طریقت؛ بهانه ‏ای برای فاصله گرفتن از شریعت!

 

چرا برخی از صوفیه به بهانه‌ی طریقت، از شریعت و احکام شرعی فاصله می‌گیرند؟ یا به راحتی فتوای مراجع مبنی برحرمت ساختن خانقاه و حرمت رفتن در مجالس صوفیه را مردود می‌شمارند؟ مجالس لهو و لعب، رقص و سماع حرام را مرتکب می‌شوند و دسته‌ای نیز به موادمخدر و مصرف مسکرات رو می‌آورند و رفتارهای نامشروع مرتکب می‌شوند!

ادامه نوشته

دراویش اهل حق

 

اهل حق نام يكى از فرقه هاى غُلات [غلوكنندگان در حق امامان] است كه على اللهى هم ناميده مى شوند. آنان درباره امام على(عليه السلام)راه غلو را پيموده و براى او مقام الوهيت اثبات كرده اند. برخى افراد اين فرقه ممكن است چنين اعتقادهايى نداشته باشند.
برخى هواداران اين فرقه مى گويند: اين فرقه در قرن دوم هجرى پديد آمده و در قرن هفتم تجديد حيات كرده و بعضى ديگر معتقدند كه ريشه پديد آمدن اين فرقه، به قرن چهارم بر مى گردد و مؤسس آن را فردى به نام مبارك شاه كه عنوان سلطان طريقت داشته مى نامند و مى گويند صد سال پس از مرگ او، روح مبارك شاه در جسم فردى به نام سلطان صحاك يا اسحاق تجلى كرده و در واقع مؤسس و كامل كننده مسلك آن ها سلطان صحاك بوده است.
سلطان اسحاق براى تشكيلات اين فرقه جانشينانى تعيين كرد و به هر كدام لقبى داد، پير بنيامين را به سمت پيرى و داود را به سمت دليل و... معرفى كرد.
از نظر اهل حق هر كس كه پيرو اين مسلك باشد، نخستين وظيفه او اين است كه به وسيله يكى از پيرها يا دليل هاى منسوب به يكى از خاندان ها، خود را به يك خاندان مرتبط سازد و بر اين اساس سر سپردن به يكى از شاخه هاى اين فرقه، هويت مذهبى او را معين مى سازد.
اهل حق در هفته يك يا چند بار در جسم خانه و با جضور پير جمع مى شوند، و مراسم را به طور معمول در شب هاى جمعه با تشريفات ويژه اى برگزار مى كنند و نذر و نيازها را با خلوص نيت و پاكى جسم و تجلى روح به پاكان انجام مى دهند و آن را براى حل مشكلات مؤثر مى دانند.
اهل حق نماز نمى خوانند و به جاى آن نذر و نياز مى كنند و روزه مخصوصى مى گيرند كه سه روز است. بعضى گروه هاى اهل حق كه از آنان با عنوان شيطان پرست ياد مى شود، نسبت به شيطان تكريم و احترام قائلند و با لعنت فرستادن به شيطان به شدت مخالفند.
سبيل در نزد اهل حق حرمت ويژه اى دارد و وجود آن را از اركان اصلى سلطان صحاك مى دانند. عمده ترين مركز اهل حق در ايران، استان كرمانشاه به ويژه شهرهاى كرمانشاه، اسلام آباد، سرپل ذهاب، قصر شيرين، كرند غرب، صحنه، دينور و... مى باشد. •
ما در اين جا عقيده قاطع نداريم كه آن چه اشاره شده اعتقادهاى حقيقى و واقعى اهل حق باشد، بلكه تنها اگر فرض كنيم كه چنين اعتقادهايى داشته باشند، بنا به دلايلى با اسلام اصيل و ناب و نيز با سيره اهل بيت و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)به ويژه امام على(عليه السلام)فاصله و منافات دارد، چون هر عقل سالمى به وحدانيت خداوند متعال شهادت مى دهد و در جاى خود بر توحيد و يگانگى خداوند دلايل محكم و مستدل عقلى ارائه شده است; افزون بر اين، عقيده الوهيت درباره امام على(عليه السلام)برخلاف آيات روشن قرآن كريم است. قرآن كريم بر موضوع توحيد بسيار تأكيد مى فرمايد و حتى سوره اى به نام توحيد در قرآن نازل شده است. امام على(عليه السلام)از پيشوايان معصوم بوده و مانند ديگر انسان ها بنده خداوند و انسان كاملى محسوب مى شود. خود آن حضرت عقيده افراطى و غلوآميزرا درباره خويش رد كرده، مى فرمايد: «او را سپاس مى گويم و زيادت خواه نعمت اويم، گردن نهاده عزت اويم، پناه خواه از معصيت اويم و نيازمند كفايت اويم.... گواهى مى دهم كه خداوند يكتاست...» •
در جايى ديگر مى فرمايد: «سيهلك فى صنفان: محب مفرط يذهب به الحب الى غير الحق و مبغض مفرط....; به زودى دو دسته به خاطر من تباه شود: 1. دوستى كه كار را به افراط كشاند و محبت، او را به غير حق براند. 2. و آن كه در بغض اندازه نگاه ندارد و بغضش او را به راهى كه راست نيست در آورد. حال آن دسته نيكوست كه درباره من راه ميانه را پيمايد و از افراط و تفريط بپرهيزد.» •
هم چنين در آيات قرآن كريم بر وجوب و اقامه نماز، به ويژه نمازهاى يوميه بسيار تأكيد و سفارش شده و آن را عبادتى واجب شمرده است، چنان كه مى فرمايد: «...فَاَقِيموا الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلوةَ كانَت عَلَى المُؤمِنينَ كتـبـًا مَوقوتـا;(نساء،103)... نماز را ]به طور معمول[ انجام دهيد، زيرا نماز وظيفه ثابت و معيّنى براى مؤمنان است.»
در روايات اسلامى نيز بر وجوب نمازهاى روزانه تأكيد و سفارش شده است تا جايى كه نماز مرز ميان كفر و ايمان دانسته شده است، اهل بيت(عليهم السلام) به ويژه امام على (عليه السلام)نيز تا آخرين لحظات عمر شريف خود هيچ گاه نماز را ترك نكردند; امام على(عليه السلام)در اين باره مى فرمايد: «شما را به نماز و مواظبت بر آن سفارش مى كنم، زيرا كه نماز بهترين كار است و ستون دين شماست.» •
در جايى ديگر مى فرمايد: «مراقب نماز باشيد و آن را پاس داريد و بسيار به جاى آوريد و به وسيله آن ]به خدا[ تقرب جوييد، زيرا نماز در اوقات معين بر مؤمنان واجب گشته است، آيا به پاسخ دوزخيان گوش فرا نمى دهيد كه وقتى از آن ها پرسيده شود: «چه چيز شما را به دوزخ كشانيد؟ گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.» •
پس نمى توانيم ادعا كنيم كه دوست دار امام على(عليه السلام)هستيم، ولى به سفارش ها و سيره آن حضرت عمل نكنيم.
ما مسلمانان بر اساس دليل هاى محكم عقلى (استدلالى) و نقلى (روايات و سيره پيامبر و اهل بيت(عليهم السلام)) معتقديم كه بايد در عمل و فكر، پيرو آخرين پيامبر بزرگ خداوند و پيشوايان معصوم(عليه السلام)باشيم كه در روايات اسلامى دوازده نفر معرفى شده اند كه نخستين آن ها مولاى متقيان حضرت على(عليه السلام)و آخرين آنها نجات دهنده بشريت و امام مهربانى ها و مهرورزى ها و عدالت گستر جهان حضرت امام مهدى(عليه السلام)مى باشند.
پيامبر گرامى و عزيز(صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمايد: «تا وقتى كه دوازده جانشين من بر شما حكومت كنند، اين دين پيوسته برپاست.» •
پرسش گر محترم! ما نمى گوييم چشم بسته و بى دليل بايد مذهب شيعه دوازده امامى را پذيرفت، بلكه انسان بايد با چشم باز، با تحقيق و مشاوره و بدون هيچ تعصبى تحقيق كند، تا حقايق را براى فطرت و سرشت خويش روشن سازد.
از ميان فرقه هاى اسلامى، مذهب شبعه دوازده امامى، هم چون خورشيدى مى درخشد و ديگر فرقه ها نسبت به آن بسان ستارگان و سيارات كم فروغند كه نور خود را از ماه و خورشيد مى گيرند.
مذهب تشيع از مبانى عقلى و نقلى محكمى برخوردار است و در واقع استمرار رسالت پيامبر گرامى نيز به وسيله امامت دوازده گانه ممكن است.
برخى اعتقادهاى شيعه عبارت است از:
1. عقيده به مهدويت: شيعه معتقد است آخرين امام معصوم(عليه السلام)به خاطر مصالح و حكمت هايى از چشم مردم غايب است و از پس پرده غيبت، هدايت مردم و هستى را بر عهده دارد، و زمانى كه خداوند صلاح بداند در برابر ظالمان و ستمگران قيام و ظهور خواهد كرد و حقّ مظلومان را از ظالمان خواهد گرفت و عدل و داد را در سراسر جهان حكم فرما مى كند. •
2. شيعه معتقد است كه امر خطير و مهم جانشينى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)به خاطر اهميت آن بايد از طرف خداوند متعال صورت پذيرد و خداوند متعال امام را بايد از ميان افرادى كه معصوم باشند، انتخاب كند; آيات فراوانى از قرآن كريم بر اين مهم دلالت دارد، از جمله آيه تطهير كه مى فرمايد: «اِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ ويُطَهِّرَكم تَطهيرا;(احزاب، 33) خداوند فقط مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.»
افزون بر مفسران شيعه، برخى مفسران اهل سنت هم معتقدند اين آيه درباره عصمت پيشوايان معصوم و اهل بيت پيامبر عزيز و مهربان نازل شده است. •
هم چنين آيه اكمال (مائده، 3)، آيه اولى الامر(نساء، 59) و... همه بر جانشينى و امامت دوازده امام پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)دلالت مى كند. •
3.از ديگر عقايد شيعه دوازده امامى، شفاعت است كه بر اساس اين عقيده، انسان هاى پرهيزگار مانند پيامبران، امامان(عليهم السلام)نيكوكاران، صالحان و مؤمنان مى توانند در روز قيامت در نزد خداوند مهربان و به اجازه او، از عده اى شفاعت كنند تا خداوند از گناهان آن ها چشم پوشى كند. خداوند در آيه 255 سوره بقره مى فرمايد: «مَن ذَا الَّذى يَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ; كيست آن كس كه جز به اذنش در پيشگاهش شفاعت كنند.» علامه سيد محمد حسين طباطبايى(رحمه الله) در اين باره مى گويد: «مراد از شفاعت كنندگان در آيه ياد شده، امامان معصوم(عليهم السلام) هستند.» •
4. توسل و درخواست كمك و استعانت از محضر اهل بيت(عليهم السلام) يكى ديگر از اعتقادهاى شيعه است اين عقيده نيز مانند ديگر اعتقادهاى شيعه، بر آيات و روايات اسلامى تكيه دارد; قرآن كريم مى فرمايد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقُوا اللّهَ وابتَغوا اِلَيهِ الوَسيلَةَ...(مائده، 35); اى كسانى كه ايمان آورده ايد از ]مخالفت فرمان[ خدا بپرهيزيد و وسيله اى براى تقرب به او بجوييد...» يكى از بهترين مصاديق آن اولياى الهى هستند كه ما خداوند را به حق آنان و به منزلتى كه نزد خداوند دارند سوگند مى دهيم و مى گوييم: «اللهم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك...» •
پاورقي ها:
1. ر.ك: فرق و مذاهب كلامى، على ربانى گلپايگانى، ص 323 ـ 327، مركز جهانى علوم اسلامي
2. ر.ك: نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، ص 8، خطبه 2، انتشارات علمى و فرهنگى،
3. ر.ك: نهج البلاغه، همان، ص 125، خطبه 127.
4. ر.ك: ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ترجمه حميد رضا شيخى، ج 7، ص 3095.ص 3133،ص 249
5. براى آگاهى بيش تر ر.ك: عدالت گستر جهان، آية الله ابراهيم امينى.
6. ر.ك: المسند، سليمان بن داود بن الجارود، ج 8، ص 274، حيدر آباد، پاكستان.
7. براى آگاهى بيش تر ر.ك: مباحث كلى امامت، آية الله امينى، انتشارات دفتر تبليغات
8. ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 19، ص 291.
9. ر.ك: مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، دعاى توسل، انتشارات الزهراء،

