و هو الطیف الخبیر
صورت باطن آدمی
سؤال: می خواهم بدانم در باطن به چه صورتی هستم. آیا این امر ممکن است؟
پاسخ آیه الله حسن زاده آملی:
بله؛ هر انسانی می تواند باطن برزخی خویش را تشخیص دهد و بفهمد در باطن به چه صورتی می باشد.
اگر آدمى می خورد و می خوابد و شهوت به كار می برد "بهيمه" (چهار پایان غیر درنده) است.
و اگر علاوه بر اين سه امر، ضرر و آسيب و آزار به خلق خدا دارد "سبع" (حیوانات شرور و درنده ) است.
و اگر می خورد و می خوابد و شهوت به كار می برد و حيله و مكر و تزوير و خلاف و دروغ و از اين گونه امور با بندگان خدا دارد "شيطان" است.
و اگر می خورد و می خوابد و شهوت به كار می برد ولى صفات سَـبُعى و شيطانى ندارد يعنى مردم و خلق خدا از او آسوده اند، "مَلَك" (فرشته) است.
و اگر علاوه بر مقام مَلَكى بسوى معارف و ادراك حقايق عوالم وجود و سير در آنها و سير و سلوک الى اللّه و في اللّه گرايش دارد انسان است.
خلاصه اینکه بشر به پنج گونه تقسیم می شود: بهيمه، سبع، شيطان، فرشته و انسان.
حال هر کسی با مطالعه این جملات می تواند بفهمد که در باطن به چه صورت است. نیازی نیست انسان به نزد کسی برود که چشم برزخی دارد و از وی بخواهد باطن او را بگوید...!
سؤال: می خواهم بدانم در باطن به چه صورتی هستم. آیا این امر ممکن است؟
پاسخ آیه الله حسن زاده آملی:
بله؛ هر انسانی می تواند باطن برزخی خویش را تشخیص دهد و بفهمد در باطن به چه صورتی می باشد.
اگر آدمى می خورد و می خوابد و شهوت به كار می برد "بهيمه" (چهار پایان غیر درنده) است.
و اگر علاوه بر اين سه امر، ضرر و آسيب و آزار به خلق خدا دارد "سبع" (حیوانات شرور و درنده ) است.
و اگر می خورد و می خوابد و شهوت به كار می برد و حيله و مكر و تزوير و خلاف و دروغ و از اين گونه امور با بندگان خدا دارد "شيطان" است.
و اگر می خورد و می خوابد و شهوت به كار می برد ولى صفات سَـبُعى و شيطانى ندارد يعنى مردم و خلق خدا از او آسوده اند، "مَلَك" (فرشته) است.
و اگر علاوه بر مقام مَلَكى بسوى معارف و ادراك حقايق عوالم وجود و سير در آنها و سير و سلوک الى اللّه و في اللّه گرايش دارد انسان است.
خلاصه اینکه بشر به پنج گونه تقسیم می شود: بهيمه، سبع، شيطان، فرشته و انسان.
حال هر کسی با مطالعه این جملات می تواند بفهمد که در باطن به چه صورت است. نیازی نیست انسان به نزد کسی برود که چشم برزخی دارد و از وی بخواهد باطن او را بگوید...!
گاهی دلم به یاد خدا هست و گاه نیست
اقرار میکنم که دلم سر به راه نیست
«یَا أکرمَ مَنِ اعتذره...» دست خالیام
در کولهبار زندگیام جز گناه نیست
اما هنوز بوی خدا میدهد دلم
یعنی هنوز پیش تو رویم سیاه نیست
آغوش باز کن که به دنیا نشان دهم
چشمان خیس و ملتمسم بیپناه نیست
رسوا مکن نگاه مرا و نشان بده
دلبستگی به رحمت تو اشتباه نیست
آرامشِ همیشۀ آشوبهای من!
جز تو کسی به بغض سکوتم گواه نیست
از من مخواه صبر کنم در فراق تو
از من مخواه طاقت دوری، مخواه... نیست
اى كاش كه صاحب الزمان،زينب داشت...
﷽
اى كاش كسى براى آقا تب داشت...
يادى زِ امام منتظر بر لب داشت...
قربان غريبى ات شوم مهدى جان...
اى كاش كه صاحب الزمان،زينب داشت...
*اَللّهُمَّ عَجِّل الِوَلیِّکَ الفَرَج*
❣️انواع قلب❣️
❣️انواع قلب❣️
☑️بیست نوع قلبی که در قرآن ذکر شده است:
💝1. القلب السليم:
و آن قلبی است مخلص برای خدا و خالی از کفر و نفاق و هرگونه پستی.
{ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ }
💝2. القلب المنيب:
وآن قلبی است که هميشه درحال برگشت و توبه به سوی خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا .
{مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ}
💝3. القلب المخبت:
وآن قلبی است فروتن و آرام به ذکرخدا { فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ }
💝4. القلب الوجل:
و آن قلبی است که از ياد خدا میلرزد که مبادا عمل وی به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نيابد. { وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ }
💝5. القلب التقي:
و آن قلبی است که به احکام خدا احترام ميگذارد.
{ ذَلِکَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ }
💝6. القلب المهدی:
و آن قلبی است که تسليم امر خدا و راضی به قضا و قدر پروردگار است .{ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ }
💝7. القلب المطمئن:
وآن قلبی است که با ياد خدا و توحيدش آرام میگيرد.
{ وتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه }
💝8. القلب الحی:
و آن قلب زنده ای است که از شنيدن داستان های امت های گذشته که با گناه وطغيان هلاک شدند پند و اندرز میگيرد .{ إِنَّ فِي ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ }
💔9. القلب المريض:
و آن قلبی است که دچار بيماری شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت های حرام .
{ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ }
💔10. القلب الأعمى:
وآن دل کوری است که حق را نمیبيند و در نتيجه پند و اندرز نمیگيرد .
{ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ }
💔11. القلب اللاهی:
وآن دلی است که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت های دنياست .
{ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ }
💔12. القلب الآثم:
و آن دلی است که گواهی حق را کتمان میکند و میپوشاند .
{ وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ }
💔13. القلب المتکبر:
وآن دل مغرور و متکبری است که از توحيد و طاعت خداوند رويگردان است، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغيان.
{ قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ }
💔14. القلب الغليظ:
و آن دلی است که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده .
{وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ }
💔15. القلب المختوم:
و آن قلبی است که هدايت را نمی شنود و تعقل نمیکند.
{ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ }
💔16. القلب القاسی:
وآن دلی است که به عقيده و ايمان نرم نمیشود و وعظ و ارشاد در آن تأثيری ندارد و از ياد خداوند رويگردان است.
{ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً }
💔17. القلب الغافل:
وآن قلبی است که مانع ذکر و ياد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالی ترجيح میدهد .
{ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا }
💔18. الَقلب الأغلف:
و آن دلی است که پوشيده شده است به طوری که اقوال و فرمايشات رسول اکرم "ص"در آن نفوذ و رسوخ نمیکند.
{ وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ }
💔19. القلب الزائغ:
و آن قلبی است که از حق و حقيقت اعراض ميکند.
{ فأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ }
💔20. القلب المريب:
و آن قلبی است که در شک و شکوک متحير و سرگردان است.
{ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ }
💝اللهم إجعل قلوبنا من القلوب السليمة المطمئنة البيضاء.. وثبتنا على الهدى والايمان🙏🏻
🌹🍃خدايا قلبهاي ما را قلب سليم و مطمئن و در حال توبه و برگشت به خود و بهترين قلبها قراربده و ما را بر هدايت و ايمان ثابت قدم فرما.
نماز استسقاء طلب باران رحیمیت خدا بر شوره زار وجود ما
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ابراهیم آیه 32
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ
الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ ۖ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ ۖ وَسَخَّرَ لَكُمُ
الْأَنْهَارَ
ترجمه:
خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید؛ و از آسمان،
آبی نازل کرد؛ و با آن، میوهها(ی مختلف) را برای روزی شما
(از زمین) بیرون آورد؛ و کشتیها را مسخّر شما گردانید، تا بر صفحه
دریا به فرمان او
حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود؛
عزاداری ها قبول باشد.
خداوند در این آیه شریفه به نزول باران و آثار زمینی آن اشاره میکند.
هدف از این آیه ، توجه دادن ما به این آثار زمینی باران است و
میخواهد که ما را تشویق به طلب باران از آسمان کند.
مسلما معادل عرفانی باران صفت رحمت و نام بزرگ رحیم خداست.
کاش همه ما همیشه در حال خواندن نماز استسقاء یا همان نماز
طلب باران باشیم
استعیتوا بالصبر والصلاه ، نماز استسقاء برای طلب باران رحیمیت خدا
استسقا یعنی آشاماندن آب
آب رحمت الهی....
زمانیکه با گناهان خویش نزول این آب باران را بر قلبهایمان کاهش
میدهیم .....
ونهرهای وجودمان رو به خشکی میگراید ....
آن زمان هست که با خواندن
نماز باران پس از توبه از گناهان
وبعد از تطهیر اخلاق از صفات ورذایل اخلاقی
خواهان نزول بارش رحمت الهی هستیم
که اگر چنین شود فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ
پس کاش همه ما همیشه در حال خواندن نماز استسقاء یا همان
نماز طلب باران باشیم.
یعنی به خداوند میگوییم
خداوندا ما با گناهان خویش مانع از تابش خورشید تابناک معرفتت
شدهایم
وخورشید سوزانت ،دیگر بر دریای وجودمان نمیتابد تا بخار شود وبه
ابری دوباره برای ریزش رحمتت تبدیل شود ....
یعنی خودمان با گناهان در چرخه طبیعی روزگار خلل وارد کردیم.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند
تا تو نانى به کف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبرى
پس بیاییم نماز باران بخوانیم و طلب باران نماییم و
خدا را به اقا امام حسین علیه السلام قسم دهیم که
باران رحمت رحیمیت خودش رابر شوره زار وجود ما
بباراند که اگر چنین شود این زمین تفتیده وجود ما هم
اباد می شود و سر سبز می گردد
الهی امین
لباس متّحد الشكل
دستور لباس متّحد الشكل از طرف حكومت صادر شد.
