توحید عرفانی و تفاوت آن با توحید اعتقادی

توحید عرفانی و تفاوت آن با توحید اعتقادی

شخص عارف کسی است  كه دنبال عرفان عملي است ،او  مي‎خواهد شهود پيدا كند، يقين پيدا كند و به مقام توحيد برسد. اين توحيد عرفاني است و  جدا از توحيد اعتقادي است. در توحيد اعتقادي فرد معتقد است كه خدا واحد است و شريكي ندارد. اما در توحيد عرفاني فرد مي‎خواهد به‎جايي برسد كه همه چيز را از آن خدا بداند؛ همه چيز ظهور و تجلي خداست و در كل به علم حضوري و وجداني اين مطلب را بيابد. لذا نماز خواندن او به‎عنوان يك سالك و عارف نيز جزيي از اين طريقت است. روزه گرفتن و انفاق كردن او نيز جزيي از اين طريقت است. در عرفان عملي، اخلاق و فقه نفي نشده است؛ اين‌ دو جزو طريقت فرد محسوب مي‌شود.

اينكه گفته مي‎شود اهل تصوف مي‎گويند وقتي ما به طريقت رسيديم ديگر شريعت باطل است؛ اين سخن جهله صوفيه است زيرا عارف و صوفي حقيقي از طريق اين احكام شرعي يعني فقه و اخلاق مي‎خواهد طريقت كند تا به حقيقت برسد و لذا اين‎ها بخش‎‎‎هايي از اين مسير سلوك هستند. شخص سالك مي‎گويد گاهي اقتضاي سلوك اين است كه من 40 روز اصلا حرف نزنم و گاهي اقتضاي سلوك اين است كه در مسائل سياسي نيز دخالت كنم. در جايي كه وارد سياست مي‎شود، جزو سلوكش محسوب مي‌شود. هم‌چنين جايي كه خارج فقه درس مي‎دهد يا جايي كه مردم را دعوت به شركت در راهپيمايي و مقابله با رژيم پهلوي مي‎كند نيز جزو سلوكش است. يعني تمام مسائل فقهي و تمام مسائل اخلاقي جزو طريقت است. يك نگاه كلان به احكام شريعت و اخلاق دارد. اين عرفان عين شريعت است. اما اگر بخواهد شريعت را از طريقت جدا كند، آنگاه جهله تصوف مي‎شود. ديگر عرفان نيست، بلكه جهل است. عرفان عملي هم ساحت اخلاقي و هم فقهي و هم طريقتي دارد؛ يعني بايد به اخلاق و فقه در ساحت طريقت نگاه كرد .

تعریف عارف از منظر ابن سینا

تعریف عارف

شیخ الرئیس در مقام تعریف عارف میگوید: کسی که از متاع دنیا و لذات آن دوری جوید، زاهد و کسی که به انجام عبادت از نماز و روزه و امثال آن همت ورزد، عابد و کسی که ضمیر خود را از توجه به غیر بازداشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق به آن بتابد، عارف نامیده میشود.

اشارات و تنبیهات

موانع در راه سیر و سلوک چیست  ؟

موانع در راه سیر و سلوک چیست  ؟

عبور از نفس

حجب ظلمانیه
مانند حب جاه و اعتبار و حب ریاست و بخل و حسد و کینه و صفات رذیله ی نفس

حجب نوریه
انسان باید از مقامات اخروی تجاوز کند ، برود بالا برای مقصد پروردگار ، و در آن راه اگر به او چیزی نشان دادند و نتوانست عبور کند ، همانجا می ماند .
مانند اینکه گاهی برای انسان مکاشفه های خوبی مثلا درباره بهشت پیش می آید ، اگر به همان حد راضی شد و بسنده کرد ، همانجا می ماند و از بهشت آفرین محروم می شوند .

پس در این راه  همت بلند  لازم است و باید ...

توکل به خدا

توسل به ایمه علیهم السلام  خصوصا  امام زمان (عج) داشت  .

((کتاب آیین رستگاری اثر علامه حسینی طهرانی ، جلسه دوم ))

مکاشفه

#سوال_ایت_اله_بهجت_

س) آیا بازگویی مکاشفه و دیدار با حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه- برای دیگران و عامه مردم صحیح می باشد؟
ج) این مطلب تکلیف مدعی است.
 
س) آیا عمل و ترتیب اثر دادن به سخنان کسانی که ادعای مکاشفه با حضرت مهدی- عجل الله فرجه الشریف- را دارند، جایز است؟

ج) دائر مدار یقین عامل است.
 
س) ملاک تشخیص مکاشفات واقعی با ادعاهای بی اساس و کذب چیست؟
ج) از جمله اسباب یقین، آثار صدق در قول و فعل مدعی است؛ و در مقابل، آثار مخالفت قول با فعل.

#داستانهای_عرفانی_ملا_حسینقلی_همدانی_عبد_فرّار

#داستانهای_عرفانی_ملا_حسینقلی_همدانی_عبد_فرّار

بدون هيچ توجهي از كنار او گذشت. اين بي‌توجهي آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جاي خود حركت كرد تا اين شيخ پير را تنبيه كند. دويد و راه را بر او سد كرد و با لحني بي‌ادبانه گفت: هي! آشيخ! چرا به من سلام نكردي؟! عارف همداني ايستاد و گفت: مگر تو كيستي كه من بايد حتماً به تو سلام مي‌كردم؟ گفت: من عبد فرّارم. آخوند ملاحسينقلي به اوع گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كرده‌اي يا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.
فردا صبح، آخوند ملا حسينقلي همداني درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز يكي از بندگان خدا فوت كرده هر كس مايل باشد به تشييع جنازة او برويم. عده‌اي از شاگردان آخوند به همراه ايشان براي تشييع حركت كردند. ولي با كمال تعجب ديدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آري او از دنيا رفته بود. عجبا! اين همان ياغي معروف است كه آخوند از او به عنوان بندة خدا ياد كرد و در تشييع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشييع جنازة تمام شد. يكي از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرارا رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟ همسرش گفت: نمي‌دانم چه مي‌شد؟ او هر شب ديروقت با حال غيرعادي و از خود بي‌خود منزل مي‌آمد، ولي ديشب حدود يك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابيد و در حياط قدم مي‌زند و با خود تكرار مي‌كرد: عبد فرار تو از خدا فرار كرده‌اي يا از رسول خدا؟! و سحر نيز جان سپرد. عده‌اي از شاگردان آخوند فهميدند اين جمله را آخوند ملاحسينقلي همداني به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ايشان فرمودند: «من مي‌خواستم او را آدم كنم و اين كار را نيز كردم، ولي نتوانستم او را در اين دنيا نگه دارم.»