نقدی بر دراویش اهل حق  2


ب) انتقادهاي عملي
با اين كه اهل حق خود را مسلمان و متدين به دين اسلام مي‎دانند، اما نه تنها در اصول دين همانند ساير مسلمانان نيستند؛ در فروع دين هم مانند ساير مسلمانان عمل نمي‎كنند كه به چند مورد از اين موراد اشاره مي‎شود:
1. ترك نماز و روزه
اهل حق، نماز و روزه بر شيوه اسلامي را كاملاً مردود مي‎دانند، سلطان سهاك در مسائل عقيدتي اكيداً اعلام داشته كه روزه سه روز و نياز به جاي نماز. اينها پولي را كه به عنوان نياز و سرانه دادن، مي‎دهند كافي از نماز مي‎دانند و مي‎گويند: ما نياز مي‎دهيم و آن نياز غالباً يك گوسفند قرباني است كه آن را رئيس ديگ جوش كند و به اهل حق بخوراند و مي‎گويند اگر نياز نباشد نماز بي‎سود است اگر نيازدهي پس نماز بيهوده است.
[13]
و بدين ترتيب با آيات قرآن كه روزه را يك ماه
[14] و نماز را واجب مي‎داند، مخالفت مي‎كنند و با اين همه ادعاي مسلماني هم مي‎كنند.
2. تغيير قبله
اهل حق كعبه را قبله نمي‎دانند و «پي‎ديور» كه محلي در غرب شهرستان پاوه يعني جايگاه سلطان سهاك را قبله خود مي‎پندارند. و مردگان را رو به اين منطقه خاك مي‎كنند و قربانيها را هم رو به اين منطقه قرباني مي‎كنند. و البته در مقام شعر نيز قلب را قبله هر شخصي معرفي مي‎كنند.
3. منع از كوتاه كردن شارب (سبيل)
اهل حق شارب (سبيل) زدن را كاملاً ممنوع مي‎شمارند. و اهل حق واقعي را كسي مي‎دانند كه شارب او دست نخورده باقي مانده باشد. از يكي از بزرگان آنها نقل شده است كه: صاحبكار فرمود: در دوره مرتضي علي (دوره‎اي كه خدا در جسد حضرت علي حلول كرده بود) قرار چنين بوده هر كسي كه ما را خواست سبيل نگيرد، از نان و آب روزه نباشد، اهل حق قليان نكشد؛ آن وقت قرار چنين بود، چه بر طريقت چه بر حقيقت، ما اقرار داديم در پيش محمد مصطفي هر كساني از اين سه چيز بيرون باشد ما از او جدا باشيم، نشانه ياري (احل حق بودن) همين است.
[15]

13. ر. ك: سيري كوتاه در مرام اهل حق، ص 38.
14 بقره/181.
15 . اهل حق، ص 127.