🔹فرماندار بروجرد يك دست كت و شلوار تهيه و در بقچه ای گذاشت
و نزد آية الله بروجردی رفت و گفت ايشان بايد كت و شلوار بپوشد ⁉️
🔸ايشان بقچه را گرفتند و آن را باز كردند، در كمال تعجب همگان
ديدند كه عبا و قبا و عمامه داخل بقچه است.
💢 فرماندار و همراهانش با سرافكندگى رفتند و ديگر در اين
باره صحبت نكردند.
توبه
قلم خوردگی چه کم چه زیاد چک را از اعتبار می اندازد مگراینکه پشت
نویسی شود گناه هم چه کوچک چه بزرگ انسان را نزدخدا بی اعتبار
میکند مگر اینکه توبه کند توبه همان پشت نویسی است
مراقبت
#علامه_طباطبائی
🔴 کودک آنقدر مراقبت نمی خواهد که نفس می خواهد
صفا و مروه
☘مرحوم علامه طباطبایی می گوید:
«کوه صفا را از آن جهت به این نام خوانده اند که صفی الله،
یعنی برگزیده خدا (حضرت آدم) بر آن فرود آمد و کوه مروه را
از آن رو به این نام نامیده اند که مراة، یعنی زن (همسر حضرت آدم)
بر آن فرود آمد.
📚 المیزان، ج 1 ، ص 39
خداوند عاقبت ما را ختم به خیر نماید
روزی با امام خمینی(ره) قدم می زدیم. من از ایشان پرسیدم، اگر تنها،
یک حاجت از خدا بخواهید چه می خواهید؟ امام خمینی سؤال را به
من برگرداندند و فرمودند: شما چی؟ من عرض کردم: من همه معارف
بلند الهیه را می خواهم، سپس از ایشان پرسیدم: شما، چه می طلبید؟
فرمودند: خوب، معلوم است حسن عاقبت را می خواهم.
📿بهمین دلیل است که وقتی از مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله
العظمی گلپایگانی(ره) می پرسند: بالاترین حاجت شما چیست؟
می فرماید: حسن عاقبت
و این خاطره هم از جناب حجةالاسلام و المسلمین آقای قرائتی زیباست
که می گویند:
یکی از آن خاطرات که بسیار درس آموز است از برادر عزیزم مرحوم
حجةالاسلام و المسلمین حاج آقا محمدخانی بود که می گفت: من زمانی
در حرم امام رضا (ع) بودم دیدم سه نفر از علماء در حال نماز و عبادتند
تصمیم گرفتم از آنها سؤال کنم که شما در سن هشتاد سالگی اگر بدانید
یک دعای مستجاب دارید چه دعائی می کنید؟ به خدمت آن سه عزیز
بزرگوار رفتم این سؤال را تکرار کردم بالاتفاق همه فرمودند: ما دعا
می کنیم که خداوند عاقبت ما را ختم به خیر نماید.
برگ هایی از خاطرات حجةالاسلام و المسلمین قرائتی
تذکره ولایت
پسر عبدالباسط پس از فوت پدر، چند بار پدر را در عالم خواب دید.
عبدالباسط خطاب به پسر گفت:
نگران من نباش، قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ کرد. ولی برای عبور
از پل صراط تا به بهشت برسم، مرا در آستانه پل صراط متوقف کرده اند
و می گویند نیاز به ولایت امیرمؤمنان علی (ع) دارد ، از تو پسرم
می خواهم که به نجف اشرف سفر کنی، به محضر مراجع و علما برو،
از آن ها بخواه که تذکره عبور از پل صراط از مولی علی (ع) برایم بگیرند،
که همان تذکره ولایت است.»
پسر عبدالباسط به این دستور عمل کرده، و به نجف اشرف مسافرت
نموده و به زیارت مرقد منور امام علی (ع) ره سپار می گردد و پس
از توسل، به محضر مراجع وقت رفته و ماجرای خوابش را تعریف نموده
و از آن ها می خواهد تا این تذکره را از امیرمؤمنان علی (ع) بگیرند،
و به قولی همین پسر عبدالباسط در پی خوابی که می بیند در زمره ی
محبیت اهل البیت قرار گرفته و شیعه می شود.
منابع:
1- محمدی اشتهاردی، محمد. سیری در سیرت پیشوایان، قم: موعود اسلام، 1384.
2- روزنامه کیهان،
مورخه 11/10/1379، ص6؛ به نقل از خطیب معروف قم سید عادل علوی
انسان دو دهان دارد:
🌸 يکي گوش که دهان روح اوست و ديگر دهان که دهان تن اوست.
انسان باید مراقب صادرات و واردات آنهاباشد
به نگهبانی دل مشغولم
فرمود به نگهبانی دل مشغولم که غیر خدا وارد نشود
برای دلتان درب بسازید
گفت نجارم فرمودند برای دلتان درب بساز که غیرخدا راه پیدا نکند
طلبه ها را برای خدا درس میدادم
🌴"در تشییع جنازه ی آیت الله بروجردی-رحمة الله علیه-جمعیت بسیاری آمدند و تشییع با شکوهی شد،در عالم معنا از ایشان پرسیدم که چطور شد از شما این اندازه تجلیل کردند⁉️فرمود:تمام طلبه ها را برای خدا درس میدادم."
