48 مطلب از استاد آیت الله جوادی آملی در مقوله عرفان واخلاق05



30. در بعضی دعاها، وقتی از خدا چیزی طلب می‏كنیم، امتحاناتی را در پی دارد، حال ممكن است ما از عهده این امتحانات بر آییم یا به عكس؛ با این توصیف ما چنین دعایی را بخوانیم یا زمان دیگری را برای خواندن آن در نظر بگیریم؟

جواب :

یكم. برای نیل به كرامت نزد خدای كریم، باید با كرامت ترین كالا را هزینه نمود كه همان نیایش خاضعانه است، چنان‏كه رسول اكرم‏صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لیس شی‏ءٌ أكرم عند اللّه من الدعاء»[1] خضوع در دعا، همان طمأنینه توحیدی‏ای است كه با اضطرار همراه است: ﴿أمّن یجیب المضطرّ إذا دعاه و یكشف السوء﴾[2]؛ نه اضطراب، زیرا موحّد مطمئنّ است؛ نه مضطرب. هرچه اضطرار و ادراك حضوری نیاز و ضرورت بیشتر باشد، قرب خدای اجابت كننده كامل‏تر خواهد بود: ﴿فإنّی قریبٌ اُجیبُ دعوة الداعِ إذا دعانِ﴾.[3]

هرچند اصل دعا هماره مطلوب است؛ امّا حالتِ خاص، مناسبِ دعای مخصوص است. دعا كننده هیچ‏گاه مأیوس بازنمی‏گردد؛ اگر آن خواسته برخاسته از مصلحت بود، اجابت می‏شود، در غیر این صورت، عطای دیگری افاضه می‏شود كه بدیل افازه انجام نشده است، چون راز تبدیل و رمز تأخیر اجابت حكیمانه است: «و لعلّ الذی أبطأ عنی هو خیرٌ لی لعلمك بعاقبة الاُمور».[4] از این رو، ادب نیایش اقتضای ستایش مطلق دارد.

اگر مضمون برخی دعاهای مأثور، بلند و صعب المنال بود، سهولت آن از خدای سبحان درخواست شود. گرچه همه رخدادهای دنیا آزمون الهی است؛ ولی توفیق و كامیابی در آن را می‏توان با نیایش فراهم نمود. انتظار برای اصل دعا روا نیست، هرچند تحصیل زمینه برخی ادعیه، از شروع به نیایش بدون فراهم كردن شرایط، برتر است. از ابتدایی ترین شرایط دعا، پرهیز از خانه رنگین است؛ چه رسد به رنگین نمودن خانه. به ما چنین توصیه كرده‏اند:

پس نكو گفت آن حكیم كامیار ٭٭٭٭ كه تو طفلی خانه پر نقش و نگار[5]

دعا كننده باید با غبار روبی صحنه دل، از حضور غیر خدا در حرم دل جلوگیری كند، آنگاه با سپردن خانه دل به دلدار، از اصل خانه صرف نظر نماید، چون محبوب راستین نیازی به خانه غیر ندارد و خانه نیز به اندازه هستی خود، مزاحم حضور دلدار است: برون شو ای غم از سینه كه لطف یار می‏آید ٭٭٭٭ تو هم ای دل ز من گم شو كه آن دلدار می‏آید[6]

به هر تقدیر، دعای خائفان از دوزخ ، از نیایش مشتاقان بهشت جداست و درخواست این دو گروهِ میانه، غیر از مناجات محبّان و شاكران است كه نجوای «ما كنتُ أعبدُ ربّاً لم أره»[7]، هوش از عرشیان سروش‏آور می‏رباید.

دوم. دعا همانند دیگر عبادتها، اضلاع كثیر دارد كه برای هر یك حكم خاصی مطرح است، زیرا دعا از نظر خود دعا كننده اثری دارد كه حضرت ختمی مرتبت‏صلی الله علیه و آله و سلم آن را بهترین درخواست معرفی می‏فرماید: «أفضلُ الدعاء دعاء المرء لنفسه».[8] آن حضرت در مورد تأثیر دعا در دشمن‏زدایی نیز چنین فرمود: «الدعاء سلاح المؤمن».[9] هم‏چنین درباره دعا برای برادر مؤمن و در غیاب وی، از آن حضرت‏صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است: «دعوتان لیس بینهما و بین اللّه حجابٌ، دعوة المظلوم و دعوة المرء لأخیه بظهر الغیب».[10]


[1]ـ نهج الفصاحه، ج 1، ص 327.