مقصد نهایی  سفر در سلوک

مقصد نهایی  سفر در سلوک

از مقصد و منزل نهایی سلوک، تعبیرات مختلفی شده است که به تعدادی از آنها اشاره می شود :

۱. مقصد سفر: تكميل اسفار اربعه است .
۲. مقصد سفر: رسيدن به مقام خليفه اللهی است.
۳. مقصد سفر: انسان كامل شدن است
۴. مقصد سفر: رسيدن به مقام توحيد و موحّد واقعي شدن است
۵. مقصد سفر: رسيدن به مقام «ولايت» و «ولي الله» شدن است
۶. مقصد سفر: رسيدن به مقام فعليت تامّه است.
۷. مقصد سفر: كون جامع شدن است.
۸. مقصد سفر: «انسان» شدن و رسيدن به مقام «انسانيّت» است
۹. مقصد سفر: معرفة‌ الله و رسيدن به مقام خداشناسي است.
۱۰. مقصد سفر: معرفة‌ النفس و رسيدن به مقام خودشناسي است.
۱۱. مقصد سفر: «جنة الذات» است.
۱۲. مقصد سفر: رسيدن به مقام فناي تامّ در ذات الله است.
۱۳. مقصد سفر: لقاء الله است.
۱۴. مقصد سفر: «تصحيح خيال» است
۱۵. مقصد سفر: عجز از معرفت الله است
۱۶. مقصد سفر: رسيدن به مقام «جواز وصف كردن الله» است
۱۷. مقصد سفر: رسيدن به تجلّيات ذاتية ربانيّه ـ و نه روحانيّه ـ است
۱۸. مقصد سفر: رسيدن به مقام «حق اليقين» است.
۱۹. مقصد سفر: رسيدن به «وطن اصلي» است.
۲۰. مقصد سفر: رسيدن به مقام «مخلَصين» است .
۲۱. مقصد سفر: رسيدن به مقام «صُلوح» است .
۲۲. مقصد سفر: رسيدن به مقام «احديت ذاتيه» است.
۲۳. مقصد سفر: رسيدن به حرم امن الهي است.
۲۴. مقصد سفر: رسيدن به مقام عبوديت محضة الهيه است.
۲۵. مقصد سفر: رسيدن به مقام بقاء بالله است.
۲۶. مقصد سفر: رسيدن به مقام أخفي است.
۲۷. مقصد سفر: رسيدن به مقام ترک اراده است.
۲۸. مقصد سفر: رسيدن به مقام قرب فرائض است.
۲۹. مقصد سفر: رسيدن به مقام فاعل كلّ است .
۳۰. مقصد سفر: رسيدن به عالم ظهور ينابيع الحكمه (چشمه‌هاي حكمت) است .

منبع رساله سیر و سلوک
آیت اله علی رضایی تهرانی

مقام ولایت در عرفان

مقام ولایت در عرفان

هدف در راه سلوك «انسان كامل» شدن است كه با «تكميل اسفار اربعه» صورت مي‌پذيرد، ولي سفر اول مهم‌تر است كه سلوك در آن اختياري است. پايان اين سفر «معرفى الله» است و چون مقصود از اين معرفت، شناخت شهودي است، سالك واصل به مقام معرفت، به «لقاء الله» بار مي‌يابد.

«معرفى الله» جز با «معرفت نفس» ممكن نيست كه: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه» و معرفت حقيقت نفس جز با «فنای فی الله» كه با «تجلی ذاتی ربّانی» حق انجام مي‌شود، صورت نمي‌پذيرد. فنا با جذبه و تجلّي صورت مي‌گيرد، نه با تلاش و كوشش ارادي. آنجا وادي ترك اراده است، نه تصميم و اراده و البته غالب اوليا از مقام فنا گذشته و به مقام «بقاي بالله» مي‌رسند. دست‌يابي به مقام فنا جز با «ترک اراده» ميسور نيست. انسانِ واصل به مقام فنا به «حق اليقين» مي‌رسد و به «وطن اصلي» خويش بار مي‌يابد. مگر نه آن است كه انسان از خداست و به سوي او باز مي‌گردد. «انّا لله و انا اليه راجعون». اين چنين انساني به «مقام توحيد» رسيده و «موحّد واقعي» گشته است و چون توحيد عين ولايت و ولايت عين توحيد است، چنين سالك نيك‌بختي به «مقام ولايت» راه يافته و «ولي الله» گشته است. مقام ولايت و توحيد همان «جنى الذات» است كه به مراتب از جنت اسما و صفات برتر است، چه رسد به جنت فعل .

در اين مقام است كه سالك توفيق «تصحيح خيال» مي‌يابد و مي‌فهمد، بلكه مي‌بيند و مي‌يابد كه «ليس في الدار غيره ديّار».

اين همه عكس می و رنگ و مخالف كه نمود
يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد
(حافظ)

در اين مقام سالك مي‌فهمد و مي‌يابد كه معرفت خدا آن‌چنان كه او هست ممكن نيست و «عنقا شكار كس نشود» و لذا دام باز مي‌گيرد و به «عجز از معرفت الله» اعتراف مي‌كند. البته اين اعتراف به عجز با اعتراف به عجزِ سالك غير واصل يا انسان غير سالك فرسنگ‌ها فاصله دارد و حتي قابل قياس نيست

سالكي كه به مقام فنا (پايان سفر اول) رسيد، اگر توفيق حقّ، رفيق او گردد و خداي متعال براي او كمال برتر مقدّر كرده باشد، به مقام بقا مي‌رسد و در درجات بقا سير مي‌كند تا «اسفار اربعه» را تكميل كند و در اين صورت «خليفى الله» مي‌گردد و «كون جامع» مي‌شود و در يك كلمه «انسان كامل» و بلكه «انسان» مي‌شود، زیرا كسي كه به اين مقام منيع راه نيافته، تمامی قوا و استعدادهايش به «فعليت تامه» نرسيده و قهراً «انسان» به تمام معني الكلمه نمی‌باشد.

بالاترين منصب چنين انساني اين است كه اجازه دارد به «وصف پروردگار» بنشيند و خدا را توصيف كند:

«سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» ؛

زيرا اين انسان به مقام «مخلَصين» دست يافته و گاه از آن گذشته و در مقام «صُلوح» متمكّن گشته است. چنين انسانی بی‌شک در «حرم امن الهی» غنوده و «عبد محض» پروردگار گشته و منقبت «قرب فرائض» را دارا شده است.
منبع :رساله سیر و سلوک
آیت اله علی رضایی تهرانی

نور اندرون

اکنون جهد می باید کردن که در اندرون نوری حاصل کنی تا از این نار تشویشات خلاص یابی و ایمن شوی. این کس را که چنین نوری در اندرون حاصل شد که احوالهای عالم که بدنیا تعلق دارد، مثل منصب و امارات و وزارت در اندرون او می تابد، مثال برقی می گذرد همچنانکه اهل دنیا را احوال عالم غیب، از ترس خدا و شوق عالم اولیا دریشان می تابد و چون برقی می گذرد. اهل حق کلی خدا را گشته اند و روی بحق دارند و مشغول و مستغرق حقند، هوسهای دنیا همچون شهوت عنین (مرد خنثی) روی می نماید و قرار نمی گیرد و می گذرد. اهل دنیا در احوال عقبی بعکس اینند.
فیه ما فیه

از رساله_سیر_سلوک_سید_هاشم_حداد_

#اخلاص
پسر ایشان می گوید ،به قول والد ،فقط انسان خالص به مقصد نهایی می رسد ،بدون اخلاص انسان به جایی نمی رسد.

