شيطانپرستي محصول عرفان يهود است
انسان هرچه تلاش كند تا از دين، معنويت و عرفان فاصله بگيرد، ناكام خواهد شد؛ چون همه هستي انسان روح اوست و روح انسان از ملكوت و خدا نشأت ميگيرد، تشنگي ذاتياش تنها با دين سيراب ميشود.
حال اگر در مسير سيراب كردن خود، آب گوارا يافت، سعادتمند ميشود اما اگر به سرچشمه حيات، معنويت و معرفت نرسيد، كام خود را به هر لجنزاري نزديك خواهد كرد.
در عصر حاضر و پس از چند قرن تلاش كه نيروهاي مختلف فكري و جريانهاي اجتماعي وجود داشته تا به نام عصر روشنگري و مدرينيته دين و معنويت را به نام اسطوره از زندگي بشر خارج كند، ناكام شد به نحوي كه امروز بشر در زندگي خودش هزاران فرقه معنوي و عرفاني را ميبينيد و در اين آشفته بازار، هر كس ادعايي مطرح ميكند.
* افزايش چشمگير دينهاي نوين در عصر حاضر
امروزه دينها و جريانهاي معنويتگراي گوناگون بسياري اعلام موجوديت كردهاند به طوريكه محققان مربوطه مانند ايرين باركر، كه سالها تحقيق در اين باره دارد، مدعي است كه نميتوان تعداد دينهاي جديد در دنيا را بيان كرد.
در طول 50 سال اخير تعداد پيامبران و ادياني كه ظهور كردهاند، شايد بيش از اديان طول تاريخ شوند.
براي تحليل اين اديان نوين ميتوان، 3 رويكرد را نام برد.
رويكرد توطئه يكي از اينها است. به اين نحو كه اينعقیده را داشته باشيم كه همه اين اديان را استكبار جهاني ايجاد كرده تا با اسلام به مبارزه بپردازد.
بنا به گفته گاردون ميلتون و ايرين باركر، پيدايش بعضی از این دينهاي جديد به حدود 60 سال پيش بازميگردد.
ديدگاه سادهانگارانه، دومين رويكرد تحليل پيرامون عرفانها و دينهاي نوظهور است. برخي معتقدند كه بشر در عصر بحران معنويت به اين جنبشهاي معنوي نوين براي پاسخ گرفتن نيازهاي امروز نياز دارد.
اين ديدگاه اشكالات اساسي دارد. الان در غرب كه دولت و نظريات سكولار است و با دين كاري ندارند، آنجا هم نهضتهاي مردمي و كانونهاي قانوني براي جلوگيري از شكلگيري اين فرقهها ايجاد شده است.
ديدگاه كاوشگرانه تحليل سوم است كه تنها دلايل علمي را قبول ميكند. تبليغ خيرخواهي و انديشههاي نيك پذيرفته است، اما اگر شاهدي برانديشههاي نيك نباشد، بلكه تبليغ خلاف شود، نميتوان آن را تبليغ كرد.
وقتي معنويتهاي نوظهور در قلمرو جهاني را با پارادايمهاي علمي مطالعه ميكنيم، در مييابيم كه گرايش به معنويت يك گرايش اصيل است كه غالب جامعه انساني متوجه اين موضوع شده است كه بدون دين و موقت نميتواند زندگي كند.
* دينهاي جديد منشأ مشترك دارند
با مطالعه در آثار عرفان های جدید مشخص می شود که در اين عرفانها خداي متعالي، به زمين آمده و در درون بشر جاي گرفته است. كساني مانند پائولوكوئيلو، اوشو و وين دائر از خدا سخن ميگويند، اما خداي متعالي در تعاليم اين افراد مرده و تنها شامل يك نيروي دروني است كه با نيروي فكري به خصوص تمركز ميشود اين نيرو را مهار كرد و به جريان انداخت و از ان استفاده كرد.
اين موضوع، غربيهاي متدين را نگران كرده است به طوريكه نام اين جنبش جديد را شرقيسازي غرب گذاشتهاند. چون در تفكر تائو و بودا، خداي متعالي را خيلي قبول ندارند و از نيروي درونيه صحبت ميكنند. مانند معابد تائو (دين باستاني در سرزمين چين) كه در آن معابد ورزشي است و نيروهاي دروني را در قالب تمرينات ورزشي به جريان مياندازد. به همين علت است كه تئولوژيستها و الهيدانان غربي، فريادشان بلند شد كه مسيحيت از دست ميرود و دينداري مردم غرب، در حال شرقي شدن است.
* در غرب، باور به تناسخ جاي اعتقاد به معاد را گرفته است
وقتي معنويتهاي نوظهور در قلمرو جهاني را با پارادايمهاي علمي مطالعه ميكنيم، در مييابيم كه گرايش به معنويت يك گرايش اصيل است كه غالب جامعه انساني متوجه اين موضوع شده است كه بدون دين و موقت نميتواند زندگي كند.