[2]ـ سوره نمل، آیه 62.

[3]ـ سوره بقره، آیه 186.

[4]ـ الاقبال بالاعمال، ص 59؛مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.

[5]ـ مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت 2566.

[6]ـ دیوان شمس، ش 593.

[7]ـ التوحید، ص 308؛ بحار الانوار، ج 4، ص 44.

[8]ـ نهج الفصاحه، ج 1، ص 321.

[9]ـ همان، ص 323.

[10]ـ همان، ص 322.

31. آیا درست است كه شخصی برای دیگری كه بیماری مزمن و دیرینه‏ای دارد، دعا كند و با توسّل به امامان معصوم(علیهم‌السلام) شفای او را بخواهد؟ یا اینكه از خدا سختی زندگی را طلب كند تا برخی مشكلات را فرا روی او قرار دهد و در نهایت در آخرت، اجر و پاداش بیشتری دریافت كند؟

جواب :

هنگامی كه خداوند قلب بیمار شخصی یا یكی از دوستان او را با نیایش جذب نمود و دل با بال كشش غیبی، میل دعا یافت، معلوم می‏شود كه شفا رقم خورده است. حضرت ایوب(علیه‌السلام) وقتی با جدیّت عرض كرد: ﴿اَنّی مسّنی الضّرّ و أنت أرحم الراحمین﴾[1]، معلوم شد كه خواسته او، مسبوق خواسته خدای سبحان بوده است، زیرا رجال الهی چونان ملائكه، بدون اذن سابق، قول یا فعلی ندارند: ﴿لایسبقونه بالقول﴾.[2]

اگر صاحبدلی پیام الهی را برای درخواست علاج بیماری كهن و مرض عتیق، در نهانخانه دل دریافت نمود، نباید دریغ كند. البته بیماری كه در منزل صبر به سر می‏برد، بی‏درنگ آن را تحمّل می‏كند و مریضی كه در مرحله رضا قرار دارد، از آن خشنود می‏شود و مبتلایی كه از حضور خویش فارغ، و از درد خود غافل است و در منزلت رفیع تفویض سیر می‏نماید، از خود طرحی ندارد، بلكه می‏پسندد آنچه جانان پسندد.

چون دعای پدر برای فرزند، طبق حدیث نبوی‏صلی الله علیه و آله و سلم، همسان دعای پیامبر برای امّت خود است: «دعاء الوالد لولده كدعاء النبی لاُمّتهِ»[3]، و كهنسالانی كه از عهد دیرین به تعلیم كتاب و حكمت اشتغال داشتند، به مثابه پدران علمی بلا واسطه یا مع الواسطه هستند، امید است دعای ما بدرقه سیر و سلوك علمی و عملی همه تقی السیره و نقی السریره‏ها باشد.

چنان‏كه می‏دانید، عمر سرمایه است، نه درآمد؛ از هزینه نمودن سرمایه جز در تحصیل دلمایه پرهیز شود:

به وقت صبح شود همچو روز معلومت ٭٭٭٭ كه با كه باخته‏ای عشق در شب دیجور

بر اساس اصل استوار ﴿قُل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون﴾[4]، در عین اشتغال به علم الدّراسة، از جاذبه علم الوراثة غفلت نشود؛ البته با فیض ربوبی و فوز قدسی:

در تو كجا رسد كسی، تا نرود به پای تو ٭٭٭٭ مرغ تو كی شود ولی، تا نَپَرد به بال تو


[1]ـ سوره انبیاء، آیه 83.

[2]ـ سوره انبیاء، آیه 27.

[3]ـ نهج الفصاحه، ج 1، ص 322.

[4]ـ سوره انعام، آیه 91.

32. صراط مستقیم كه حركت در آن، مصونیت از راه‏های انحرافی را در پی دارد چیست؟

جواب :

صراط مستقیم همان دین خداست. كسی كه اهل مراقبت است، به خوبی از مستقیم بودن صراطی كه می‏پیماید، آگاهی دارد. اگر مقداری از این راه را با اخلاص طی كنید، بقیه آن با عنایت خدا پیموده می‏شود.