#قدر_استادتان_را_بدانید
می فرمود خدا را شکر کنید که اینها نصیب شما شده ،در گذشته،اگر کسی  آتش عشق به جانش می افتاد، باید مسافت های طولانی را طی می نمود خطر دزد و درنده ها و ...بود.  اگر هم  به سلامت می رسید ،معلوم نبود کسی را پیدا کند یا اگر کسی را یافت واقعا اهل باشد.

شب قدر، فرصتی برای تفکر و تصمیم گیریهای مهم

شب قدر، فرصتی برای تفکر و تصمیم گیریهای مهم

شب قدر، تعیین سرنوشت است. بی گمان همه نیز به دنبال زیباترین تقدیر و بهترین سرنوشت برای خویشند، اما اینکه زیباترین تقدیر و بهترین سرنوشت، چه می تواند باشد، نیازمند اندیشه و تفکر است. پس شب قدر، شب اندیشه و تفکر نیز است. در حقیقت، با اندیشه و تفکر است که انسان می تواند تصمیم های مهم در زندگی خویش بگیرد. آن همه توصیه به عبادت و دعا در این شب برای آن است که آدمی به خود آید و در تعیین سرنوشت خویش اثرگذار باشد. در واقع، پیام اصلی شب زنده داری در شب قدر، «درک سهیم بودن انسان در ساختن تقدیر و سرنوشت خویش به دست خویشتن» است. این ما هستیم که به هر میزان که در آن شب موفق به عزم و اراده می شویم، در سرنوشت خویش اثر می گذاریم و البته بدیهی است که آن گاه تأثیر درست و مناسب و حکیمانه بر سرنوشت خود خواهیم داشت که به درستی در آن تأمل و اندیشه کنیم و سره را از ناسره باز شناسیم. چه بسا انسان هایی که در شب قدر به جای عبادت بدنی، به عبادت ذهنی؛ یعنی فکر کردن و اندیشه نمودن می پردازند و از این رهگذر، به دستاوردهای بسی مهم تر و والاتر از عبادت بدنی دست می یابند. بر اثر اندیشیدن، آدمی به سوی نیکوکاری و انجام کارهای شایسته سوق داده می شود. حضرت علی(ع) می فرماید: «التفکر یدْعُوا اِلَی البِرِّ وَ الْعَمَل به؛ تفکر، [آدمی را] به سوی نیکی و عمل به نیکی فرا می خواند».

در اثر اندیشه است که انسان به بیداردلی و دلی آگاه دست می یابد. حضرت علی(ع) فرمود: «نَبِّه بِالْفِکر قَلْبَک؛ قلبت را با اندیشه، به آگاهی برسان.» به واسطه فکر است که آدمی تا آنجا به پیش می رود که هم وزن عیسی مسیح(ع) می شود. روزی حواریون از عیسی مسیح(ع) پرسیدند: «یا روح الله، آیا امروز در زمین، همانند تو هست؟» فرمود: «آری، هر که به هنگام سخن گفتن به یاد خداست و به هنگام خاموش بودن، در حال اندیشه است و نگاه او از روی تفکر و عبرت گرفتن است، او همانند من است».

در اثر لحظه ای اندیشیدن است که آدمی به پاداشی فراتر از یک سال عبادت دست می یابد. حضرت رسول(ص) فرمود: «یک ساعت [لحظه] اندیشه، فراتر از یک سال عبادت است».

به تعبیر غزالی، «فکر، کلید انوار و سرچشمه بینایی و دام علوم و معارف است. ثمره فکر، علم هاست و حال ها و عمل ها و چون در اثر اندیشه، علم در دل حاصل آید، دل اصلاح شود و چون دل اصلاح شود، اَعمال جوارح نیز اصلاح گردد. پس عمل، تابع حال است، و حال، تابع علم، و علم، تابع فکرت است. پس آشکار شد که فکر، مبدأ و کلید همه خیرات است و این است آنچه فضیلت «تفکر» را بر تو روشن می کند و معلوم می نماید که فکر، بهتر از «ذکر» است؛ چه در فکر، هم ذکر نهفته است و هم چیزی بیشتر از ذکر، و ذکر دل، بهتر از ذکر زبان و عبادت جوارح است... محمد بن واسع گفت: مردی از اهل بصره، پس از وفات «ابی ذر»، پیش همسر او «اُمّ ذر» رفت و از عبادت ابوذر پرسید. گفت: عبادت او به این شکل بود که همه روزه در گوشه خانه می نشست و به تفکر می پرداخت».

#سیره_ایت_اله_قاضی_ تواضع

#سیره_ایت_اله_قاضی_

تواضع

و اگر او آینه تمام نمای تواضع نبود، شاگرد او علامه طباطبائی تندیس تواضع نمی شد که این سیرت پارسایان است: « و مشیهم التواضع »

یکی از بزرگان می فرمود: آیت الله حسینقلی همدانی را در خواب دیدم پرسیدم آیا استاد ما سید علی آقا قاضی انسان کامل است؟ ایشان فرمود: آن انسان کامل که تو در نظر داری نیست.

این مسأله را به خود مرحوم قاضی عرض کردم. ایشان در جلسه درس این رؤیا را نقل کردند، ایشان با آن همه مقامات به شاگردانش می گوید: « من لنگه کفش انسانهای کامل هم نمی شوم! »

تا آخر عمرشان کلمه ای از ایشان صادر نشد که صراحت در هیچ مقام و منزلی داشته باشد.

خانم سیده فاطمه قاضی در این باره می گوید:ایشان خودشان را خیلی کم می گرفت خیلی می گفتند: « من چیزی بلد نیستم، حتی وقتی بچه ها یا نوه ها به ایشان می گفتند آیت الله، می گفت: نه نه من آیت الله نیستم. »

خیلی خودش را پایین می دانست. اصلاً عجیب بود، بیشتر هم مشغول نماز و دعا و راهنمایی شاگردانش بود. و به ما می گفت همین ها برای آدم می ماند، چیز دیگری نمی ماند یا اگر کسی برای ایشان هدیه و پیش کشی می فرستاد می گفت: « ببر بده به فلانی، به من نده! » اصلاً دنبال هیچ چیز نبود. او تا آخر عمر خود را هیچ می دانست و همیشه می فرمود: « من هیچی ندارم »

و آن قدر متواضع است و خود را کم و دست خالی می داند که به سید هاشم که به ایشان عشق و ارادت می ورزد می گوید: « من به تو و همه شماهایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید! و روز قیامت اون جاسم جاروکش کوچه ها رد شود و به بهشت برود و من هنوز در آفتاب قیامت ایستاده باشم.

