه الیوم اکملت لکم دینکم ) بود، پس معلوم می شود موضوع ولایت حضرت علی – علیه السلام – امری است که پیامبران الهی گذشته نیز بر آن واقف بوده اند ، و این در متون و کتب اسلامی هم امده است.

امیدوارم خدای مهربان توفیق قربانی کردن نفس اماره را به همه ما عطا فرماید.