عجب و خود پسندی :
سالك إلى الله هرچه بيشتر سير ميكند خداوند كمالات عاريتى بيشترى درو نفس او قرار داده و بهره اش از علم و قدرت حقّ متعال افزون میگردد.
🔹در اين حال اگر لحظه اى به غفلت دچار شده و به خود نظر كند و آنچه خداوند در او به وديعت نهاده از خود ببيند، مبتلا به عُجب و خودپسندى شده و از مرتبه عبوديّت خارج شده و به شرك خفىّ دچار میشود و هرچه درجه اش بالاتر باشد، چون كمالات عاريتی اش بيشتر است، درجه شركش نيز شديدتر میگردد.
🔶 هرگاه ديده شود كه سالكى در مقام عمل يا گفتار كمالات را به خود نسبت ميدهد، اين امر نشان از توقّف يا سقوط او و ابتلاء به عُجب است و معلوم میشود كه اين سالك از مسير خارج شده و ديگر حائز شرائط رفاقت سلوكى كه هم جهتى در راه لقاء و فناء است نمی باشد.
〰〰〰〰
يكى از رفقاى سلوكى مرحوم علامه طهرانی كه بسيارزحمت كشيده بود و حالاتى خوش و كراماتى داشت يكبار كه به مشهد مشرّف شده بود خدمت مرحوم علامه طهرانی رسيد و ايشان نيز براى بازديد او تشريف بردند.
🔶 در آن مجلس ايشان مفصّل از كرامات و شفاى افراد كه به وسيله او انجام شده بود تعريف نمود كه فلان مريض را اينطور شفا دادم و براى مرضاى ديگر چنين و چنان كردم؛ از منزل كه بيرون آمديم حضرت علامه فرمودند:
ايشان فقط میگفت من چنين كردم، من چنان كردم؛ آقا! اين نسبتها را انسان بايد به خدا بدهد، مرض را خدا شفا میدهد، ما كه هستيم كه كارى انجام دهيم؟!
🔷👈 شما اگر حمد خواندى و بيمار شفا يافت، به قدرت و عنايت خدا بوده است، ما چكاره ايم؟
لا حول و لا قوّة إلاّ بالله؛ هر حول و قوّه اى، هر حركت و قدرتى، بالله است؛ از او و به قدرت اوست.
همين امر سبب شد كه اين آخرين ديدار ايشان و اين رفيق قديمى باشد و پس از آن دیگر ملاقاتى ننمودند.
🔷🔷🔷مرحوم علاّمه والد معظّم مكرّر ميفرمودند: انسان نبايد در مراحل و مراتب راه خدا متوقّف شود و به مادون توحيد قانع گردد.
اهل توحيد هر كارى میكنند به خدا نسبت میدهند، اوست كه اين كار را میكند.
اهل توحيد اين نسبت را از ميان برداشته اند، هيچگاه نمیگويند:
ما چنين كرديم، ما چنان كرديم؛ من و مائى در كار نيست.
🔷🔷🔷میفرمودند: سالك إلى الله در همان قدمهاى اوّل بايد منيّت را بريزد و نابود كند!
🍂گر رنج پيشت آيد و گر راحت اى حكيم
نسبت مكن به غير كه اينها خدا كند
🍂 تا كم نشوى و كمتر از كم نشوى
در حلقه عاشقان تو محرم نشوى
آیت الله حاج سیدمحمدصادق حسینی طهرانی
کتاب نورمجردجلددوم صفحه۲۶۶
چله ی ذی القعده بهار سالکان :
از اول ذیقعده تا دهم ذی حجّه که اربعین موسای کلیم است، این یک فصل مناسبی است؛ بهار مراقبه و چله نشینی است. وجود مبارک موسای کلیم چهل شبانه روز مهمان خدا بود. فرمود : و واعدنا موسی ثلاثین لیلهً فاتممناها بعشر فتمّ میقات ربّه أربعین لیله. به او وعده دیدار و ملاقات خصوصی دادیم؛ آمد به دیدار ما. اوّل سی شب بود؛ بعد ده شب اضافه کردیم، راهش باز بود؛ جمعاً شد چهل شب. فرمود : او 40 شب مهمان ما بود. چون برکاتی که در شب نصیب انسان می شود، در روز نمی شود. روز مشغول کار و گفتن و خریدن و فروختن است؛ در قرآن کریم فرمود : شب را در یابید. انّ لک فی النّهار سبحاً طویلاً . در روز درس است، بحث است، گفتن است، شنیدن است، دیدار است، مصاحبه است، مناظره است؛ با یک کثرت همراهید.