بهترین  عمل در شب قدر

بهترین  عمل در شب قدر

اکثرا شب های قدر ما به خواندن قرآن و دعای جوشن کبیر، نماز و قرآن به سر گرفتن و استغفار به سر شده است، در خوب و نیکو بودن این اعمال شکی نیست اما سخن جای دیگری است، هدف از خواندن دعا چیست؟ چرا قرآن کریم در این شب نازل شده؟

یکی از دلایل عزت این شب نزول کتاب هدایت قرآن کریم و تمامی کتاب های مقدس در این شب است «ماه رمضان، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است، تا هدایتى براى مردم و نشانه هایى روشن از هدایت و جدایى حق از باطل باشد». این شب، عزیز است چرا که، موجبات هدایت انسان به سوی خدا را فراهم می سازد، هدف رسیدن به خداست و این سفر الهی و لقاء خدا جز با قدم های معرفت ممکن نیست. آری اگر دعا، نماز، قرآن را بخوانی اما تدبری و تفکری در آن نباشد راه رسیدن به خدا بس سخت و دشوار خواهد شد.

محدّث بزرگوار، ابن بابویه رحمه‏الله در مجلس 93 از كتاب الأمالى، مى‏گوید: هر كس این دو شب را با گفتگوى علمى احیا بدارد، بهتر است. به نظر مى‏رسد كه این مطلب، برگرفته از سخن پیامبر خدا به ابوذر است كه در آن، برترى علم را بر عبادت به تفصیل، بیان، و در پایان آن فرموده است: اى ابوذر! یك ساعت نشستن براى گفتگوى علمى براى تو، از عبادت یك سال كه روزش را روزه بدارى و شبش را به نماز بِایستى، بهتر است

پس بهترین عمل در این شب ها عبادت همراه با بینش است، اگر قرآنی می خوانیم، دعایی می خوانیم یادمان باشد که در فلسفه همه این ها بیندیشیم، در شبی که عبادتش بهتر از هزار سال است بیاییم به بنیان های فکری خود هم نظمی دهیم بیاییم با خداوند عهد کنیم من بعد همه کارهای ما حرف زدن های ما، رفتار ما همه و همه همراه با  تعقل و تفکر باشد.

زمانی را به تفکر اختصاص دهید

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: تفكر یك ساعت بهتر از عبادت یك سال است. البته كسى موفق به تفكر مى‏شود كه خداوند متعال قلب او را به نور معرفت و توحید روشن كرده، و در راه سلوك و عبودیت باشد. تفكر در خصوصیات مخلوقات: انسان را به مبدأ جهان و صفات عالیه او آشنا مى‏كند، و تفكر در نفس خود مرحله بندگى و وظیفه داشتن و اطاعت اوامر پروردگار متعال را تعلیم مى‏كند، و تفكر در اعمال و رفتار خود و دیگران، نواقص و عیوب و نقاط ضعف خود را نشان مى‏دهد، و تفكر در حالات گذشتگان، انسان را براى عواقب امور و نتائج اعمال و مراحل خوشبختى و گرفتارى و عالم ماوراء طبیعت متوجه مى‏كند. تفكر وسیله ‏اى است كه هرگز نظیر آن را براى وصول به مقامات بندگى و عوالم عبودیت نتوان پیدا كرد. (مصباح الشریعة/ ترجمه مصطفوى؛ متن؛ ص115) اولین جاده رسیدن به خدا معرفت است و بهترین عمل در شب قدر کسب معرفت الهی است.

شب قدر شب علم و معرفت

بالاترین عبادت در شب های قدر، طلب علم و یادگیری احکام خدا و اصول و فروع دین خدا است؛ زیرا علم به معارف الهی باعث می شود که انسان در عرصه های مختلف زندگی نلغزد. بسیاری از بزرگان دین توفیق خود را در بزرگ داشت این شب ها می دانند، چنان که نگارش کتاب دعای با ارزشی مثل جواهر الکلام و المیزان در شب های مبارک قدر به پایان رسیده است.

محدّث بزرگوار، ابن بابویه رحمه‏الله در مجلس 93 از كتاب الأمالى، مى‏گوید: هر كس این دو شب را با گفتگوى علمى احیا بدارد، بهتر است. به نظر مى‏رسد كه این مطلب، برگرفته از سخن پیامبر خدا به ابوذر است كه در آن، برترى علم را بر عبادت به تفصیل، بیان، و در پایان آن فرموده است: اى ابوذر! یك ساعت نشستن براى گفتگوى علمى براى تو، از عبادت یك سال كه روزش را روزه بدارى و شبش را به نماز بِایستى، بهتر است.( جامع الأخبار: 109 / 195)

فرشتگان موكلند كه براي روزه‏ داران دعا كنند:

فرشتگان موكلند كه براي روزه‏ داران دعا كنند:

قال رسول الله (ص): «إنّ الله تبارك وتعالي وكلّ ملائكةً بالدّعاء للصّائمين وقال: أخبرنى جبرئيل عليه‏السلام عن ربه تعالي ذكره أنّه قال: ما أمرتُ ملائكتى بالدّعاء لأحدٍ من خلْقى إلا استجبتُ لهم فيه» خداوند عدّه‏اي از فرشتگان را مأمور كرده است تا براي روزه‏داران دعا كنند.و جبرئيل خبر داد كه پروردگار مي‏فرمايد: هرگز فرشتگانم را امر به دعا نكردم جز آنكه دعاي آنان را مستجاب نمودم. دعاي فرشته براي انسان، درخواست خير و خوبي براي وي است.

تا چه اندازه ما به باطن روزه مي‏پردازيم كه نه تنها ظاهرمان روزه بگيرد و چيزي نخوريم و نياشاميم؛ بلكه سرّ و درون ما هم روزه بگيرد؟ نگذاريم خاطره‏اي در دل خطور كند كه خدا نمي‏پسندد. مبادا در دلْ بد كسي را بخواهيم. چنين نيست كه اگر خاطرات در دل عبور كرد، خداي سبحان نداند يا دل انسان تيره نشود.

روزه ی عوام، خواص و اخص با هم متفاوت است. اگر ما روزه گرفتيم و به اين فكر بوديم كه، خداي ناكرده، كسي را برنجانيم يا به مقام و جاهي برسيم يا نتوانستيم خود را آماده كنيم كه اگر به جاه رسيديم، تفاوتي براي ما نداشته باشد، باطن ما روزه نگرفته است و چون باطن روزه نگرفته به باطن روزه نرسيده‏ايم.