* دينهاي جديد منشأ مشترك دارند
با مطالعه در آثار عرفان های جدید مشخص می شود که در اين عرفانها خداي متعالي، به زمين آمده و در درون بشر جاي گرفته است. كساني مانند پائولوكوئيلو، اوشو و وين دائر از خدا سخن ميگويند، اما خداي متعالي در تعاليم اين افراد مرده و تنها شامل يك نيروي دروني است كه با نيروي فكري به خصوص تمركز ميشود اين نيرو را مهار كرد و به جريان انداخت و از ان استفاده كرد.
اين موضوع، غربيهاي متدين را نگران كرده است به طوريكه نام اين جنبش جديد را شرقيسازي غرب گذاشتهاند. چون در تفكر تائو و بودا، خداي متعالي را خيلي قبول ندارند و از نيروي درونيه صحبت ميكنند. مانند معابد تائو (دين باستاني در سرزمين چين) كه در آن معابد ورزشي است و نيروهاي دروني را در قالب تمرينات ورزشي به جريان مياندازد. به همين علت است كه تئولوژيستها و الهيدانان غربي، فريادشان بلند شد كه مسيحيت از دست ميرود و دينداري مردم غرب، در حال شرقي شدن است.
* در غرب، باور به تناسخ جاي اعتقاد به معاد را گرفته است
ويلسون در مقالهاي به نام «شرقيسازي غرب» ميگويد كه در 40 سال اخير، 30 درصد از مردم غرب و مسيحيان، باور به معاد را از دست دادهاند و باور به تناسخ را پذيرفتهاند.
عامل مشترك دوم بين عرفانهاي نوظهور خدايي دروني با شبكهاي از نيروي طبيعي و شعور عالمگير در ارتباط است و خداي ما جلوهاي از خداي كيهاني است.
نقطه مشترك سوم این که : اين عرفانها ميگويند براي هدايت شدن به نداي درون خودش گوش كن. البته قلب جلوهگاه الهامات الهي است و پيامبر براي احساس خير و شر، رجوع به قلب را سفارش ميكند، پس قلب سرچشمه الهامات الهي است، اما وسوسهها در اين قلب حضور جدي دارند. پيامبران عصر جديد، اين موضوع كه به نداي دروني گوش كن را بيان ميكنند در حاليكه هيچ معياري از تشخيص خير و شر را معرفي نميكنند.
اين اديان نوين سرچشمه واحدي دارند. اگر مشترك نباشند، منشأ مشترك دارند.
*ردپاي يهود در زايش دينها و عرفانهاي نوين
گاردون ميلتون نظر جالبي دارد. وي ميگويد؛ با اينكه جمعيت يهوديان نسبت به ديگر اديان كم است اما معمولاً يا پايهگذار اديان جديد هستند يا به اديان جديد وارد ميشوند.
مركز گفتوگوي بينالاديان كه در انگلستان واقع شده است، بخشهايي از اديان مختلف را جذب ميكند و با ادغام آنها يك دين جديد ميسازند. همچنين جرياني وجود دارد به نام پارلمان اديان جهان كه تحت نفوذ كامل يهوديها است. دركتاب «تاريخ اديان» نوشته «جاني بيناس» تنها 12 دين تا قبل از قرن بيستم، معرفي شده است اما مؤسسان پارلمان اروپا انتظار دارند تا 220 دين در جلساتشان شركت كنند. اسپانسر و حاميان مالي اين پارلمان نيز خانوادههايي مانند روچيل و مردوخ، مالكان رسانههاي گسترده و صاحبنام هستند. مؤسسه توسعه يهوديت، يكي ديگر از بنيادهاي فعال در زمينه دامن زدن به اين جنبش است.
يهوديان كه نژاد سامي دارند و خود را برتر از ديگران ميدانند، هيچگاه قبول نميكنند كه پيروان دين ديگر به دين آنها در آيند حال اين يهوديت چگونه ميخواهد توسعه پيدا كند؟ اين بنياد در حقيقت در زمينه معنويت و با تبليغ عرفان يهود يعني «كابالا» انديشههاي خود را تبليغ ميكند.
* كاباليستها، پيشرو در توليد عرفانهاي نوظهور
هماكنون در دنيا كاباليستهاي يهودي، كاليستهاي مسيحي، كاباليستهاي زرتشتي و كاباليستهاي هندو به دنبال دستيابي به يك هژموني و سلطه و اقتدار جهاني حركت ميكنند.