نقدی بر دراویش اهل حق  1

حضرت علي _ عليه السّلام _ مي‎فرمايد: يهلك في اثنان: محبّ غال و مبغض قال:[1] و ما با مطالعة تاريخ اين سخن اميرالمؤمنين _ عليه السّلام _ را به عينه مي‎بينيم كه گذشته از دشمنان آن حضرت، عده‎اي نيز بر اثر افراط و غلو در مورد حضرت علي _ عليه السّلام _ به بيراهه كشيده شده و از نيل به هدايت بازمانده‎اند؛ اين افراد كه در اصطلاح علماي ملل و نحل به غاليان معروف هستند، فرقه‎هاي متعددي را تشكيل مي‎دهند كه معروفترين و نامي‎ترين اين فرقه‎ها، فرقة اهل حق مي‎باشد. اهل حق به معني لفظ نام گروهي است كه به ايشان با نوعي تسامح، علي اللهي نيز مي‎گويند، اينان حضرت علي _ عليه السّلام _ را تجلي خداوند مي‎دانند[2] و در مورد تجلي خداوند و حلول عقايدي دارند كه در كتابهاي مفصل بدان اشاره شده است؛ با اين همه آنان علي اللهي واقعي نيستند، بلكه عقايدشان آميخته‎اي از اعتقادات مانوي و اديان كهن ايماني و مذهب اسماعيلي و تناسخ هندي و ديگر اديان سري است.[3]
بنابر ادعاي بزرگان اهل حق، اساس مذهب اهل حق كوشش براي وصول به حق و خداوند مي‎باشد و در اين راه بايد نخست مرحلة شريعت يعني انجام آداب و مراسم ظاهري دين و مرحله طريقت يعني رسوم عرفاني و مرحله معرفت يعني شناخت خداوند و مرحله حقيقت يعني وصول به خداوند را بپيمايند.
[4]
اختلاف موجود بين اهل حق‎ها زيادتر از آن است كه بتوان از يك گروه واحد اهل حق سخن گفت، برخي از محققان با توجه به اسناد و مدارك منتشره، اهل حق‎هاي امروزي را به سه گروه تقسيم كرده‎اند:
1. گروه شيطان پرستان: اينان شيطان را تقديس مي‎كنند و خوك را مقدس مي‎شمارند و از گوشت آن مي‎خورند و با طهارت مخالفند.
2. گروه علي اللهي: كه شامل تعداد بسياري از طائفه‎هاي اهل حق مي‎شود، اينان تصور مي‎كنند كه حضرت علي - عليه السّلام - جسماً و ذاتاً خداست. دين خود را جدا از اسلام مي‎دانند؛ واجبات شرعي را قبول ندارند.
3. گروه اهل حق‎هاي به ظاهر مسلمان كه خود را شيعه امامي مي‎دانند .
[5]
با همه اين گروه‎بندي‎ها همه اهل حق در پنج مورد با هم اشتراك دارند كه عبارت است از:
1. سرسپردن. 2. داشتن پير و دليل. 3. نياز دادن به جاي نماز. 4. روزه سه روزه گرفتن. 5. شارب داشتن.
[6]
الف) انتقادهاي اعتقادي


[1] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 25، ص 270.
[2] . مرداني، محمد، سيري كوتاه در مرام اهل حق، انتشارات مؤسسه دفاع از حريم اسلام، چاپ اول، 1377، ص 39 و 47 تا 55.
[3] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 1375، ص 78.
[4] . همان، ص 79.
[5] . مقدمه داود الهامي بر كتاب سيري كوتاه در مرام اهل حق تأليف محمد مرداني، انتشارات مؤسسة دفاع از حريم اسلام، چاپ اول، 1371، ص 10 و 11.
[6] . سيري كوتاه در مرام اهل حق، ص 56.
ادامه نوشته

برخي مشخصه هاي بارز دراویش


كثرت‌گرايي


كثرت‌گرايي در حوزه ديني يعني چه يعني مي‌گويند شما مي‌خواهيد به صلح برسيد، مي‌خواهيد جامعه امنيت پيدا بكند مي‌خواهيد جامعه روي آرامش و صلح را ببيند بايد دست از اين برداريد كه بگويد ما حق هستيم چون تا زماني كه هر كسي كه بگويد ما حقيم و بر سر حقانيت خودش بايستد دنيا روي آرامش را نخواهد ديد پس بياييم پلوراليسم يا كثرت‌گرايي مذهبي را بپذيريم كثرت‌گرايي مذهبي چيست؟ مي‌گويند هر كس هر ديني دارد آن دين حق است ما مي‌گوييم كثرت‌گرايي مذهبي را در حوزه عملي مي‌پذيريم، پلوراليسم عملي را مي‌پذيريم اما پلوراليسم نظري غير قابل پذيرش است پلوراليسم عملي اسلام پذيرفته و اتفاقاً به بهترين شكل هم پذيرفته است ما فقط در حوزه اسلامي مي‌بينيم كه مكاتب مختلف مذهبي، اديان مختلف الهي، زندگي مسالمت‌آميزي داشته‌اند در جامعه خودمان هم اهل كتاب داراي حقوق شهروندي حقوق سياسي حتي بيشتر از حقوقي كه شهروندان مسلمان در جامعه اسلامي دارند از آن برخوردار هستند ما زردتشتيان را داريم، كليميان را داريم، مسيحيان با دو گرايش ارامنه و آشوري داريم با حداقل آراء نماينده مي‌فرستند مجلس ما پلوراليسم عملي را مي‌پذيريم و در عمل هم اقدام كرده‌ايم اما پلوراليسم نظري قابل پذيرش نيست نمي‌توانيم بپذيريم هم توحيد درست است هم تثليث درست است هم توحيد حق است هم تثليث حق است مثل اينكه كسي ادعا بكند شب است ، ما هم ادعا بكنيم روز است به لحاظ عقلي جمع نقيضين محال است. چرا تأكيد بر پلوراليسم نظري دارند چون از دل پلوراليسم نظري لاادري‌گري در مي‌آيد اباحه‌گري مذهبي ترويج مي‌شود بي‌ديني ترويج مي‌شود و اتفاقاً يكي از نكات محوري كه نظام كفر و نظام ليبرال‌دموكراسي بر آن تأكيد دارد و تشويق مي‌كند در جوامع مذهبي پلوراليسم نظري را به خاطر اينكه در ذات اين پلوراليسم مذهبي لاادري‌گري و اباحه‌گري مذهبي نهفته است.



اصطلاحات ضد ديني


بعضي اصطلاحاتي هم كه از گذشته از همين حوزه‌ي صهيونيزم بين‌المللي ازحوزه‌اي صهيونيزم وارد حوزه ديني شد، وارد حوزه عرفي ما شد مثلاً اصطلاحاتي مثل عيسي به دين خود موسي به دين خود دقيقاً اينها اصطلاحاتي ضد ديني است چنين اصطلاحاتي در جامعه ما رواج پيدا كرده مثل اين اصطلاحي كه چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است در حالي كه چه كسي گفته؟ چراغي كه به خانه رواست به مسجد رواتر است اگر اين شعار صهيونيست‌ها در جامعه ما مي‌خواست دنبال شود ماي هيچ بناي رفيع مذهبي از گذشته نداشتيم. شما بناهاي مذهبي ما را ببينيد مسجد جامع را ببينيد دركنارش مردم خانه‌هاي گلي داشتند آن بناي عظيم را بپا كردند اگر مي‌خواستند از آن شعار پيروي بكنند بناي مذهبي نبايد به پا مي‌كردند ترويج اين شعارها را ما نه تنها در امروز بلكه از دو قرن قبل شاهد هستيم حداقل از فصل بيداري سرمايه‌داري يك فصل است از قرن 18 يا 19 شروع مي‌شود كه مرحوم شريعتي از آن به عصر بيداري سرمايه‌داري ياد مي‌كند در آنجا به همين نكته اشاره مي‌كند كه سرمايه‌داري براي موفقيت موانعي كه پيش رو دارد راهكارهاي لازم را پيش‌بيني مي‌كند از اين بحث كه بگذريم با همين پيش‌درآمد كه عرفان اسلامي امروز يكي از پرمشتري‌ترين كالاهاي معنوي است كه بايد به جامعه عرضه شود بحران هويت كه ريشه در بحران معنويت دارد بشر امروز را تشنه‌تر از گذشته نيازمند عرفان حقيقي كرده و لذاست اگر عرفان اسلامي، عرفان حقيقي به جامعه تشنه عرفان ارائه نشود و كام اين جامعه تشنه به سرچشمه زلال عرفان حقيقي اسلامي متصل نشود مطمئن باشيد كه اغيار و رهزنان خواهند آمد كالاهاي بدلي عرضه خواهند كرد يكي از اين كالاهاي بدلي كه در جامعه ما عرضه شده و مي‌شود بحث تصوف است.


رهبانيت


يكي از شعارهاي محوري تصوف بحث رهبانيت است، ترك دنيا است، دوري گزيني از زندگي دنيا است حالا ببينيد اينجا ما يك گونه‌اي از زهد اسلامي هم داريم كه يكي از مقامات عاليه است براي انسان، يعني انسان براي آباداني دنيا تلاش بكند زحمت بكشد مجاهدت بكند اما خودش از اين دست‌آوردي كه او خلق مي‌كند كمترين بهره را ببرد آن چيزي كه در روايت داريم كه بهترين انسانها كساني هستند كه بيشترين سود رساني را داشته باشند اما كمترين نفع را ببرند دركنارش يك زهد ساختگي هم داريم همچنان كه تصوف به عنوان تارك دنيا تبليغ مي‌كند كه آقا اصلاً براي كار دنيا قدم از قدم برنداريد گام از گام برنداريد اين همان زهد انحرافي است زهد بدلي، زهد تقلبي كه بيشتر بايد به آن توجه كرد.