آیت اله جوادی آملی
 (منبع : حکمت_عبادات صفحه ۱۳۹ تا

#داستانهای_عرفانی_چشم_برزخی_همدانی

#داستانهای_عرفانی_چشم_برزخی_همدانی

رازپوشي

بعضي از اولياي الهي در اين عالم، باطن انسانها و صفات حيواني آنان را مي‌بينند و مي‌شناسند، ولي از آن جا كه مظهر صفت ستّار العيوب الهي‌اند، سرپوشي مي‌كنند و رازهاي مردم را فاش نمي‌كنند. عارف فرزانة مرحوم  حسینقلی همدانی همداني از اين چنين عظمت روحي برخوردار بود. شيخ محمد رازي در اين رابطه، از زبان يكي از شاگردان آخوند نقل مي‌كند:
«آخوند ملا حسينقلي همداني كه مربي اخلاق و عالم رباني و سالك حقيقي و داراي كرامات و صاحب مكاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر اميرمؤمنان، علي ـ عليه السلام ـ مشرف مي‌شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص مي‌رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زيرافكنده و با عجله به منزل خود مي‌رفت. ما از نحوة تشرف آن چناني و از برگشتن اين چنينِ وي در تعجب بوديم، تا روزي در صحن مطهر مراقب ايشان بودم. وقتي به آن كيفيت بيرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوي ـ علي مشرفها السلام ـ سوگند دادم كه علت آن گونه تشرف و اين گونه مراجعت چيست؟ گفت: امّا آن گونه تشرف وظيفة هر كسي است كه عارف به مقام وليّ الله اعظم، اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ باشد كه با كمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت اين گونه مراجعت براي اين است كه اثر تشرف با معرفت به حضور و پيشگاه حضرت علي ـ عليه السلام ـ عوض شدن و رنگ ولايت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملكوتي است و چون حقايق و باطن اشياء و اشخاص برايم منكشف مي‌گردد، نمي‌خواهم چشم من به يكي از دوستانم بيفتد كه مبادا آنها را به غير صورت انسان ببينم و رازهاي پنهاني و عيوب نهاني آنان پيش من فاش شود. و در نتيجه نفس من از آنان مكدر شده و نسبت به او در من تنفر ايجاد گردد، دل مي‌خواهد سرّ آنها حتي در پيش نفس من پوشيده بماند.

عرفان امام علی ع  (قسمت دوم )

عرفان امام علی ع

 (قسمت دوم )

 عارف حقیقی زهد را در گوشه گیری از جامعه نمی داند؛ بلکه در متن جامعه حضور فعال دارد و نمونة بارز آن جهاد در راه حق با جبهة باطل است و این چنین «محبت و عشق واقعی خویش را به حضرت حق» اثبات می کند.

امام علی(ع) می فرماید:

«إنَّ أکرَمَ المَوْتِ القَتلُ؛ همانا بهترین مرگ ها کشته شدن (در راه خدا) است».

جهاد اکبر (مبارزه با هوای نفس) در کنار جهاد اصغر (مبارزه با دشمنان) می تواند عارف را کامل سازد؛ چرا که عرفان مثبت و آنچه مدّ نظر مکتب اسلام است، این است که یک انسان از تمام ظرفیت های خدادادی اش استفاده نماید و در مبارزه با دشمن درونی و بیرونی تلاش کند. بنابراین هم آنان که تنها به فکر جنگ و خون ریزی اند و از جهاد با نفس غافل شده اند از حقیقت انسانی خود دور مانده اند و هم عارفانی که از صحنه جنگ و نبرد با دشمن شانه خالی نموده اند. لذا حضرت علی(ع) در نهج البلاغه چنین می فرماید:
َ  جهاد (از پایه های ایمان)، دارای چهار قسمت است: امر به معروف، نهی از منکر، صدق و راستی در هنگامة نبرد، کینه و دشمنی با فاسقان. آن که امر به معروف کند، پشت مؤمنان را محکم کرده و آن که نهی از منکر نماید، بینی کافران را به خاک مالیده است و کسی که در میدان های نبرد صادقانه بایستد، وظیفه اش را انجام داده است و آن که فاسقان را دشمن بدارد و به خاطر خدا خشم گیرد، خداوند به خاطر او خشم کند و او را در روز قیامت خشنود خواهد ساخت».

از سخن حضرت فهمیده می شود که جهاد بیرونی و درونی، هر دو برای اعتلای روح انسانیت لازم است. آنچه اسلام از ما می خواهد صدق و راستی، عمل نیک و امر به آن و خشم و نبرد برای رضایت الهی با دشمنان حق است.

بها دادن به تعلق و عزت نفس

سعدی در گلستان می گوید:

«تلمیذ بی ارادت، عاشق بی زر است و روندة بی معرفت، مرغ بی پر»

بها دادن به عقل و عزت نفس دو درّ گرانبها از وجود انسان هستند که برخی از صوفیه و عارف نمایان به دلیل جموداندیشی با آن مخالف ورزیده و به خطا رفته اند.

شهید مطهری(ره) در این باره کلامی زیبا دارد. ایشان می گوید:

«علی(ع) هرگز عقل را تحقیر نمی کند».

این جمله معنای عمیقی دارد و آن این است که در منطق امام علی(ع) عقل جایگاه ویژه ای دارد؛ زیرا انسان را به کمال می رساند و میزان تشخیص حق از باطل است.

حضرت علی(ع) می فرماید: «لا شَرَفَ کالعِلمِ؛ هیچ شرافتی همچون علم نیست».

و نیز می فرماید: «الحکمةُ ضالّةُ المُؤمِنِ، حکمت گمشدة مؤمن است».

و مسلم است که در طوفان حوادث آن که بینش عمیق دارد، می تواند راه را از بیراهه تشخیص دهد.

همچنین یکی از شاخصه های عرفان حضرت علی(ع) بها دادن به عزت نفس و کرامت انسانی است. ملامتیه فرقه ای از صوفیه هستند که برای مبارزه با نفس، پیروان خود را توصیه به تظاهر به کارهای ناپسند می کنند تا دچار غرور نشوند.

در روش علی(ع) عزت نفس و کرامت انسانی راه رسیدن به کمال است و تخلّف از آن انسان را به ورطة نابودی می کشاند:

«أکرِمْ نَفْسَک عن کلَّ دَنیةٍٍ و إنْ ساقَتْک إلی الرَغائِبِ فإنَّک لن تعتاضَ بِما تَبْذُلُ مِن نَفْسِک عِوَضاً نفس خویش را از هر پستی، برتر و بالاتر بدار؛ هر چند تو را به مقصد برساند؛ زیرا تو هرگز نمی توانی در عوض آن چه از آبرو و شخصیت خود که در این راه می دهی، بهایی به دست آوری».

بنابراین از دیدگاه امام علی(ع) آبرو و شخصیت مؤمن در پرتو عزت نفس او تأمین می شود و هیچ ارزشی بالاتر از آن برای انسان وجود ندارد.

عرفان امام علی ع (قسمت اول)

عرفان امام علی ع

(قسمت اول)

هدف عرفان از دیدگاه امام علی(ع)

امیرالمؤمنین(ع) وقتی مباحث عرفان نظری مانند توحید، ولایت انسان کامل و... یا مراحل سیر و سلوک (عرفان عملی) را بر می شمرد، هدفی جز تعالی روح معنویت افراد مؤمن ندارد؛ زیرا او خود انسان کامل است که برای هدایت انسان ها تلاش می کند.

امام علی(ع) اساس و شالودة دین را، معرفت خداوند و کمال شناخت حضرت حق را، تصدیق و توحید الهی می داند که موجب اخلاص انسان در تمامی مراحل زندگی است:

«أوّلُ الدّینِ مَعرِفَتُهُ وَ کمالُ مَعرفَتِهِ التَّصدیقُ بِهِ وَ کمالُ التَّصدِیقِ بِه توحِیدُهُ وَ کمالُ تَوحیدِهِ الإخلاصُ لَهُ ؛ اساس دین (آغاز دینداری) شناخت خداوند است و کمال شناخت خداوند، تصدیق به وجود او (باور داشتن او) و کمال باور داشتن خدا، اقرار به توحید و یگانگی اوست و توحید او با اخلاص نسبت به او تکمیل می شود».