وقتي عرفان يهود و كابالا را مطالعه ميكنيم، به همان آموزههاي عرفان جديد، نيروي كيهاني، نداي درون، نيروي فكر و تمركز براي رسيدن به قدرت انجام كارهاي خارقالعاده برميخوريم. گرهارد شولم كه خود يهودي است ميگويد: عرفان يهود بيش از اينكه عرفان باشد، جادوگري است.
عرفان يهود در راستاي 3 اصل اساس گام بر ميدارد. ايجاد جنبشهاي ديني نوين و معنويت نوظهور با مطالعه بر فرهنگها و دينهاي مختلف، راهاندازي تشكيلاتي به نام «دين عصر جديد» كه اختلافنظر وجود دارد كه آيا اين دين عصر جديد، تنها يك دين يا بستري براي پيدايش و زايش اديان جديد است و اصل سوم نيز شيطانپرستي نام دارد.
* شيطانپرستي، محصول عرفان يهود
در عرفاني يهود، چند قاعده وجود دارد. يكي از آنها تئوري «سفيراها» يا تجليات الهي است. در اين قاعده تجليات الهي شامل 2 بخش تجليات خير و تجليات شر است. در اين عقيده تجليات شر يا عالم ستيراهرا در اختيار فرشتهاي به نام سمائيل قرار دارد.
در اين اعتقاد، جهان هستي به طور تناوب در اختيار تجليات خير و شر است و هر دوره اقتضائات خودش را دارد. به عنوان مثال در اين عقيده، دوران بازگشت مسيحا، اوج تجليات خير الهي است و جهان پر از صلح ميشود. آنها معتقدند كه اين تجليات، پشت سرآمده و رفتهاند و پيش از ظهور حضرت مسيح (ع) دوره تجليات شر است. گاهي حتي ميگويند كه در اين دوره فرزندان خدا عليه خدا شورش ميكند و گاهي نيز ميگويند جنگي بين خدا و نيروهاي شر در بر ميگيرد به هر حال اين عقايد ريشه در عرفان يهود دارد.
اگر انجيلهاي شيطاني را ورق بزنيد، اصطلاحات آن با ادبيات عبري كه زبان مذهبي يهود است، نوشته شدهاند. در اين انجيلها معتقدند كه در دورهاي كه تجليات شر الهي جريان دارد، راه زندگي خوب، هماهنگي با شيطان و كرنش كردن در برابر اوست. حال شيطانپرستان به طور صريح ميگويند كه الان نيروهاي خير ضعيف شدهاند و خدا ضعيف شده و نميتواند كاري كند.
كابالانها معتقدند كه در عالم يك توازن و يك هارموني وجود دارد و آن هارموني بين نيروهاي خير و شر برقرار است. اين توازن و هارموني در بسياري از جنبشهاي عرفاني نوظهور با نامهاي مختلف وجود دارد. بسياري از آثاري كه در ايران ترجمه ميشوند نيز بحث نيروهاي خير و شر و توازن بين آنها را مطرح ميكنند و القاء ميكنند كه براي زندگي خوب بايد توازن را برقرار كرد.
اين اعتقاد ميگويد كه براي رسيدن به خدا، نياز به طاعت و بندگي و ترك گناه نيست؛ بلكه ميتوان با خير و شر و هماهنگي و هارموني به خدا رسيد. معتقدند كه اگر توازن را برقرار كنيد، ميتوانيد به راه خدا برسيد.
عامل مشترك دوم بين عرفانهاي نوظهور خدايي دروني با شبكهاي از نيروي طبيعي و شعور عالمگير در ارتباط است و خداي ما جلوهاي از خداي كيهاني است.
نقطه مشترك سوم این که : اين عرفانها ميگويند براي هدايت شدن به نداي درون خودش گوش كن. البته قلب جلوهگاه الهامات الهي است و پيامبر براي احساس خير و شر، رجوع به قلب را سفارش ميكند، پس قلب سرچشمه الهامات الهي است، اما وسوسهها در اين قلب حضور جدي دارند. پيامبران عصر جديد، اين موضوع كه به نداي دروني گوش كن را بيان ميكنند در حاليكه هيچ معياري از تشخيص خير و شر را معرفي نميكنند.
اين اديان نوين سرچشمه واحدي دارند. اگر مشترك نباشند، منشأ مشترك دارند.
*ردپاي يهود در زايش دينها و عرفانهاي نوين
گاردون ميلتون نظر جالبي دارد. وي ميگويد؛ با اينكه جمعيت يهوديان نسبت به ديگر اديان كم است اما معمولاً يا پايهگذار اديان جديد هستند يا به اديان جديد وارد ميشوند.