عشريه


يكي از نكاتي كه باز اينها جايگزين احكام روشن در حوزه شريعت اسلامي كردند پرداخت عشريه است. ما در حوزه اسلامي بحثي به نام خمس داريم بحثي به نام زكات داريم زكات براي توزيع عادلانه ثروت، تحقق قسط و عدل اسلام و خمس براي ترويج علوم اسلامي است. اسلام اين افتخار را دارد كه مي‌گويد كسي كه دنبال علم است شما زندگيش را تأمين كنيد او براي تأمين زندگيش مجبور نباشد از تحقيق و پژوهش علمي‌اش باز بماند آن چيز كه دنياي مدرن حالا در اين دويست و سي‌صد سال اخير به آن رسيد به عنوان بورسيه تحصيلي يا تحصيل رايگان كه قطعاً و قطعاً اين را از حوزه اسلامي گرفته‌اند در رهيافت‌هاي مكتبي ما هزار و چهار صد و اندي سال پيش اين حكم اسلامي را گذاشته‌اند كه براي دين‌پژوهي براي فن‌آوري علمي براي تحقيقات علمي براي پيشرفت علمي جامعه شما زندگي عالم و دانشمند و پژوهشگر را تأمين كند تا او فراغت لازم را براي تحقيق و پژوهش خودش پيدا بكند اين از افتخارات احكام اسلامي ما است حالا ببينيد اين تبديل مي‌شود به يك حكم تقلبي و بدلي تحت عنوان عشريه، عشريه كه شما ده درصد كل درآمدت را به قطب بدهي كه او كيفش را بكند.


فقر


. نكته ديگري كه اينها رويش تبليغ مي‌كنند بحث فقر است از عقايد ديگر تصوف اين است فقر اختياري را انتخاب مي‌كند اين هم چيزي شبيه به همان زهد بدلي تقلبي است در حالي كه چنين چيزي در حوزه اسلامي وجود ندارد و نكته قابل توجه اين است كه سران اين اقطاب خودشان برخلاف آن چيزي كه براي پيروانشان تبليغ مي‌كنند.


زندگي‌هاي بسيار مرفه و شاهانه‌اي براي خودشان تدارك مي‌بينند كما اينكه بسياري از اينها ويلاهايشان نقاط مختلف اروپا و بهترين نقاط آب و هواي دنيا است.



ساقط شدن تكليف


از نكات ديگر كه اينها تبليغ آن را مي‌كنند ساقط شدن تكليف است مي‌گويند صوفي به مقامي مي‌رسد كه ديگر نيازي نيست كه تكاليفي به جا بياورد. نماز، روزه و ساير احكام اسلامي از آنها ساقط مي‌شود درحالي كه چنين چيزي در حوزه اسلامي نداريم كما اينكه آن كسي مقرب‌تر مي‌شود به درگاه الهي نزديك مي‌شود عارف حقيقي مي‌شود احساس نياز بيشتري به معبود خودش مي‌كند كما اينكه بسياري از عبادات مستحبي ماها براي پيامبر «ص» وجوب پيدا مي‌كند اگر نماز شب براي مسلمانان مستحب است براي پيامبر «ص» واجب مي‌شود و هر كسي كه مقام قرب پيدا بكند احساس نياز بيشتري به معبود و برخورداري و بهره‌مندي ازمنبع لايزال الهي مي‌كند. اما اين توصيه انحرافي جامعه را به اباحه‌گري مذهبي سوق مي‌دهد مي‌گويند شما به يك مقامي مي‌رسيد كه ديگر نيازي نسبت عبادت بكنيد شما ديگر وصل شديد ما چنين چيزي نداريم در حوزه اسلامي ما نمي‌توانيم بگوييم مقام قربش از حضرت رسول «ص» بالاتر بوده آن حضرت بيشترين نياز را به عبادت احساس مي‌كرده زن توصيه‌هاانسان را غافل و به لاادري‌گري ديني سوق مي‌دهد



طرفداري دشمنان اسلام از صوفيه و دراويش

 


آقاي استفان شوارتز تأكيد مي‌كند بر اساس طرح پنتاگون يكي از هفت هدف دنياي غرب براي موفقيت در دنياي اسلام كمك به بازگشت تصوف به اين جوامع است اين همان گونه عرفان خاصي مورد نظر است كه به عنوان جايگزين رقيب براي اسلام راديكال (آنچه كه ما به عنوان اسلام ناب مي‌شناسيم آنها به عنوان انقلاب اسلام راديكال يا اسلام تندرو مي‌شناسند.)


برادلوتين هم دركنفرانسي كه در بنياد نيكان برگزار شد به دولت بوش پيشنهاد مي‌كند كه براي ارتقاء سطح گفتگوي دنياي اسلام با شيخ محمود هشام كنعاني رهبر بزرگترين گروه صوفيه به مذاكره بنشيند.


استفان شوارتز خصوصيات صوفيه را بررسي كرده مي‌گويد ايران به عنوان يكي از كانونهاي مهم صوفيه در جهان است كه بيشتر آثار صوفيه به زبان فارسي است و پلوراليسم و ميانه‌روي تصوف چه بسا نقش تعيين كننده‌اي در دوره ‌گذار جهان اسلام داشته باشد. حالا منظور از دوره گذار چيست؟ يعني دوره‌اي كه ما بتوانيم بيداري اسلامي جهان اسلام را سمت و سويي بدهيم كه برويم به سمت يك اسلام بي‌خاصيت به اصطلاح آقايان اسلام راديكال را ببريم به سمت يك اسلام استحاله شده همانطور كه مسيحبت گرفتار بدعت شد پروتستانيسم آمد و مسيحيت را حوزه اصلاح مذهبي از بطن خودش خارج كرد ما را هم دچار يك استحاله‌اي بكنند مسلمانان را به طور عام يعني بحث دنياي اسلام و مكتب اسلام مطرح است اينجا با چه مكانسمي با همان پروتستانيسم اسلامي يعني همان بلايي كه با پروتستانتيسم مسيحيت سر مسيحيت در‌آورند. باپروتستانتيسم اسلامي سر اسلام بياورند و شما بحث اصلاحات را مي‌توانيد در همين قالب ببينيد كه از اسلام ناب به تعبير امام خميني رو برويم به سمت يك اسلام آمريكايي، اسلامي كه مورد نظر نظام كفر و استكبار است. چگونه با همين گونه‌هاي به اصطلاح نو و در باطن كهنه پروتستانتيسم مسيحيت، و به تعبير شهيد مطهري پروتستانتيسم اسلامي دنبال گونه‌اي بدعت در حوزه دين است كه امام از اين بدعت به عنوان التقاء ياد مي‌كند و مرحوم شهيد مطهري مي‌فرمايد كه در اين پروسه آنچه اتفاق خواهد افتاد پيراستن اسلام از آنچه از اسلام است و‌آراستن اسلام به آنچه كه از اسلام نيست .

اعتقاد صوفیان و دراویش درباره ابلیس و دفاع از او در اثار بزرگان صوفیه


بسم الله الرحمن الرحيم

كلمه ابليس در قرآن به معنى موجود خاصى است كه از رحمت خدا رانده شده و گاه معادل شيطان به معناىتمام به كار رفته است، ابليس به سبب اطاعت نكردن از امر خداى از روى استكبار مطرود و مردود از مقام قرب الهى شد و مستحق عذاب ابدى و لعن مى‏باشد و تا روز باز پسين (وقت معلوم) سعى در گمراه ساختن انسان‏ها خواهد كرد، از اين جهت عدو مبين انسان است.

و نيز در قرآن عدو اللّه خوانده شده و يكى از صفات او رجيم است و در قرآن به انسان‏ها توصيه شده است كه او را دشمن بدارند.

كلمه ابليس در قرآن كريم 11 بار و داستان سرپيچى او از امر الهى و استكبار او بارها به صورت‏هاى گوناگون بيان شده است، كه در اين باره دانشمندان علم كلام و مفسران به تفصيل سخن گفته‏اند

موضوع بسيار عجيبى كه در آثار گروهى از بزرگان صوفيه ديده مى‏شود، كوششى است كه در دفاع از ابليس و توجيه نافرمانى او كرده‏اند. در اقوال برخى از صوفيان، عباراتى كه حاكى از هم‏دلى و هم‏دردى با ابليس، حسن نظر به او، كوچك شمردن گناه او و حتى اثبات بى‏گناهى اوست ديده مى‏شود

از قول حسن بصرى آورده‏اند كه گفت: «ان نور ابليس من نار العزة»؛ و اگر نور خود را به خلق ظاهر كند به خدايى پرستيده مى‏شود.