"امّا انّ ناشئه اللّیل هی اشدّ وطئاً و اقوم قیلا"ً. شب یک نشئه ای دارد، شب یک حسابی دارد، یک کتابی دارد ؛ شب کجا، روز کجا ! فرمود : روز، کار فراوانی دارید؛ می گوئید، می شنوید، می خوانید، می خورید؛ این کارهای روزتان است. به وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: روز، کارهای فراوانی داری، شب را دریاب ! هر کس به جائی رسید، از شب زنده داری به جائی رسید.
به وجود مبارک موسای کلیم فرمود : تو سی شب مهمان مائی، ده شب هم اضافه می کنیم." و واعدنا موسی ثلاثین لیلهً،" با اینکه شب و روز بود. نفرمود : یوماً، نفرمود : "لیلاً و یوماً !" فرمود : سی شب؛ آن روزش هم شب بود، شبش هم شب بود. برای اینکه بیگانه راه نداشت !" فاتممناها بعشر فتمّ میقات ربّه أربعین لیله." باز چهل شب شد؛ نه چهل روز، نه چهل شب و روز ! شب را گفت در یابید. این اربعین است !
معنای اربعین هم این نیست که آدم از جامعه جدا شود؛ باید در متن جامعه و زندگی باشد، در متن خدمتگزاری به مردم باشد؛ امّا کاسب نباشد، بیگانه ای در راهش نباشد، جز رضای حق چیزی را نداشته باشد؛ این اربعین گیری است. از اوّل ذیقعده تا دهم ذیحجّه، این دوره چهل شبانه روزی می شود أربعین!
در طول سال آدم می تواند چله بگیرد، ولی بهارش این چهل شب است؛ یعنی از اوّل ذی القعده تا دهم ذیحجّه،آدم مواظب دهانش باشد که غذای بد وارد نشود؛ مواظب زبانش باشد که حرف بد نزند؛ مواظب گوشش باشد که حرف بد نشنود؛ مواظب چشمش باشد که نگاه بد نکند؛ آنوقت سائر کارها خوب است. اینقدر کارهای حلال هست که آدم فرصت نمی کند به سراغ کار حرام برود ! فرمود : لزومی ندارد که آدم کار خلافی رامرتکب شود، مثل اینکه اینقدر غذای حلال هست که دیگر آدم فرصت نمی کند به سراغ غذای حرام برود!
آیت اله جوادی آملی
#توبه_از_حب_جاه_شهرت
این رذیله از رذایل ریشه دار و از حجاب های صعب العلاج است. و لازم می اید که سالک از همان ابتدا شروع به سلوک و در مقام توبه از افعال حرام ،از این رذیله نیز توبه نماید و در تطهیر خویش از ان کاملا جدی باشد.او باید بخوبی توجه داشته باشد که موفقیت وی در سلوک الی الله به طهارت از این رذیله ارتباط کامل دارد.
مرحوم نراقی می نویسد :به جهت کثرت افات این رذیله ،بزرگان و علما و تقوا پیشه گان، همیشه از ان فرار می نمودند ،همانند فرار یک شخص از مار سیاه خطرناک .تا جایی که بعضی از انان وقتی بیش از سه نفر در نزد او و مجلس او حاضر میشد ،از جای خود بر میخاست و مجلس را بهم میزد و بعضی از انان به گریه می افتاد که در مسجد جامع از او اسم برده شده .
بعضی از انان می گفت :نمی شناسم کسی را که دوست داشته باشد شناخته شود ،مگر اینکه دین او رفته و رسوا گشته است.و دیگری می گفت :قسم به خدا که هیچ بنده ای دربندگی خود صادق نمی باشد ،مگر اینکه از اینکه مردم ندانند او کجاست ،مسرور گردد
ای برادر یک دم از خود دور شو
با خودآ و غرق بحر نور شو
مرحوم استاد محمد شجاعی
مقالات ج 2 ص 194
ارادت
ارادت
و آن ارادت است به صاحب شریعت و خلفاى حقه بزرگوار آن . و در این ارادت چنان باید خود را خالص كند كه هیچ غشى در آن نباشد. و باید در این مرحله به سرحد كمال برسد، زیرا ارادت را در تاثیر اعمال مدخلیتى عظیم است و هر چند ارادت بیشتر و بهتر شود، اثر اعمال در نفس سالك راسختر و نیكوتر خواهد بود.
و چون تمام موجودات مخلوقات خدا هستند، سالك باید به همه آنها محبت كند و هر یك را در مرتبه و درجه خود بشمارد.
"انس با پروردگار"
"انس با پروردگار"
دانستیم که مرحله مقدماتی بندگی ،انجام واجبات و ترک گناهان است .
گفته شد که سالک با رعایت آنها به وادی اخلاص میرسد و از آنجا می باید با سعی و ریاضت تمام ،در خود اخلاص را پیاده نماید و همه بت های ظاهری و باطنی و اغیار را از دل بیرون کند.
در صورتیکه سالک در این میدان نیز پیروز شود به وادی بعدی که" انس با پروردگار" است می رسد .