بنابراین هدف دین، معرفت خداست و هدف عرفان از دیدگاه امام علی(ع)، توحید او و سپس اخلاص برای اوست. برای رسیدن به اخلاص فرد مؤمن باید ابتدا ایمان خود را کامل نماید تا به بینش توحیدی برسد (کمال التصدیق به توحیده) و برای هیچ کس یا هیچ چیز در مقابل خداوند، ارزشی قائل نشود؛ بلکه تنها به سمت معبود و محبوب حقیقی حرکت نماید.

«بنابراین عبادت که همان تسلیم و خضوع در برابر معبود است، از احساس وابستگی وجود و کمال پرستش کننده به معبود ناشی می شود و این برخاسته از معرفت است».


ثبت و سازنده از عرفان منفی و مخرّب، شناسایی شاخصه های عرفان امام علی(ع) ضروری به نظر می رسد.

حضرت علی(ع) در این مورد می فرماید:

«ألاَ وَ إنَّ لِکلِّ مَأمُومٍ إماماً یقتَدِی بِهِ وَ یستَضیءُ بِنُورِ عِلمِهِ[11]؛ آگاه باشید که هر شخصی را پیشوایی است که به او اقتدا می کند و از نور دانش او روشنی می جوید». بنابراین اگر بخواهیم به کمال انسانی برسیم، باید دستورات و برنامه های عرفان ناب را از امام العارفین علی(ع) دریافت کنیم و به گوش جان بسپاریم.

توحید محوری در تمامی سخنان حضرت موج می زند و تمامی برهان ها و تعالیم آسمانی که حضرت بیان می کند، حول محور توحید می چرخد. امام المتقین علی(ع) اول درس توحیدی را به سالک الی الله گوشزد می نماید: «ألحَمدُللهِ الَعلی عَن شَبَهِ الْمَخلُوقِینَ؛ حمد و سپاس خدایی را که از شباهت داشتن به مخلوقین والاتر است».

نفی شباهت از خداوند بدون هیچ قیدی بیان شده است؛ بنابراین تمامی شئوون شباهت مانند شباهت در وجود، خلق، هیئت و صورت، حیات و ممات و... را در بر می گیرد.

وقتی حقیقت توحید بر قلب سالک مستولی شد، شرک از میان می رود. آن گاه سالک همه جا فقط او را می بیند؛ بنابراین رعایت حقوق الهی برای او بسیار مهم می گردد. حضرت می فرماید: «طُوبی لِنَفسٍ أدَّتْ إلی رَبِّهَا فَرْضَهَا؛ خوشا به حال کسی که حقوق الهی را ادا نماید».

کسی که حقوق الهی را ادا نماید، به مرحله ای می رسد که همواره خداوند را ناظر بر اعمالش می یابد؛ بنابراین راه تجاوز و سرکشی را بر خود می بندد و توفیق می یابد که همواره در پرتو «یاد الهی به اطمینان و آرامش برسد».

از نظر امیرالمؤمنین(ع) انسان موحد، بینش عمیق و معرفت کافی به ساحت مقدس ربوبی دارد؛ بنابراین تفکر توحیدی او تمام امور جهان را در دست حکمت الهی می بیند و لذا هرگز زبان به اعتراض نمی گشاید. در حالی که افراد بسیاری به دلیل ضعف معرفتی ناله و شکایت دارند و همواره نسبت به همه چیز معترض اند. کلام عمیق امام علی(ع) در نهج البلاغه این گونه است: «التَّوحِید ألاّ تَتَوهَّمَهُ، وَالعَدلُ أَلاَّ تَتَّهِمَهُ؛ توحید آن است که خدا را در وهم نیاوری و عدل آن است که او را متّهم نسازی».

احیاء شب قدر

عارف کامل مرحوم سید هاشم حداد "رضوان الله علیه" می فرمودند:

احیاء شب قدر را باید تا طلوع شمس ادامه داد، چون برخی مواهب را بین الطلوعین تقسیم می کنند که اگر انسان بخوابد از آن محروم می شود.
و این معنا اگرچه درباره ی همه ی ایام سال صحیح است ولی در روز قدر به شکل مضاعف باید مدنظر قرار گیرد و از امام صادق "علیه السلام" مروی است که : صبح روز قدر مانند شب قدر است، پس عمل کن و تلاش نما <بحارالانوار -ج94ص11>

کتاب شریف نورمجرد - ج2ص371

معارف ،بالاترین لذت عقلانی

معارف ،بالاترین لذت عقلانی

هیچ لذتی ، بالاتر از لذت عقلانی نیست و اگر انسان ، این لذت را درک کرده باشد ، آن را با هیچ لذت دیگری در عالَم سودا نمی کند . و اگر کسی به لذت عقلانی دست نیافته باشد شاید با تعجب بگوید که لذت عقلانی یعنی چه ؟
یکی از عرفا می گوید : اگر لذت معارف را بر دیواری به تصویر بکشند ، هیچ کس آن را نمی بیند مگر آنکه از شدت ابتهاج و خوشی بمیرد . لذا لذت عقلانی تا این حد والاست . اما این برای اهل عقل ، درک شدنی است و اهل وهم ، قادر به درک آن نیست . البته هر فهمی به سلسله مراتبی لذت بخش است .
 {کتاب معرفت ، صفای رمضان ، ص 26}
اثر دکتر ابراهیمی دینانی

#داستانهای_عرفانی_عفو_حسینقلی_همدانی

#داستانهای_عرفانی_عفو_حسینقلی_همدانی

عفو و گذشت

كرامت نفس و بزرگواري ايشان از جمله خصلت‌هايي است كه در شاگردان و ياران او نفوذ كرده بود. در اين مورد، علامه طهراني از نوة آخوند نقل مي‌كند: «در يكي از سفرهاي زيارتي كه آخوند با اصحابشان پياده به كربلا مشرف مي‌شدند، در راه، راهزنان بياباني اموال ايشان را غارت كرده و هر چه دارند، مي‌ربايند. سپس كه عارف همداني را مي‌شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقديم كرده و معذرت مي‌خواهند. آخوند ملا حسينقلي فقط كتابهاي وقفي را كه ربوده بودند، پس مي‌گيرد و بقية كتب و اموال را نمي‌گيرد و مي‌فرمايد: «به مجرّد سرقت، من ايشان را حلال كردم؛ چو راضي نشدم به واسطة من خداوند كسي را در آتش دوزخ بسوزاند و نمي‌خواهم به خاطر من لقمة حرام از گلوي كسي پائين برود و موعظه در او بي‌اثر باشد.»