ذوالنون مصرى از طاعات و عبادات بى‏تزلزل و كمال اخلاص او در بندگى با تحسين ياد مى‏كند. بايزيد بسطامى بر حال او دل مى‏سوزاند و براى او طلب بخشايش مى‏كند. جنيد بغدادى از استدلال او بر اينكه جز خداى را سجده كردن نارواست در شگفت مى‏ماند. ابوبكر واسطى مى‏گويد: كه راه رفتن را از ابليس بايد آموخت كه در راه خود مرد آمد(1)
سهل تسترى از سخن گفتن او در علم توحيد به حيرت مى‏افتد(2)شبلى در وقت نزع از اينكه خطاب (لعنتى) با ابليس بوده است بى‏تابى مى‏كرد و بر او رشك مى‏برد(3) ابوالعباس قطاب سنگ انداختن بر ابليس را دور از جوانمردى‏ مى‏شمرد و او را شايسته مقام بزرگ در قيامت مى‏داند(4) ابوالحسن خرقانى از حق‏شناسى و عبرت‏آموزى وى ياد مى‏كند(5) ابوالقاسم كركاني را (خواجه خواجه‏گان) و سرور محجوران مى‏خواند(6)
خلاصه اينكه: اهل تصوف درباره علت عصيان ابليس توجيهات و تصوراتى ذكر كرده‏اند و فرقه‏هايى مانند يزيديه كه تقديس فوق‏العاده‏اى از ابليس دارند.

و امّا در آيات كريمه مكرر از شيطان مذمت شده و آنكه او دشمن خدا و پيغمبران و دوستان خداست و امر فرموده كه با او دشمنى نمائيد و در قرآن خود خبر داده كه او وعده فقر مى‏دهد و امر مى‏كند به كارهاى زشت و فحشا، و فرموده عبادت نكنيد شيطان را و مرا عبادت كنيد امّا نزد آقايان صوفيه شيطان مظهر حق است و فعل او فعل خداست و دوستى با او دوستى با خداست و عبادت او عبادت خداست، مانند بت هر دو مظهر هستى مطلق‏اند(7) ايشان مى‏گويند كه ما ابليس را مى‏بينيم و بر وى تسلط داريم و او يار و مددكار ماست. با اينكه خداوند تعالى در قرآن مجيد فرموده:

«ان الشيطان لكم عدوّ فاتّخذوه عدّوا»؛ «يعنى بدرستى كه شيطان دشمن شماست پس او را دشمن خود بگيريد»(

تمجيد صوفيان از ابليس:

شيخ احمد غزالى كه از بزرگان تصوف است، شيطان را «سيد الموحدين» ناميده است و يك روز بالاى منبر به مردم مى‏گفته: «كسى كه از شيطان درس توحيد نياموزد زنديق و كافر است!» و هم او گويد: «شيطان از موسى بن عمران برتر بوده است(9)

علاوه اينكه مولوى هم در اشعارش لعن بر شيطان بى‏گناه را نادرست مى‏داند آنجا كه مى‏گويد:

ترك سجده از حسد گيرم كه بود

اين حسد از عشق خيزد نز جحود

هر حسد از دوستى خيزد چنين‏

كه شود با دوست غيرى همنشين‏

بى‏گنه لعنت كنى ابليس را!

چون نبينى از خود اين تلبيس را

مولوى مى‏خواهد بگويد: ابليس بى‏گناه را لعنت نبایدكرد زيرا از شدت عشقى كه به خدا داشت رشگ مى‏برد مسجودى غير از خدا وجود داشته باشد و ملائكه به آدم سجده كنند، لذا خودش سجده نكرد...

البته در جاي ديگر هم مولوى مى‏گفت: «زيركى ز ابليس و عشق از آدم است، چه شد آنجا عشق را از آدم مى‏دانست و زيركى را از ابليس و اينجا حقرا به ابليس بى‏گناه! مى‏دهد و مى‏گويد از شدت عشق خدا به غير خدا سجده نكرد از اين تناقض گذشته خداوند مى‏فرمايد «ابليس تكبر ورزيد و سجده نكرد و در زمره كارفران درآمد» هنوز هم مولوى مى‏گويد: «بى‏گنه لعنت كنى ابليس را...»

۱- اثنی عشریه، ج 2، ص 271

2- همان، ج 1، ص 258

3- همان، ج 2، ص 170

4- همان، ج 2، ص 186

5- همان، ج 1، ص 130

6- عين القضاءنا، ج 1، ص 97

۷- مناظره دكتر باسياح، ص 68

8- تحفةالاخيار، ص 222

9- نهج‏البلاغه خوئى

10- مثنوى مولوى، ص 172 - 170

11- بقره آيه 33

12- ارمغان خانقاه ص

دراویش

 

کليني به سند معتبر از « سدير صيرفي» روايت كرده كه :من رورزي از مسجد بيرون ميآمدم و امام باقر (عليه السلام) داخل مسجد مي شد ،دست مرا گرفت رو به كعبه كرد و فرمود:
.اي سدير!مردم مأمور شدند از جانب خداوند كه بيايند و اين خانه را طواف كنند وبه نزد ما آيند وولايت خود را بر ما عرضه نمايند.
سپس فرمود:
اي سدير ! مي خواهي كساني را كه مردم را از دين خدا جلوگيري مي كنند به تو نشان دهم؟آنگاه به ابو حنيفه و سفيان ثوري » (م161هجري) كه در مسجد حلقه زده بودند ،نگريست و فرمود :اينها هستند كه بدون هدايت از جانب خدا و سندي آشكار ،از دين خدا جلوگيري مي كنند اگر اين پليدان در خانه هاي خود بنشينند و مردم را گمراه نكنند ،مردم به سوي ما مي آيند وما ايشان را از جانب خدا و رسول خبر مي دهيم ».


شيخ مفيدبه سند صحيح از امام علي النقي (عليه السلام)روايت كرده است كه «محمد ابن حسين بن ابي الخطاب»در خدمت امام علي النقي (عليه السلام)در مسجد النبي بودم كه در آن حال جمعي از اصحاب ان حضرت شرفياب حضور آن حضرت شدند و درميان ايشان « ابو هاشم جعفري » نيز بود كه او مردي بسيار بليغ و با كمال بود ودر نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب در كنارش قرار گرفتند ،بنا گاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذكر گرديدند ،حضرت فرمود:
به اين حيله گران اعتنا نكنيد زيرا جانشينان شياطين و خراب كننده قواعد دين مي باشند . زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهّجد و شب زنده داريشان براي صيد كردن عوام است. عمري را در گرسنگي به سر برند تا عوام و ناداني را مانند خرها پالان كنند و زين بر پشت آنها گذارند. ذكر نمي گويند مگر براي فريب مردم و خوراك خود را كم نمي كنند مگر براي پر كردن قدح و ربودن دل احمقان ، با مردم دم از دوستي خدا زنند تا ايشان را به چاه اندازند ،اوراد ايشان رقص و كفزدن و غنا و آوازه خواني است و كسي به سوي انها ميل نكند و تابع ايشان نگردد مگر آنكه از جمله سفيهان و احمقان باشد هر كس به زيارت يكي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ،مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر كس ياري ايشان كند ،گويا يزيد ومعاويه و ابو سفيان را ياري كرده است.»در همان موقع يكي از اصحاب آن حضرت عرض كرد اگر چه آن كس به حقوق شما اقرار داشته باشد ؟!
حضرت نگاه تندي به او كرد و فرمود:
اين سخن را ترك كن ،مگر نمي داني هر كس حق ما را بشنا سد ،مخالفت امر ما نمي كند ،آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف صوفيه ميباشند و اين صوفيان كلشان مخالف ما هستندو طريقه آنها باطل و برخلاف طريقه ماست و اين گروه نصاري و مجوس اين امت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) ميكنند و خداوند نور خود را تمام ميكند اگد چه كافران خوش ندارند»
.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