مركز گفتوگوي بينالاديان كه در انگلستان واقع شده است، بخشهايي از اديان مختلف را جذب ميكند و با ادغام آنها يك دين جديد ميسازند. همچنين جرياني وجود دارد به نام پارلمان اديان جهان كه تحت نفوذ كامل يهوديها است. دركتاب «تاريخ اديان» نوشته «جاني بيناس» تنها 12 دين تا قبل از قرن بيستم، معرفي شده است اما مؤسسان پارلمان اروپا انتظار دارند تا 220 دين در جلساتشان شركت كنند. اسپانسر و حاميان مالي اين پارلمان نيز خانوادههايي مانند روچيل و مردوخ، مالكان رسانههاي گسترده و صاحبنام هستند. مؤسسه توسعه يهوديت، يكي ديگر از بنيادهاي فعال در زمينه دامن زدن به اين جنبش است.
يهوديان كه نژاد سامي دارند و خود را برتر از ديگران ميدانند، هيچگاه قبول نميكنند كه پيروان دين ديگر به دين آنها در آيند حال اين يهوديت چگونه ميخواهد توسعه پيدا كند؟ اين بنياد در حقيقت در زمينه معنويت و با تبليغ عرفان يهود يعني «كابالا» انديشههاي خود را تبليغ ميكند.
* كاباليستها، پيشرو در توليد عرفانهاي نوظهور
هماكنون در دنيا كاباليستهاي يهودي، كاليستهاي مسيحي، كاباليستهاي زرتشتي و كاباليستهاي هندو به دنبال دستيابي به يك هژموني و سلطه و اقتدار جهاني حركت ميكنند.
وقتي عرفان يهود و كابالا را مطالعه ميكنيم، به همان آموزههاي عرفان جديد، نيروي كيهاني، نداي درون، نيروي فكر و تمركز براي رسيدن به قدرت انجام كارهاي خارقالعاده برميخوريم. گرهارد شولم كه خود يهودي است ميگويد: عرفان يهود بيش از اينكه عرفان باشد، جادوگري است.
عرفان يهود در راستاي 3 اصل اساس گام بر ميدارد. ايجاد جنبشهاي ديني نوين و معنويت نوظهور با مطالعه بر فرهنگها و دينهاي مختلف، راهاندازي تشكيلاتي به نام «دين عصر جديد» كه اختلافنظر وجود دارد كه آيا اين دين عصر جديد، تنها يك دين يا بستري براي پيدايش و زايش اديان جديد است و اصل سوم نيز شيطانپرستي نام دارد.
* شيطانپرستي، محصول عرفان يهود
در عرفاني يهود، چند قاعده وجود دارد. يكي از آنها تئوري «سفيراها» يا تجليات الهي است. در اين قاعده تجليات الهي شامل 2 بخش تجليات خير و تجليات شر است. در اين عقيده تجليات شر يا عالم ستيراهرا در اختيار فرشتهاي به نام سمائيل قرار دارد.
در اين اعتقاد، جهان هستي به طور تناوب در اختيار تجليات خير و شر است و هر دوره اقتضائات خودش را دارد. به عنوان مثال در اين عقيده، دوران بازگشت مسيحا، اوج تجليات خير الهي است و جهان پر از صلح ميشود. آنها معتقدند كه اين تجليات، پشت سرآمده و رفتهاند و پيش از ظهور حضرت مسيح (ع) دوره تجليات شر است. گاهي حتي ميگويند كه در اين دوره فرزندان خدا عليه خدا شورش ميكند و گاهي نيز ميگويند جنگي بين خدا و نيروهاي شر در بر ميگيرد به هر حال اين عقايد ريشه در عرفان يهود دارد.
اگر انجيلهاي شيطاني را ورق بزنيد، اصطلاحات آن با ادبيات عبري كه زبان مذهبي يهود است، نوشته شدهاند. در اين انجيلها معتقدند كه در دورهاي كه تجليات شر الهي جريان دارد، راه زندگي خوب، هماهنگي با شيطان و كرنش كردن در برابر اوست. حال شيطانپرستان به طور صريح ميگويند كه الان نيروهاي خير ضعيف شدهاند و خدا ضعيف شده و نميتواند كاري كند.
كابالانها معتقدند كه در عالم يك توازن و يك هارموني وجود دارد و آن هارموني بين نيروهاي خير و شر برقرار است. اين توازن و هارموني در بسياري از جنبشهاي عرفاني نوظهور با نامهاي مختلف وجود دارد. بسياري از آثاري كه در ايران ترجمه ميشوند نيز بحث نيروهاي خير و شر و توازن بين آنها را مطرح ميكنند و القاء ميكنند كه براي زندگي خوب بايد توازن را برقرار كرد.
اين اعتقاد ميگويد كه براي رسيدن به خدا، نياز به طاعت و بندگي و ترك گناه نيست؛ بلكه ميتوان با خير و شر و هماهنگي و هارموني به خدا رسيد. معتقدند كه اگر توازن را برقرار كنيد، ميتوانيد به راه خدا برسيد.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:58 توسط ثنا
|