شیطان نیز در صراط مستقیم كمین كرده است، در غیر این صورت كژ راهه تحت اختیار خود او اداره می‏شود؛ یعنی كسانی كه بر اثر شیطنت شیطان اغوا شده‏اند، در كژ راهه هستند. شیطان خود به این امر اذعان كرده كه من در صراط مستقیم به كمین نشسته‏ام: ﴿لاَقعُدنّ لهُمْ صِراطك المُستقیم﴾[1]؛ ولی خداوند وعده داده است كه اگر شما كمی جلوی شیطنت شیطان را بگیرید، نصرت الهی شامل حال شما خواهد شد: ﴿وَمَن یُؤمِن باللّهِ یَهدِ قَلْبَهُ﴾[2] یا ﴿وَ إنْ تُطیعُوه تَهْتدوا﴾[3]؛ یعنی كسی كه در مراحل ابتدایی ایمان بیاورد و از خدا و رسولش اطاعت نماید، صراط مستقیم را به آسانی طی می‏كند. ﴿فأمّا مَنْ أعطی و اتّقَی ٭ وَ صَدّق بِالحُسْنی ٭ فَسَنُیسّرهُ للیُسری﴾[4]؛ اگر كسی با تقوا بود و در راه خدا انفاق كرد، ما انجام كارهای خیر را برای او آسان می‏كنیم. بنابراین، برای پیمودن صراط مستقیم، باید كمی خالصانه حركت كرد تا بقیه آن به آسانی طی شود.


[1]ـ سوره اعراف، آیه 16.

[2]ـ سوره تغابن، آیه 11.

[3]ـ سوره نور، آیه 54.

[4]ـ سوره لیل، آیات 7 ـ 5.

33. برای مقابله با شبهات و رسیدن به یقین، غیر از مطالعه و تحقیق، چه راههایی وجود دارد؟

جواب:

تحقیق و مطالعه، تنها نیمه راه است و نیمه باقی، به عمل انسان وابسته است؛ یعنی انسان باید هم محقق و هم متحقق باشد. محقق كسی است كه از نظر علمی عمیقاً تحقیق كرده و مطالب را برای خود حل كرده است؛ ولی متحقق كسی است كه به آنچه فهمیده، باور دارد و به آن عمل می‏كند. اگر كسی عالم محض بود و حرفهای متقن و محكم داشت؛ ولی به آن ایمان نداشت یا به علم خود بی‏باور بود و به حقایقی كه برایش مكشوف شده، عمل نكرد، كم كم دُچار شك و شبهه می‏شود.

خداوند در قرآن كریم با تعبیری لطیف درباره فرعون فرموده است: ﴿وَجَحدُوا بِها وَ اسْتیقنتها أنفُسُهُمْ ظُلماً وَ عُلُوّاً﴾.[1] موسای كلیم(علیه‌السلام) هم طبق آیات قرآن به فرعون فرمود: ﴿لَقَدْ علمتَ ما أنزلَ هؤلاءِ إلاّربُّ السَّمواتِ و الأرض﴾[2]؛ تو خود می‏دانی كه اینها را كسی جز خدای آسمانها و زمین نفرستاده است. با این همه فرعون به این علم خود باور نداشت.

فهم و باور، دو چیز متفاوت است: فهم در اختیار ما نیست؛ ولی باور در اختیار ماست. با فكر كردن، مطالعه یا تحصیل، علمی برای ما حاصل می‏شود و پس از آن دیگر نمی‏توانیم بگوییم كه من نمی‏خواهم بفهمم. در فهم انسان اراده دخیل نیست؛ امّا در باور اراده دخیل است؛ یعنی انسان پس از آنكه چیزی را فهمید، می‏تواند به آن باور داشته یا نداشته باشد. در بحث میان دو نفر، گاهی با اینكه یكی مسئله حق را برای دیگری روشن می‏كند، دیگری زیر بار نمی‏رود؛ یعنی نفس به قدری شرور است كه می‏تواند در برابر 2*2=4 بایستد و بگوید: من باور نمی‏كنم، با اینكه فهمیده است.