حال بيائيد به نقطه نظرات اين دشمنان اهل بيت درباره شيطان بپردازيم


سيد مرتضى رازى از محمد بن حسين بن ابى الخطاب نقل مى کند که گفت: با امام هادى در مسجد النبى بودم، عده اى از اصحاب به خدمتش رسيدند، مدتى بعد جماعتى از صوفيه وارد مسجد شدند و در گوشه اى به حالت دايره اى نشسته و شروع به گفتن لا اله الا الله نمودند. امام هادى عليه السلام فرمود: به اين مردم فريب کار توجه نکنيد، اين ها هم پيمانان شياطين و ويران کننده مبانى دين هستند.
از جمله تعابير آنها تقدس ابليس و پرسش او به عنوان نماد توحيد است. « ذوالنون مصري » شيطان را يک موجود مخلص پروردگار مطرح کرده است. ابوالعباس قصاب از مشايخ صوفيه مي گويد :سنگ انداختن بر شيطان دور از جوان مردي است. زيرا شيطان مقامي بزرگ در قيامت دارد. غزالي مي گويد : کسي که ابليس را موحّد نداند کافر است. و يا مي گويد : من لم يتعلم التوحيد من ابليس فهو زنديق. يعني کسي که علم توحيد را از شيطان نياموزد زندقه و کافر است

در صورتي که قرآن کريم نه تنها علت اين سجده نکردن ابليس را توحيد وي ندانسته بلکه با تعابير مختلف وي را سرکش و عصيان گر خوانده وافراد را از پيروي او باز مي دارد.
-ابليس دشمن آشکار انسان و رانده شده از درگاه خداست.
-اي فرزندان آدم،مگر از شما عهد نگرفتم که شيطان را نپرستيد که او دشمن آشکار شماست.
-وقرآن بارها از شيطان نقل مي کند که وي به عزت خداوند قسم ياد کرده که انسان را اغوا کرده واز راه خدا دور کند.
-ومگر امر و دستور شيطان به فحشا و منکر وفقر وزشتي نيست؟
-و مگر خداوند به صراحت نفرمود که از گام هاي شيطان پيروي نکنيد که او گام به گام قلب شما را فتح کرده وپاکي را از آن بيرون مي کند؟
سخنان اهل تصوف نيست مگر اراجيف زينت شده اي که از دهان شياطين انسي بيرون مي آيد.
وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً... (سوره انعام-133)
اينچنين در برابر هر پيامبرى دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم که سخنان فريبنده و بى اساس (براى اغفال مردم) به طور سرى (و درگوشى) به يکديگر مى‏گفتند

وجود كرامات در صوفيان نشانه‌ حقانيت‌ سلوك آن‌ها نيست


گروه انديشه: عارفان مسلمان كسانی را كه از راه‌های خلاف شرع به كرامات و انجام كارهای خارق‌العاده دست می‌يابند، كافر و زنديق‌ خوانده‌اند و به طور جد از سالكان خواسته‌اند كه اگر كسی را كه دارای كراماتی يافتيد كه مثلا در آسمان می‏پرد، دل‏باخته او نشويد تا آن‌گاه كه رفتار او را در برابر امر و نهی الهی و رعايت آداب شرعی ببينيد، لذا وجود كرامات در افراد نشانه‌ حقانيت عملكرد و سلوك آن‌ها نيست.

سرويس انديشه خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، گفت‌وگويی را حجت‌الاسلام و المسلمين احمدحسين شريفی، استاديار و معاون پژوهشی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی (ره)، در مورد پلوراليسم روشی در عملكرد متصوفه انجام داد.

وی در بخش اول گفت‌گوی خود گفت: بسياری از صوفيان مسلمان، شريعت، طريقت و حقيقت را مراتب مترتب بر هم دانسته و هيچ‌گونه افتراق و جدايی ميان آنان را نمی‌پذيرند، اما بسياری از آنان بر پلوراليسم روشی تأكيد كرده و شريعت و طريقت را دو راه مستقل می‌دانند، البته راه طريقت را ترجيح داده‌اند.

نظر علامه طباطبایی به عنوان یک عارف در مورد این نوع‌ عملکرد متصوفه چیست؟

علامه طباطبائی يكی از مهم‌ترين علل و عوامل انحطاط متصوفه از قرن ششم و هفتم هجری به بعد را همين مسئله می‌دانند و می‌فرمايند: برخی از بزرگان متصوفه، مدعی شدند كه راه خودسازی و شيوه سير و سلوك شيوه خاصی است كه شريعت اسلامی آن را بيان نكرده است. پيروی از همين ديدگاه بود كه آرام آرام آنان را به جايی كشاند كه به طور كلی به شريعت اسلامی بی‌اعتنا شدند و پيوسته به دنبال راه‌های ساده‌تر و سريع‌تری برای ايجاد حالت جذبه و فنا بودند تا جايی كه بسياری از محرمات شرعی را حلال دانستند و به استعمال بنگ و افيون و ساير مواد مخدر روی آوردند و با اين كار خود را به مقام فنا می‌رساندند.

در حالی كه عقل و شرع حكم می‌كنند كه بهترين و محكم‌ترين وسيله قرب الهی و بلكه تنها وسيله وصول به حقيقت، متابعت از شريعت اسلامی و تعاليم وحيانی است. سؤال اصلی در اين جا اين است كه چگونه ممكن است كه راه‌های بهتر و ساده‌تری برای وصول به حقيقت باشد، اما خداوند آن را از بندگان خود دريغ كند در حالی قرآن می‌فرمايد: و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شئ (نحل، 89)، حال قرآنی كه تبيان كل شیء هست آيا امكان دارد كه قرآن راه وصول به حقيقت را بيان نكرده باشد؟!

لذا با توجه به اين مقدمات بايد گفت كه اگر حقايقی باطنی وجود دارند كه دارند و اگر راهی‌ برای وصول به آنها وجود دارد كه دارد، اين راه منحصر در راه شريعت است و بس. و راه‌های بشر‌ساخته‌ای كه در اغلب موارد بر اساس هواهای نفسانی و مطابق خواهش‌های حيوانی انسان هستند، راه به جايی نخواهند برد.

واقعا من نمی‌فهمم كه چگونه است كه اين آقايان، مشاهده‌ زيبارويان و شاهد بازی و رقص و امثال آن را راه وصول به خدا می‌دانند!، مگر سياهان آفريقا و سفيدی دندان آنان آفريده خداوند نيست؟ اگر مطابق نظر آنان باشيم كه بايد بگوييم كه آنان اصلا به سعادت نمی‌رسند! مگر نمی‌توان با مشاهده اين همه زيبايی كه در آسمان‌ها و زمين وجود دارد و اين همه زيبايی كه در گل‌ها و كوه‌ها و درياها وجود دارد، به عظمت خدا پی‌برد؟!

اگر پلوراليسم روشی در عرفان و سير و سلوك امری مردود و نادرست است پس اين همه كرامات و كارهای خارق العاده‌ای كه از برخی مرتاضان و صوفيان و عارفان ساير ملل و اديان مشاهده می‌كنيم را چگونه بايد توجيه كرد؟

حقيقت آن است كه روح انسان دارای قدرتی خارق‌العاده و شگفت‌انگيز است. هر انسانی اگر بتواند غرايز حيوانی را سركوب نمايد، می‌تواند از قدرت خارق‌العاده روح خود استفاده كند، سنت الهی در اين عالم به اين صورت است كه هر كس به هر ميزان و به هر انگيزه‌ای كه تلاش كند، از حاصل تلاش خود بهره‌ خواهد برد.

به عبارت ديگر انسان می‌تواند با انجام رياضت‌های خاصی، اجنه و شياطين را به استخدام و تسخير خود در آورد و با آنان ارتباط برقرار نمايد. اما سخن در اين‌جا اين است كه آيا چنين كارهايی در خدمت سعادت و غايت نهايی انسان هست يا نه ؟ و آيا چنين محصولاتی نشان ‌دهنده حقانيت است؟ به طور قطع می‌گويم هرگز.

اين مطلبی است كه بسياری از عارفان مسلمان به آن توجه و تصريح كرده‌اند كسانی كه از راه‌های خلاف شرع به كرامات و انجام كارهای خارق‌العاده دست پيدا می‌كنند، كافر و زنديق‌اند و به طور جد از سالكان خواسته‌اند كه اگر كسی را كه دارای كراماتی يافتيد كه مثلا در آسمان می‏پرد، دل‏باخته او نشويد تا آن گاه كه رفتار او را در برابر امر و نهی الهی و رعايت آداب شرعی ببينيد.