اين مرحله از «مراقبه» به اين صورت است كه به وسيله تمرين، توجه قلبى به خداوند را در خود ايجاد كند و آن را به حد ملكه برساند. اگر اين ملكه را در خود به وجود آورد، كمكم حالتى برايش ايجاد مىشود كه گويا خدا را مىبيند. پس از آن به تدريج به جايى مىرسد كه نهتنها خداوند را بر اعمال خود ناظر مىبيند بلكه دريچهاى به سوى قلبش باز مىشود و از طريق دل با خدا سخن مىگويد. همه ما احتمالا كم و بيش اين حالت را، هرچند به صورتى كوتاه و گذرا، درك كردهايم. شايد براى همه ما اين حالت پيش آمده باشد كه در هنگام خواندن دعا يا نماز، گاهى حالت توجه و انسى به ما دست مىدهد كه براى يك لحظه احساس مىكنيم كه خدا را در مقابل خود مىبينيم و مستقيم و بىپرده با او سخن مىگوييم.
مراقبه اوليا و انبيا
با ايجاد حالت انس و پس از آن، شدت يافتن محبت و اشتياق، كمكم حجابهاى ميان انسان و خداوند يك به يك از بين مىروند. از اين پس انسان با شوق و لذتى خاص به خداوند توجه پيدا مىكند و از اينكه حضور او را احساس مىكند مسرور مىگردد و اگر لحظهاى از خدا غافل شود مانند آن است كه از معشوقش جدا گرديده است. در چنين حال و مرتبهاى، جدايى براى سالك بسيار سنگين و غير قابل تحمل مىشود و اساساً غفلت از خداى متعال را براى خود گناه مىداند و براى آن استغفار مىكند.
آرى، استغفار اولياى خدا و كسانى نظير پيامبر(صلى الله عليه وآله) و حضرات ائمه معصومين(عليهم السلام)
استغفار از گناه نيست، حتى استغفار از مكروهات هم نيست، بلكه استغفار آنان به اين جهت است كه احساس مىكنند با آنكه در حضور خداى متعال هستند آن مرتبه از توجه را كه بايد و شايد، به مقام ربوبى نداشتهاند. اولياى خدا اين ضعف توجّه را بزرگترين گناه مىدانند. گرچه انسان به مقتضاى بعد مادى و زندگى در اين دنيا، خواه ناخواه مجبور است مقدارى از توجه خود را به امور مادى و غير خدا معطوف نمايد؛ ولى اولياى الهى از همين مقدار عدم توجه به خدا نيز احساس گناه و شرمندگى مىكنند. آنان هيچگاه توجهشان به طور كامل به غير خداى متعال معطوف نمىشود؛ ولى همين توجه جزئى به غير را نيز براى خود گناه تلقى مىكنند و ناراحتاند از اينكه چرا نبايد تمام توجهشان متمركز در مقام ربوبى و ذات اقدس اله باشد.
در هر صورت، مراقبه اين مرحله از سير و سلوك و مقامات عرفانى اين است كه سالك بايد مراقب باشد كه در تمامى لحظاتْ تمام توجهش به خداى متعال باشد و بس. بهطور طبيعى استغفار اين مرحله از سير و سلوك نيز استغفار از گناهان معمول و متداول نخواهد بود، بلكه گريه و استغفار به سبب هرگونه غفلت از ذات اقدس ربوبى است. همانگونه كه اشاره كرديم، گريهها و نالههاى انسانهاى والا و بلندمرتبهاى همچون پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) را قاعدتاً بايد بر چنين معنايى حمل كنيم، وگرنه بديهى و مسلّم است كه آن بزرگواران از هيچ امر و نهى الهى تخلف نمىكنند و دامانشان از گناه كه جاى خود دارد، حتى از ترك اولى نيز مبرّا است.
به هر حال اگر انسان به اين مرحله از كمال دست يابد و توجهات قلبىاش تنها در ساحت قدس الهى متمركز شود، اينجا است كه انوار بهيّه الهى بر دل آدمى مىتابد و او را از مراتب پست دنيوى به بالاترين مقامات عالى انسانى كه همان مراتب اعلاى قرب ربوبى است مىكشاند. اين همان مقام انقطاع الى الله و نورى است كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امامان معصوم(عليهم السلام)در مناجات شعبانيه از آن سخن گفتهاند:
اِلهي هَبْ لي كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِق
آیت اله مصباح یزدی
درجستجوی عرفان اسلامی ص 246
انس
در خلوت آدمی با یاد خدا انس می گیرد و برای همین یکی از عرفا گوید: آدمی وقتی از فضیلت خالی است از خود وحشت می کند و بیشتر به دیدار مردم می رود تا با همنشینی با آنان وحشت را از خود دور کند ،ولی اگر اهل فضل باشد تنهایی را دوست دارد ،تا در خلوت بتواند به فکر و استخراج حکمت بپردازد و گفته اند که : "استیناس علامت افلاس است، یعنی انس گرفتن با مردم ،نشانه افلاس و فقر درونی است."
حضرت استاد کریم محمود حقیقی_ تجلی
اعتماد به نفس !!!!
در هیچ جای قرآن اعتماد به نفس نیست . نمیدانم این اعتماد به نفس از کجا آمده ?
چرا اعتماد انسان به نفس باشد !!!