نزاع و مشاجره در خانواده

نزاع و مشاجره در خانواده

استاد فاطمی نیا میگفتند:
مشاجره ها و نزاع ها، نور باطن را خاموش میکند.
بسیاری از بی حالی ها و عدم نشاط ها به جهت مشاجرات است.
کم منزلی داریم که درآن پرخاش و تندی نباشد!
روزی چندتا پرخاش باشد، برکات را از منزل میبرد.
حتی اگر حق هم با تو بود ، در امور جزیی وشخصی مشاجره نکن ، چون کدورت می آورد.
مرحوم علامه جعفری از صاحب دلی نقل کرد:
در موضوعی که گمان میکردم حق با من است ،داشتم با همسرم مشاجره میکردم؛
ناگهان صورت باطنی غضبم را نشانم دادند!
بسیار کَریه و زشت بود! آن صورت نزدیکم آمد و گفت : کثیف! ساکت شو!
 متنبه شدم فورا دست همسرم را بوسیدم و عذرخواهی کردم

ادمهای بی رنگ

دلم برای مداد سفیدی که در جعبه مداد رنگی هاست میسوزد
...تنهاند...کسی ازشون استفاده نمیکنه
مثل خیلی آدمها ،به جرم اینکه رنگ ندارند و خالصند

وصال خدا

رسیدن به تو وضویی ساده میخواهد و قنوتی ساده تر، رکوعی خاضعانه و سجودی خاشعانه
خدایا خودت دستم رابگیرد و کمکم کن

توبه

جواني بر اثر جهالت از خانه ميگريزد،بعد که به آغوش پدر ومادر برميگردد،بامحبت آنها مواجه ميشود؛ اين توبه است.وقتي برميگرديم به خانه رحمت الهي،خدا باآغوش باز ما را ميپذيرد.اين بازگشت را كه دررمضان براي انسان مؤمن پيش مي آيد،مغتنم بدانيم

ادم یا حیوان

هرحیوانی که از دور دیدی و ندانستی گرگ و سگ است یا آهو
ببین به کدام سمت میرود لاشه یا سبزینه
آدمی را نیز خواستی بشناسی ببین به کدام سمت میرود...

شناسنامه ی قرآن

شناسنامه ی قرآن
نام: قرآن، قرآن یک کلمه ی عبری است اسم اصلی قرآن فرقان می باشد
لقب قرآن: مجید
زبان قرآن:عربی
زمان نزول: ماه رمضان , شب قدر
محل نزول: مکه مکرمه, غار حرا
فرستنده: الله جل جلاله
ملکه وحی: حضرت جبرئیل
گیرنده: حضرت محمد
تعدادوحی:۲۴۰۰۰ مرتبه
مدت نزول:۲۳ سال
اولین آیه: إقرا باسم ربک الذی خلق
اولین سوره: العلق
آخرین سوره: النصر
آخرین آیه: الیوم اکملت لکم دینکم
تعدادجزء:۳۰ جزء
تعداد سوره:۱۱۴ سوره
با عظمت ترین آیه: آیت الکرسی
طولانیترین سوره: سوره بقره
کوتاه ترین سوره: سوره کوثر
بزرگترین آیه: آیه ی ۲۸۲ سوره ی بقره
کوچکترین آیه: کلمه (طه) از سوره بیستم
تعداد سوره های مکی: ۸۲ سوره
تعداد سوره های مدنی: ۲۰ سوره
تعداد سوره های مکی و مدنی: ۱۲ سوره
سوره نصف قرآن: سوره کهف
مادر قرآن: فاتحه
قلب قرآن: یس
عروس قرآن: سوره ی الرحمن
سوره ای که دو بسم الله دارد: نمل
سوره ای که بسم الله ندارد: توبه
تعداد حزب: ۱۲۰ حزب
سوره ای که در تمام آیات اسم الله دارد: مجادله
تعدا آیات: ۶۲۳۶ آیه
تعداد کلمات: ۷۷۴۳۹ کلمه
تعداد حروف کل قرآن: ۳۳۰۷۳۳ حروف
تعداد نقطه ها: ۱۰۵۶۸۴نقطه
قرآن به سه قسمت تقسیم شده: وحدانیت خدا ، قصص ، احکام
سوره ای که سه بار خواندن آن حکم ختم قرآن را دارد: سوره ی اخلاص
و …
————————————
«« تـــــــوجه »»
در زمان نزول قرآن چرتکه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشین حساب , کامپیوتر , ماهواره , تلسکوب , وسیله پرواز و زیردریایی , اسکنر
و,,,
—————————————————–
 واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن
برابری مرد با زن:
واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود ۲۴ مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم ۲۴ مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی ۲۴=۲۴
برابری در قرآن در همه مسائل دیده میشود:
دنیا ۱۱۵ / آخرت ۱۱۵
ملائک ۸۸ / شیطان ۸۸
زندگی ۱۴۵ / مرگ ۱۴۵
سود ۵۰ / زیان ۵۰
ملت (مردم) ۵۰ / پیامبران ۵۰
ابلیس ۱۱ / پناه جستن از شر ابلیس ۱۱
مصیبت ۷۵ / شکر ۷۵
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان) ۱۷ / مردگان (مردم مرده) ١٧
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
طلا ۸ / زندگی راحت ٨
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
زکات ٣٢ / برکت ٣٢
ذهن ۴٩ / نور ۴٩
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
آرزو ٨ / ترس ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨
سختی ١١۴ / صبر١١۴
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
* همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم.
نماز ۵، ماه ١٢، روز ٣۶۵
دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣ — دریا + خشکی = ۴۵=۱۳+۳۲ — دریا = %۱۱۱۱۱۱۱/۷۱= ۱۰۰ × ۴۵/۳۲ —
خشکی = % ۸۸۸۸۸۸۸۹/۲۸ = ۱۰۰ × ۴۵/۱۳ — دریا + خشکی = % ۰۰/۱۰۰
دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب ۱۱۱/۷۱% و خشکی ۸۸۹/۲۸ % از کره زمین را فراگرفته است.
آیا همه اینها اتفاقی است؟؟؟

اتفاقی است؟
تا اینجا کافی نبود؟؟؟ قانع نشدید؟
از سوره قمر تا آخر قرآن ۱۳۸۹ آیه وجود دارد . و سال ۱۳۸۹ قمری برابر ۱۹۶۹ میلادی است که تاریخ فتح ماه توسط بشر است.
همچنین درسوره ۱۹ (مریم) آیه ۵۷ در ذکر ماجرای ادریس نبی (علیه السلام)می فرماید:
و رفعناه مکانا علیا : و [ما] او را به مقامى بلند ارتقا دادیم.
۱۹۵۷ تاریخ تسخیر فضا توسط انسان است. فضاپیمای اسپوتنیک روس در ۴ اکتبر این سال به خارج از جو پرتاب شد.
در تمام حیوانات، تعداد کروموزومهای حیوان نر و ماده برابر است و زنبور عسل تنها حیوانی است که ساختار کروموزومی آن با سایر حیوانات متفاوت است زیرا زنبور ماده ۱۶ جفت کروموزوم دارد در حالی که زنبور نر ۱۶ تک کروموزوم دارد و جالب است که شانزدهمین سوره قرآن به نام زنبور عسل(نحل) نام گذاری شده است.
همچنین در چند جای قرآن کلمه حمیر(الاغ) همراه نام سایر چهارپایان به کار رفته است اما تنها در دو آیه قرآن نام این حیوان به تنهایی ذکر شده است.
ان انکر الاصوات لصوت الحمیر(لقمان) و, مثل الذین حملوا التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا (جمعه)
این حیوان ۳۱ جفت کروموزوم یعنی: ۶۲ کروموزوم دارد و این دو سوره سوره های ۳۱ و ۶۲ قرآن هستند.
یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داد و به این نتیجه رسید که ذکرکلمه ی جلاله الله و تکرار آن ونیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می شود واسترس و نگرانی را ازبدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد.
خداهم که درقرآن میفرماید:( الا به ذکر الله تطمئن القلوب)