به عنوان مثال، به ابوسعيد ابوالخير گفتند فلان كس بر روی آب می‌رود، كه ابوسعيد در پاسخ گفت: سهل است، قورباغه و گنجشك نيز بر روی آب می‌رود. در‌باره‌ شخص ديگری گفتند كه در هوا می‌پرد، باز هم در پاسخ گفت مگسی نيز بر هوا می‌پرد، درباره شخص ديگری نيز گفتند در يك لحظه از شهری به شهری می‌رود كه باز در پاسخ گفت شيطان نيز در يك نفس از مشرق به مغرب می‌رود.

ابوسعيد ابوالخير در آخر پس از اين پرسش‌ها و پاسخ‌ها به اطرافيان خود می‌گويد اين امور، قيمتی نيست، بلكه عارف و مرد كسی است كه ميان خلق باشد و داد و ستد كند و در عين حال يك لحظه از خدای خود غافل نباشد.

با این اوصاف باید گفت که كرامت، نشانه‌ حقانيت نیست، نظر شما چیست؟

تلقی بسياری از مردمان اين است كه كرامت، نشانه‌ حقانيت است. و حتی بعضا برخی از صوفيان بوده‌اند كه در عمل همين مسأله را القا می‌كردند و در پاسخ نقدهای دينی‌ای كه به عملكردهای آنان می‌شد، با ابراز و اظهار كاری خارق العاده، بر شريعت‌گريزی خود سرپوش می‌گذاشتند.

نقل می‌كنند كه ابوسعيد ابوالخير، در روز روشن شمعی را روشن كرده بود؛ شخصی به او اعتراض كرد و اين كار را مصداق اسراف معرفی كرد، ابوسعيد به جای پاسخ منطقی دادن به اين نقد و يا پذيرش آن و تشكر از ناقد، با ابراز كرامتی! سر و صورت ناقد را در آتش شمع سوزاند.

به هر حال، همواره بايد توجه داشت كه گوهرهای واقعی و حقيقی همواره كمياب بوده‌ و به سادگی حاضر نمی‌شوند توانايی‌های معنوی و روحی خود را اظهار كنند. مرحوم علامه‌ بحرالعلوم، از عارفان و عالمان بزرگ عالم اسلام اين نظر را بيان می‌كند، می‌گويد كه استاد عارف، با اظهار خوارق عادات و بيان خفايای عالم شناخته نمی‌شود.

بررسي حديث امام رضا عليه السلام در مورد صوفيه و دراویش

 

صوفي گري نه پديده اي است جديد و نه فقط در فرقه و گروهي به نام « صوفيان » متجلي مي گردد که اين بيماري اعتقادي و فکري و هم مشکل و معضل و نيز آفت و آسيب از ديرباز وجود داشته و در صحنه ها و عرصه هاي حيات اجتماعي ظهور و بروز نموده و جامعه اسلامي را با رنج و مشکل و زيان مواجه ساخته است و نه تنها در فرقه صوفيان که در ميان گروه هايي از مسلمانان نيز نفوذ کرده و آنان را بدون آن که خود بخواهند و يا بدانند در دام بعضي از گرايشات عرفان صوفيانه که از جنبه ظاهري شباهتي با برخي از مفاهيم اسلامي داشته و در عين حال هم در حقيقت و هم در محتوا تطابقي بين آنها نبوده و نيست گرفتار ساخته است! رهاکردن اصل و پرداختن به فرع، نفي جلوه هاي دنيايي و در عين حال ضروري و روزمره زندگي که مورد تاکيد و توصيه تعاليم اسلام مي باشد، رهبانيت و انزواگرايي، سطحي نگري و خرافه پرستي و برداشت­هاي فکري و عملي ناصحيح از توكل و صبر و ... از جمله مواردي است که در ميان گروهي از مسلمانان نفوذ کرده است به گونه اي که آنان در غفلت به سر مي برند و نمي دانند که خاستگاه اصلي اين گرايشات ناصحيح افکار صوفيانه است، يعني همان تفکري که با آن مخالف مي باشند، لکن در عمل به برخي از باورها و مفاهيم و گرايشات اجتماعي آن مبتلا و گرفتار شده اند!

اين رنج و غفلت و مشکل بزرگي که جامعه امروز ما به آن گرفتار است براي حوزه­هاي علميه و پژوهندگان آشنا و مسلط به فرهنگ و معارف اسلامي در هر مکان و با هر مسئوليت به ويژه اهل قلم و تحقيق در عرصه مطبوعات «بينش آفريني» و «آگاه سازي» نسبت به تفکر صوفي­گري و سابقه عملکردهاي باطل و ضداسلامي صوفيان را به صورت يک «تعهد» و «وظيفه ديني» ضروري مي سازد. اولين گام در مسير تحقق اين تعهد براي بينش آفريني و آگاه سازي نسبت به تفکر مغشوش و باطل صوفي­گري و رفتار و کنش­هاي ضداسلامي صوفيان بازگشت به سابقه تاريخي اين فرقه و تبيين ديدگاه­هاي ائمه اطهار(عليهم السلام) درباره افکار واعمال تباه آنان مي باشد. اين گام - که اولين و ضروري ترين گام در مسير تبيين تفکر اين فرقه باطل به شمار مي رودـ زمينه ساز کسب معرفت و شناخت هاي لازم براي پيمودن گام هاي بعدي است که ديدگاه ها و نظرات و سلوک به ظاهر عرفاني آنان را که با اصل اسلام در تضاد و تعارض آشکار مي باشد به نقد و بررسي مي گذارد.

فقيه و محقق رباني مرحوم مقدس اردبيلي مي نويسد: «ابن حمزه» و برخي ديگر از علماي شيعه از مرحوم «شيخ مفيد» نقل کرده اند که حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره صوفيه چنين فرمودند:

«احدي به تصوف قائل نمي شود، مگر از روي مکر و خدعه يا ضلالت و گمراهي و يا جهل و حماقت» (1 )

اين روايت اولا سابقه تاريخي صوفيه را مي نماياند و اگرچه اينان پيش از دوره زندگي و امامت حضرت امام رضا عليه السلام از جمله در دوره امامت امام صادق عليه السلام نيز بوده اند و به نشر تفکرات باطل و گمراهي آفرين خود به صورت پراکنده مي پرداخته اند لکن با استناد به اين روايت و زمان آن که به دوره زندگاني امام رضا عليه السلام از سال 148 هجري قمري تا 202 هجري قمري باز مي گردد سابقه تاريخي تحرکات صوفيان به بيش از 12 قرن پيش عودت داده مي شود .

ثانيا روايت مزبور ماهيت تفکر صوفي گري و کساني که به آن گرايش مي يابند را با ارائه سه مشخصه نمايان مي سازد.

مشخصه اول « مکر و نيرنگ »

امام رضا عليه السلام اعلام مي فرمايد هيچ فردي به تفکر صوفي گري و گرايشات عملي باطلشان قائل و معتقد نمي شود مگر از روي مکر و خدعه . يعني در اين تفکر و رويکرد به ظاهر ديني و در اصل متباين و متضاد با دين مبين اسلام خدعه و نيرنگ نهفته است و معتقدان به آن و عاملان به آداب و رسوم آن نه از روي خلوص و صداقت و درستي که از روي مکر و نيرنگ و براي فريب دادن مردم و دام گستري در مقابل آنان و جلب و جذب تدريجي و بهره برداري هاي ناصواب و ناشايست براي رسيدن به مطامع و منافع شيطاني و ضدانساني به نشر اين تفکر باطل مي پردازند.

مشخصه دوم « ضلالت و گمراهي »

براساس رهنمود حضرت امام رضا عليه السلام صوفيان در ضلالت و گمراهي اند و نيز گروهي از مردم نه براي نيل به هدايت و رسيدن به رستگاري و سعادت ابدي که براي ره يافتن به ضلالت و گمراهي و برآوردن خواسته ها و اميال و خواهش هاي نفساني و شيطاني به صوفيه ملحق مي گردند و به عقايد باطل و آداب و رسوم ضداسلامي و آلوده به فسادشان متمايل و راغب مي شوند. اين افراد به خوبي مي دانند که در چه بيراهه گمراهي زا و شقاوت آميزي گام مي نهند و به چه لذت هاي حرام و شهوات و بي بندوباري و هرزگي هايي دست مي آلايند و چگونه دين خود را به دنياي صوفيان گريزان از حق و پيوسته به باطل و فرو رفته در عصيان و سرکشي و معتاد به فسق و فجور و معصيت و گناه مي فروشند!