قرآن می گوید :
اعتماد به خدا بکن و توکل علی الله
و توکل علی الحی الذی لا یموت
اعتماد به نفس , در مقابل اعتماد به خدا ، یعنی اعتماد به بت است در مقابل حقیقت .
آن نفسی که نورانی باشد و آیت خدا باشد ، اگر به او اعتماد کند ، اعتماد به خداست .
و تبتل الیه تبتیلا از همه عالم ببر و خودت را متصل به خدا کن .
((کتاب آیین رستگاری ، اثر علامه حسینی طهرانی ، جلسه اول ))
اخلاص در عمل
اخلاص در عمل
منقول است كه مرحوم حاجي سبزواري (رضوان الله عليه ) براي عیادت بيماري مي رفت و عده اي هم با او بودند . نزديك منزل بيمار كه رسيد ، برگشت و نرفت . اطرافيان پرسيدند : آقا چرا تا اين جا آمديد و حالا بر مي گرديد؟ آقا جواب داد : كه خطوري به قلبم كرد كه بيمار وقتي مرا ببيند ، از من خوشش خواهد آمد و مي گويد كه سبزواري ، چه انسان والا و بزرگي است كه به عیادت من بيمار آمده است . حالا بر مي گردم تا هنگامي كه اخلاص اوليه را بيابم و تنها براي خدا به عیادت بيمار بيايم .
در محضر استاد
ص32
ورود به آخرین منزل از عرفان "فنا"
پس از طی منازل سلوکی سالک به آخرین منزل از عرفان و بندگی می رسد و شاهد وصل را در آغوش می کشد و فانی در ذات حق می شود .
فنا به معناى نابودى و نیستى است. نقطه مقابل بقا و ماندن است؛ مثلاً خداوند از مقوله بود و بقا است و سایر موجودات از مقوله نبود و فنا هستند.
فنا در اصطلاح؛ به معناى خود را ندیدن و نیافتن است. البته نه به معناى از خود بی گانگى، بلکه آدمى به دلیل حضور در ساحت قدسى پروردگار، خود را هیچ مى بیند و از هر چه غیر خدا است، دل تهى مىکند.
مقام فنا در عرفان:
مقام به منزل و مرتبهاى گویند که عارف پس از سالها رنج و تهذیب و مرارت بدان دست یافته است، بنابراین، زوال و تغییر چیزى که با صعوبت طى شده، عادتاً و غالباً به سهولت انجام نمىگیرد و ثابت و ماندنى است.
در مقام فنا، انسان خود و بندگى خود، تمایلات و تمنیات خود و جهان اطراف را در قبال حضرت حق هیچ مى پندارد و فقط به خدا نظر دارد. اولیاى الهی هر چه مشاهده مىکنند حق است؛ خواه با واسطه یا بى واسطه. این واسطه گاه، همان اسما و صفات الاهی است که براى ارباب سلوک و معرفت، حتى این حجابهاى نورى هم برطرف مىگردد: "الاهی هَب لى کمال الانقطاع إلیک... حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور...". آرى این نهایت درجه فنا است که بعد از آن، انسان محو کلى مىشود و اضمحلال تام رخ مىدهد. این جا است که با گوش حق مىشنود، با چشم حق مىبیند و به لسان حق نطق مىکند.
در عرفان دو اصطلاح وجود دارد:
1. مقام
2. حال.
"مقام"؛ یعنى به منزل و مرتبهاى گویند که عارف، پس از سالها رنج و تهذیب و مرارت با اختیار خود بدان دست یافته است. بنابراین، زوال یا تغییر آن عادتاً یا غالباً تحقق ناپذیر است. به عبارتى، رنج تدریجى و سلوک همواره عارف، در مسیر زهد و از خودگریزى، او را لایق مقام خاص کرده است و چون این مراحل و منازل با صعوبت طى شده، به سهولت از میان نخواهد رفت.
اما "حال" ، بر عکس مقام است. نوعى کیفیت و دگرگونى است که با طی مقامات بدون اختیار بر قلب عارف، حادث مىشود. همان گونه که ممکن است به صورت دفعى به وجود آید، به صورت دفعى نیز زایل مىشود. پس "حال"، کیفیت ثابتى نیست و دایم در تغییر و تحول است.
در مقام فنا، انسان، خود و بندگى خود، تمایلات و تمنیات و جهان اطراف خود را در قبال حضرت حق، هیچ نمىپندارد و فقط به خدا نظر مىاندوزد.
در این صورت، فنا، آن معناى لغوى را که نشانه نوعى نقص است، ندارد. بلکه از مراتب عالى کمال است. همین است که عرفا مىگویند: نتیجه فنا، بقا و پایندگى در محضر حق است. به تعبیر سعدى:
بلندى از آن یافت کو پست شد
در نیستى کوفت تا هست شد
به این فنا، در اصطلاح عرفا، "فناء فى اللَّه" مىگویند.