برای اینكه به ویروس درونی «شك و شبهه» مبتلا نشویم، باید به آنچه فهمیده‏ایم، باور داشته باشیم و به آن عمل كنیم. تا عمل در كار نباشد، یقین حاصل نمی‏شود. بهترین راه برای نجات از گزند شبهه این است كه به آنچه فهمیدیم، عمل كنیم.


[1]ـ سوره نمل، آیه 14.

[2]ـ سوره اسراء، آیه 102.

34. آیا می‏توان از راه هیپنوتیزم به كمال رسید؟

جواب :

هیپنوتیزم راه رسیدن به كمال نیست. گاهی به ضرورت انسان از خواب مصنوعی كمك می‏گیرد؛ امّا كمال واقعی همان راه صادق و مستقیمی است كه همه انبیا پیموده‏اند و آن را به دیگران نیز ارائه كردند. اگر انسان راه حقّ را بشناسد و سپس با اعتدال، در این راه گام بردارد و دیگران را هم با خود ببرد، راه كمال را پیموده است.

وقتی پیمودن راه كمال به این سادگی است، چرا به دنبال هیپنوتیزم و امثال آن باشیم؟! در قرآن كریم آمده است: ﴿لَقَدْ یَسّرْنا القُرآنَ للذّكر﴾[1]؛ ما قرآن را برای یاد حقّ آسان قرار دادیم.

اگر به كارهای بد عادت نكنیم، انجام كارهای خوب بسیار آسان است. كسی كه اهل استعمال دخانیات نیست، به آسانی از سیگار و چیزهایی مانند آن دوری می‏كند، چون جسمِ خود را به آن عادت نداده است. برای او نكشیدن تریاك یا سیگار اصلاً مهم نیست، چون خود را به این سموم عادت نداده است؛ ولی با اعتیاد، این كار بر بدن تحمیل می‏شود و ترك آن مشكل می‏گردد. گناهان نیز در حقیقت این‏گونه‏اند. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) فرمود: «تَعَطّروا بالاستغفار لاتفضحنّكم روائح الذّنوب».[2]

عطر دو قسم است: عطر گاهی ظاهری است كه استفاده از آن مستحب است، به خصوص هنگام نماز، و گاهی باطنی است كه شامّه جان را می‏پروراند و همان فضیلت و طهارت روح است. امام علی(علیه‌السلام) فرموده است: با استغفار خود را معطّر كنید، وگرنه بوی بد گناه، آبروی شما را می‏برد. كسانی كه با مكتب اهل‏بیت(علیهم‌السلام) آشنا شدند، به آسانی از گناه می‏گذرند و اجازه نمی‏دهند كه بوی تعفّن گناه، روح آنها را آلوده سازد.

بنابراین، اگر با این اصول اسلامی آشنا شدیم و سموم ظاهری و باطنی و عطرهای ظاهری و باطنی را شناختیم، دیگر به كارهای غیرطبیعی و غیر عادی، مثل هیپنوتیزم نیازی نداریم.


[1]ـ سوره قمر، آیه 17.

[2]ـ وسائل الشیعه، ج 16، ص 70.

35. بعضی می‏گویند كه صاحبدلان می‏توانند آتشِ دهان شخص غیبت كننده را ببینند؛ آیا این مسئله با ستّار العیوب بودن حضرت حقّ منافات ندارد؟

جواب :

خداوندِ ستّار العیوب، بر اساس حكمت خود، می‏داند كه كجا ستّار باشد و كجا ستّار نباشد. اگر كسی ستّار عیوب دیگران باشد و در عین حال مخفیانه مرتكب گناهی شود، خدا اسرار او را فاش نخواهد كرد تا آنجا كه حتی در قیامت هم كسی از اعمال او با خبر نمی‏شود، پس عملكرد خود شخص در این مسئله بسیار مهم است. اگر كسی پرده دیگران را ندرد و آشكارا به گناه دست نیازد، خدا هم پرده‏اش را نمی‏درد.

بنابراین، كسی كه با قلم، بیان و اندیشه‏های ناصواب خود، آبروی دین خدا و مردم را می‏برد، دیگر شایسته نیست كه خدا آبروی او را حفظ كند. در این موقعیت، خدای سبحان به صاحبدلان اجازه می‏دهد كه حقیقت اعمال او را ببینند و حتی ممكن است كه در قیامت هم در مقابل دیگران رسوا شود.