مشخصه سوم « جهل و حماقت »

گروهي از گروندگان به فرقه صوفيه اسير در حلقه هاي اسارت جهل و جمود و حماقت و ناداني مي باشند(3) و فقدان معرفت و شناخت نسبت به تعاليم مقدس اسلام و نداشتن آگاهي هاي لازم درباره آموزه هاي اصيل و زلال اخلاقي و عرفاني اين دين مبين الهي موجب مي گردد که به هر ندايي که از گوشه اي به نام عرفان بلند شود متوجه گردند و هر دعوتي را بپذيرند و در اين ميان صوفيان که در فريبندگي و اغواگري و حق نماياندن هر باطل مهارت خاص دارند و با شگردها و شيوه هاي گوناگون هر خرافه و موهومي را واقعيت نشان مي دهند قشري گرايان جاهل و سطح انديشان احمق و نادان را بسيار سريع به سوي خويش فرا مي خوانند و به صورت «سياهي لشگر» و «طرفداران مطيع و چشم و گوش بسته» و «مداحان و چاپلوسان و ستايشگران» به بهره برداري هاي مکرر و پيوسته مي رسانند! و هم اينان هستند که در محافل و مراسم صوفيان سر بر آستان پير و مرشد مي سايند و از اين فريبکاران و گريختگان از درگاه خدا تمناي شفاعت حق و وصول به بارگاه قدس الهي مي کنند!

با توجه به آنچه از نظر گذشت مشخص مي گردد که تفکر صوفي گري پديده جديدي نيست و داراي سابقه تاريخي طولاني مي باشد که با استناد به روايت حضرت امام رضا عليه السلام به بيش از 12 قرن پيش مي رسد.

همچنين با توضيحاتي که از نظر گذشت ديدگاه حضرت امام رضا عليه السلام درباره ماهيت و علل گرايش به تفکر صوفي گري تبيين گرديد و مشخص شد که معتقدان به صوفي گري و عاملان به آداب و رسوم باطل آنان با سه مشخصه و انگيزه مکر و خدعه ضلالت و گمراهي و جهل و حمود به اين دام بزرگ شيطان بيروني و دروني گرفتار مي شوند و به مرور خود به صورت شياطين انسي در گوشه و کنار جامعه به مسلک و شيوه اي دعوت مي کنند که از جنبه اعتقادي و اخلاقي به ترک تعاليم و قوانين و احکام عبادي اسلام منجر مي گردد و خرافات و موهومات و فسق و فساد و بي بندوباري را به نام «عرفان» در جامعه ترويج مي نمايد و حال آن که معارف اصيل عرفاني اسلام که از متن قرآن و انديشه و سيره و عمل ائمه اطهارعليهم السلام برمي خيزد نفي کننده اين موهومات و خرافه ها و فساد و هرزگي ها مي باشد.

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ

پاورقي :

1 ـ حديقه الشيعه تاليف مرحوم آيت الله مقدس اردبيلي انتشارات علميه اسلاميه ص 605

فرقه هاي ضاله تصوف و دراويش يا همان قطاع طريقان معنويت

بسم الله الرحمن الرحیم

امام رضا علیه السلام می فر مایند : هر کس نزداو از صوفیه سخن به میان آید و به زبان و دل انکار ایشان نکند از ما نیست و هرکس صوفیه را انکار نماید گویا این که در راه خدا در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله با کفار جهاد کرده است .

امام علي النقي علیه السلام :

.....فمن ذهب إلي زيارة أحد ٍ منهم حيّاً أو ميّتاً فكأ نّما ذهب إلي زيارةالشيطانِ و عبدةِ الأو ثان ومن أعان أحداً منهم فكانما أعان يزيد و معاوية وأباسفيان.[1]



هر كس به زيارت يكي از آنان(تصوف)در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ،مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر كس ياري ايشان كند ،گويا يزيد ومعاويه و ابو سفيان را ياري كرده است.


حضرت هادي عليه السلام مي فرمايند : ((الصوفية کلهم من مخالفينا و طريقهم مغايرة لطريقنا و ان هم الا نصاري و مجوس الامة اولئک الذين يجهدون في اطفاء نورالله و الله يتم نوره و لو کره الکافرون )) : صوفيان چه آنها که ادعاي پيروي از امت هستند و چه از اهل تسنن، همه مخالفت ما هستند و روش آنها با روش ما مغايراست و آنها نصاري و مجوس اين امت هستند که در خاموش کردن نور اللهي مي کوشند .


كليني به سند معتبر از « سدير صيرفي» روايت كرده كه :من رورزي از مسجد بيرون ميآمدم و امام باقر (عليه السلام) داخل مسجد مي شد ،دست مرا گرفت رو به كعبه كرد و فرمود:
.اي سدير!مردم مأمور شدند از جانب خداوند كه بيايند و اين خانه را طواف كنند وبه نزد ما آيند وولايت خود را بر ما عرضه نمايند.
سپس فرمود:
اي سدير ! مي خواهي كساني را كه مردم را از دين خدا جلوگيري مي كنند به تو نشان دهم؟آنگاه به ابو حنيفه و سفيان ثوري » (م161هجري) كه در مسجد حلقه زده بودند ،نگريست و فرمود :اينها هستند كه بدون هدايت از جانب خدا و سندي آشكار ،از دين خدا جلوگيري مي كنند اگر اين پليدان در خانه هاي خود بنشينند و مردم را گمراه نكنند ،مردم به سوي ما مي آيند وما ايشان را از جانب خدا و رسول خبر مي دهيم ».


شيخ مفيدبه سند صحيح از امام علي النقي (عليه السلام)روايت كرده است كه «محمد ابن حسين بن ابي الخطاب»در خدمت امام علي النقي (عليه السلام)در مسجد النبي بودم كه در آن حال جمعي از اصحاب ان حضرت شرفياب حضور آن حضرت شدند و درميان ايشان « ابو هاشم جعفري » نيز بود كه او مردي بسيار بليغ و با كمال بود ودر نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب در كنارش قرار گرفتند ،بنا گاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذكر گرديدند ،حضرت فرمود:
به اين حيله گران اعتنا نكنيد زيرا جانشينان شياطين و خراب كننده قواعد دين مي باشند . زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهّجد و شب زنده داريشان براي صيد كردن عوام است. عمري را در گرسنگي به سر برند تا عوام و ناداني را مانند خرها پالان كنند و زين بر پشت آنها گذارند. ذكر نمي گويند مگر براي فريب مردم و خوراك خود را كم نمي كنند مگر براي پر كردن قدح و ربودن دل احمقان ، با مردم دم از دوستي خدا زنند تا ايشان را به چاه اندازند ،اوراد ايشان رقص و كفزدن و غنا و آوازه خواني است و كسي به سوي انها ميل نكند و تابع ايشان نگردد مگر آنكه از جمله سفيهان و احمقان باشد هر كس به زيارت يكي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ،مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر كس ياري ايشان كند ،گويا يزيد ومعاويه و ابو سفيان را ياري كرده است.»در همان موقع يكي از اصحاب آن حضرت عرض كرد اگر چه آن كس به حقوق شما اقرار داشته باشد ؟! حضرت نگاه تندي به او كرد و فرمود:
اين سخن را ترك كن ،مگر نمي داني هر كس حق ما را بشنا سد ،مخالفت امر ما نمي كند ،آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف صوفيه ميباشند و اين صوفيان كلشان مخالف ما هستندو طريقه آنها باطل و برخلاف طريقه ماست و اين گروه نصاري و مجوس اين امت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) ميكنند و خداوند نور خود را تمام ميكند اگد چه كافران خوش ندارند».

فقيه و محقق رباني مرحوم مقدس اردبيلي مي نويسد: «ابن حمزه» و برخي ديگر از علماي شيعه از مرحوم «شيخ مفيد» نقل کرده اند که حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره صوفيه چنين فرمودند:

«احدي به تصوف قائل نمي شود، مگر از روي مکر و خدعه يا ضلالت و گمراهي و يا جهل و حماقت.