شقايق
بگو اجلاس گل كي برقرارست؟
كمي پروانه اينجا بي قرارست
بگو با من سخنگويت كدامست؟
شقايق يا كه شب بو يا رزي مست؟
درآنجا نسترن صندوقدارست
دمادم شاخه اي رز گرم كارست
گلي از ناشكيبي هاي خود گفت
بسي از دلفريبي هاي خود گفت
گل شب بو فقط شب نامه اي خواند
اقاقي از محبت ها سخن راند
گل اركيده از زيباييش گفت
گل يخ دايم از تنهاييش گفت
خطاب نسترن حول ازل بود
خطاب ياسمن پر از غزل بود
گل رز از شكوه نام خود گفت
گل سرخ از لب ناكام خود گفت
گل زرد از بني آدم گله كرد
تمام صحبتش از نفرت و درد
سخنراني زنبق حول جان بود
كه زنبق فيلسوفي پر توان بود
گل لاله سخن گفت از شهادت
گل آلاله هم گفت از رشادت
و ياسي روي سن آمد فريبا
سخن آغاز كرد او وه چه شيوا
بسي از عمق احساسش خروشيد
گل احساس مجلس هم شكوفيد
سخنراني نرگس بس رسا بود
تمام بحث او دور خدا بود
زماني كه شقايق هم ز جا خاست
تمام سالن از جايش به پا خاست
شقايق روي سن زيبا شده بود
نمي داني كه بس رعنا شده بود
شقايق ابتدا حمد خدا گفت
سپس با يك صداي بس رسا گفت
خدا اينجا خدا درسينة ماست
خدا صورتگر آئينة ماست
خدا را مي شود در ژاله ها ديد
خدا را در ميان لاله ها ديد
خدا احساس يك شاخه گل ياس
خدا جاري شود از طعم گيلاس
تمام حاضرين در خلسه بودند
به حيرتخانه اي در پرسه بودند
سكوتي جمع گل رادر نورديد
گلي از جاي خود ديگر نجنبيد
شقايق غرق نوري از خدا شد
در آندم نذر گلها هم ادا شد
شقايق روي سن در سجده افتاد
خدا يك حس زيبايي به اوداد
گل نرگس شقايق را صدا كرد
اقاقي هم برايش جان فدا كرد
شقايق بوسه اي بر لاله اي زد
ونوشي از لب آلاله اي زد
شقايق بهترين همراز هستي
پيامش برترين آواز هستي