کودک_و_درویش

#داستانهای_عرفانی_کودک_و_درویش

درویشی کودکی داشت که از غایت محبّت، شبْ پهلوی خودش خوابانیدی. شبی دید که آن کودک در بستر می نالد و سر بر بالین می مالد.
گفت: ای جان پدر چرا در خواب نمی روی؟
گفت: ای پدر! فردا روزِ پنج شنبه است و مرا متعلّما (درس های) یک هفته پیشِ استاد عرضه می باید که از بیم در خواب نمی روم مبادا که درمانم، آن دوریش صاحب حال بود.
این سخن بشنید نعره ای زد و بی هوش شد. چون با خود آمد گفت: واویلا، وا حَسْرَتا؛ کودکی که درسِ یک هفته پیش معلّم عرض باید کرد شب در خواب نمی رود پس مرا که اعمالِ هفتاد ساله پیش عرشِ خدا در روز مظالم (قیامت) بر خدایِ عالم الاَسرار عرض باید کردحال چگونه باشد؟

مى و مستى

مى و مستى

 مى و مستى در نزد اهل شرب و محفل شرابخواران جز عربده جويى و سر و صدا و ديوانگى و كلمات پوچ و تو خالى عنوانى ندارد. اما مى و مستى در اصطلاح اهل عرفان، آن حالت گرمى كه از قرب و انس به حق براى سالك حاصل مى‏گردد تعبير مى ‏شود. كشش از طرف حق وقتى آيد، آتش عشق فراهم گردد، سالك عاشق از آن كشش و آتش، حالش دگرگون گردد و گرمى عجيبى در او ايجاد شود پس در آن حالات، تعلقات دنيوى از دلش مى ‏رود، حرفهايى گويد كه ديگران نگويند، خوف و وحشت در آن حال ندارد، تكبر نمى‏ ورزد، با عقل رياضى نمى ‏نگرد و به عشق سخن مى ‏گويد چرا كه شراب طهور چشيده نه شراب انگور كه بعد از ساعتى اثرش مى ‏رود ولى آن در نفس باقى مى ‏ماند.

 گلستان کشمیری - استاد سید علی اکبر صداقت

مقصود از خلقت انسان چیست ؟

مقصود از خلقت انسان چیست ؟

مقصود از خلقت انسان مقام عبودیت است . که انسان خودش را عبد مطلق پروردگار بداند و ...

در صراط عبودیت مطلق حرکت کند ،
و بالنتیجه ...
ا
آنچه را که در عالم وجود ، از وجود و استقلال و حیات و علم و قدرت به نحو استقلال است ،   همه را  تسلیم خدا کند و ...

اعتراف و اقرار کند که همه از آن خداست ،
آنچه فقر و ضعف و جهل و نیستی است از ناحیه ی خود اوست .

انسان عبد مطلق پروردگار  است.

هم در مقام اصل وجود ،
و هم در مقام عمل و تکلیف.

و این ، مقام انسان کامل و بزرگترین درجه ایست که خداوند علی اعلی به انسان عنایت میکند .

((کتاب آیین رستگاری ، اثر علامه حسینی طهرانی ، جلسه اول))

دختر_و_ذوالنون_مصری

#داستانهای_عرفانی_دختر_و_ذوالنون_مصری

ذوالنون مصري  گفت: روزي به کنار رودي رسيدم، قصري ديدم در نزديکي آب. از آب طهارتي کردم چون فارغ شدم چشمم بر بام قصر افتاد که دختري بسيار زيبا بر آن ايستاده بود. خواستم او را بشناسم گفتم اي دختر تو که هستي؟ گفت اي ذوالنون چون از دور تو را ديدم فکر کردم ديوانه‌اي، چون طهارت کردي و به نزديک آمدي فکر کردم عالمي، و چون نزديکتر آمدي فکر کردم عارفي. و اکنون به حقيقت نگاه مي‌کنم مي‌بينم نه ديوانه‌اي، نه عالمي و نه عارف. گفتم چطور؟ گفت اگر ديوانه بودي طهارت نکردي و اگر عالم بودي به زني نگاه نمي‌کردي و اگر عارف بودي دل تو به غير حق به کسي ميل نمي‌کرد و غير از حق را نمي‌ديد. اين را بگفت و ناپديد شد. فهميدم که او انسان نبود بلکه فرشته‌اي بود براي تنبيه من که آتش در جان من اندازد.
و از سخنان اوست:
"دوستي با کسي کن که به تغيير تو متغير نگردد."
"بنده خدا باش در همه حال، چنان که او خداوند توست در همه حال."

حضور

حضور

اگر تمام کهکشان‌ها را بگردیم، آیا می‌توانیم خداوند را در عالم ماده پیدا کنیم؟ اگر به عرش اعلی و عالم مجردات نیز برویم، نمی‌توانیم خداوند را در آن جا بیابیم. کجا به سراغ خداوند برویم؟ جایی نمی‌خواهد برویم. اگر همین جایی که نشسته‌ایم یک لحظه چشم قلبمان را ببندیم، (نه این چشم ظاهرمان را) و به ورای مفاهیم برویم. خیلی سخت است و تمرکز می‌خواهد. چشم بستن یعنی صور و خیالات و مفاهیم را کنار بگذاریم. مفاهیم را نیز دور بریزید. آیا در مفهوم می‌توان خداوند را پیدا کرد؟ چه مفهومی خداوند را نشان می‌دهد؟

حدیث است؛ انا عند المنکسره قلوبهم. حق تعالی می‌فرماید؛ من در دل شکسته هستم. دل شکسته به معنی غُصه داشتن نیست. منکسره قلوبهم یعنی تعلق دل به مفاهیم و صورت‌های ذهنی شکسته شود و #غرق_صورت‌های_خیالی_مفاهیم_و_علوم_نباشد. اگر این‌ها شکسته شد و ریخت، آن جا خداوند ظاهر می‌شود. یعنی در بی‌جایی خداوند ظاهر می‌شود. بی‌جای بی‌جای بی‌جا، جای خداوند است. اگر خواستی خداوند را پیدا کنید، آن جا بروید. آیا خداوند در مکه است؟

وقتی دل قطع تعلق از غیر حق کرد، به عالم حضور می‌رسیم. مادامی‌که در مفهومی به خداوند نمی‌رسی، باید این‌ها را بشکنی و به حضور بروی. این روزها علم حضوری را درس می‌دهند. آیا علم حضوری را می‌توان تصور کرد؟ تا علم حضوری را تصور کنیم، دیگر حضور نیست.
غلامحسین ابراهیمی دینانی
برنامه معرفت