نحوه تحصیل مقام فنا
از آن جا که بین انسان و خدا، جز گناه و خودبینى چیزى حایل نیست، تعلق به غیر خدا حجاب محسوب مىشود و این حجابهاى ظلمانى مانع از رسیدن به موطن حق مىشود. حال اگر هیچ گناه و حجاب و تعلقى نباشد و اصل توجه انسان به هستىِ خود، رخت بر بندد، آن گاه شهود حق به طور محدود، ممکن گشته و پس از آن، مقام فنا حاصل مىشود.
البته در این مسیر، مقامات و منزل گاه هاى فراوانى وجود دارد که از حوصله بحث خارج بوده و به دلیل اختصار از ذکر آنها خوددارى مىشود . اما مقصود از دیدار خدا که با عناوینى از قبیل، شهود، بقا و... از آن یاد مىشود، دیدن با چشم نیست؛ زیرا به تعبیر آیه شریفه: "لا تدرکه الابصار"،مراد راههاى فکرى هم نیست؛ زیرا راه فکرى را شهود و لقا و... نمىگویند؛ بلکه به فرموده قرآن کریم، دست شستن از هر چه غیر خدا است. انجام اعمال صالحه و شرک نورزیدن به حضرت احدیت است که اگر کسى بخواهد خدا را مشاهده کرده و به مقام فنا برسد؛ یعنى حق را بدون واسطه مشاهده
کند ،باید از خود و دیگران چشم بپوشد
با تمام توضیحات و تعبیراتى که در مقام فنا و لقاى خدا گفته شد، باید بدانیم: "اکتناه ذات" براى همیشه محال است؛ یعنى پى بردن به کنه ذات بارى تعالى جز براى حضرت احدیت براى احدى ممکن و میسور نیست و بحث فنا، منافات با این قضیه ندارد.
بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش
که به خورشیدی رسیدیم و غبار آخر شد
فنای عرفانی در حال عبادت
چگونه حق متعال هم اول و هم اخر و هم ظاهر و هم باطن است؟
سالک در حال عبادت (بیشتر در حال عبادت) یک لحظه واقع میشود در حال و مقامی که خود را ناطق به نطق حق ،ذاکر به ذکر حق ،قادر به تکلم و قیام حق می بیند.
در این حال، سلب هستی یکجا از او میشود ،در این هنگام آنکه در باطن او را قوام و قرار بخشیده ،که او بعنوان عابد به عبادت قیام دارد ،خود را ظاهر و عابد را محو می سازد و باطن را برای آن عابد مکشوف می سازد .
عابد به این کیفیت و به این واقعیت راه می یابد ،این برهان نیست ،این شهود و دید است که به عیان حقایق مورد رویت قرار میگیرد.
استاد محسن بینا
سراج الصعود لمعاریج الشهود
شريعت، طريقت و حقيقت
شريعت، طريقت و حقيقت اموري سه گانه هستند كه لازم و ملزوم يكديگرند و هيچ گاه در سيرروحي و عملي سالكين الي الله از يكديگر جدا نمي شوند. چرا كه رسيدن به بالاترين مقام بدون تطبيق تعاليم شرعي به دست نمي آيد. لذا موفقيت علماي شريعت به علت التزام عملي ايشان به سير و پيشرفت در اين راه مهم و خطير، از ديگران بيشتر است.استاد سير و سلوك به مطالب شرع مقدس اهتمام فوق العاده مي ورزد و تمامي آنچه به شاگردانش مي گويد مستند و مبني است بر مباني شريعت.
زيرا قاعده ي عمومي در اين راه آن است كه سالك با تطبيق اعمال خود با شريعت اهل سير وسلوك مي گردد. به عبارت ديگر راه رسيدن به حقيقت قرب و كمال همان عمل به شرع است ولاغير.
در واقع اين ضابطه معيار و ميزان سالكين طريقت صحيح در قياس با ساير راه هاي باطني مي باشد.پس هر كس با ما در اين مبنا و اعتقاد همفكر نيست بايد به اين مطلب مهم پي ببرد. آري. ممكن است كسي كه علم فقه و شريعت مي آموزد به سير باطني توجه نداشته باشد، اما آنكه سير صحيح در باطن مي كند، ممكن نيست كه متوجه دستورات شرع نشود. در غير اين صورت هركه باشدگمراه است.
استاد محمد صالح کمیلی
#داستانهای_عرفانی_یک_قدم_برترآ
ابوسعید یک بار به طوس رسید. مردمان از شیخ استدعای مجلس کردند. اجابت کرد. بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند. مردم می آمد و مینشست. چون شیخ بیرون آمد مقریان قرآن برخواندند و مردم بسیار درآمدند، چنانک هیچ جای نبود. معرف بر پای خاست و گفت: «خدایش بیامرزاد که هر کسی از آنجا که هست یک گام فراتر آید.» شیخ گفت: «و صلی الله علی محمد و آله اجمعین.» و دست به روی فرو آورد و گفت: «هر چه ما خواستیم گفت، و همه پیغمبران بگفتهاند، او بگفت که از آنچ هستید یک قدم فراتر آیید.» کلمهای نگفت و از تخت فرو آمد و برین ختم کرد مجلس را.
اسرارالتوحید فی مقامات ابوسعید ابوالخیر
