هيچ معبودى جز خداوندِ شكيبا و كريم نيست، هيچ خدائى جز خداوندِ بزرگوار و عظيم نيست، هيچ معبودى نيست جز خداوندى كه پروردگارِ آسمانها و زمينهاى هفتگانه و موجوداتى كه در آنها و ميان آنهاست مى باشد، (به اين توحيد معتقدم) برخلاف دشمنانِ حقّ، و به جهت تكذيب كسانى كه به خداوند شرك ورزيدند، و(به اين توحيدمعتقدم) بخاطر اعتراف نمودن به ربوبيّت او، و خضوع و خشوع درمقابل عزّت و شرافت وى، (اوست خدائى كه) اوّل است بدون اوّل، و آخر است تا بى نهايت، به قدرتش برتمام اشياء غلبه نموده، و به دانش و لطف و مرحمتش در هرچيز نفوذ كرده، عقول بشرى برحقيقتِ بزرگى او مطّلع نخواهدشد، و اوهام و خيالات كنهِ ذات اورا درك نمى كند، ومعانىِ كيفيّتِ اورا هيچ ذهنى تصوّر نمى تواندكرد، (اوست) مطّلع وآگاه بر باطنِ اشخاص، و آشنا به تمام امورِ پنهان، خيانت چشمها و پنهانى دلها را خبردارد، بارخدايا! تورا گواه ميگيرم كه رسولت «صلَّى الله عليه و آله» را تصديق مى كنم و به او ايمان دارم،ِ و آگاه به قدر و منزلتِ اويم، و براستى شهادت ميدهم كه اوست پيامبرى كه حكمت به فضيلت و برترىِ او سخن راند، و تمامى پيامبران(گذشته) بشارتِ(آمدنِ) اورا دادند، و (مردم را) به گرويدنِ به دين او دعوت نمودند، و برتصديقِ او برانگيختند، چنانچه خودت در قرآن ميفرمائى: «(او پيامبرى است) كه نام وى را در تورات و انجيلِ خودشان نگاشته مى يابند، او آنها را به نيكوئى امر مى كند و از زشتى نهى مى فرمايد، نعمتهاى پاك و طيّب را برايشان حلال و خبائث و پليديها را بر آنها حرام و ممنوع ميگرداند، و سنگينى و مشقّت هائى كه در اديان سابق چون زنجير برگردن آنها بود همه را برميدارد»، پس درود فرست بر محمّد فرستاده ات به سوى جنّ و انس، و سَروَرِ پيامبرانِ برگزيده، و بر برادرش و پسرعمويش، آنانى كه هيچگاه به قدرِ چشم برهم زدنى به تو شرك نورزيدند، و برفاطمه زهراء سَروَرِ تمامى زنان جهانيان، و بر دو آقاى جوانان اهل بهشت يعنى حسن و حسين، درودى جاويدان و هميشگى، بعدد قطرات بارانها، و همگونِ كوهها و تپه ها، تا آن زمان كه درخت «سلام» برگ ميدهد، و روشنى و تاريكىِ شبانه روز در رفت و آمدند، و برخاندانِ طاهرِ حسين، آن پيشوايان هدايت يافته، آنها كه از حريم دين و آئين دفاع نمودند، يعنى على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و حضرت حجّت، آنكه عدل و داد را برپا ميدارد و فرزندِ دخترزاده پيامبر است، بارخدايا! از تو درخواست ميكنم بحقِّ اين امامِ بزرگوار، گشايشى نزديك را، و صبرى نيكو را، و پيروزى اى توأم با عزّت را، و بى نيازى از خلايق را، و دوام و استمرار در طريـقِ هدايت را، و توفيق را بر آنچه تو دوست دارى و رضايت تو در آنست ، و روزى اى را كه وسيع و حلال و پاك، و گوارا و ريزان و خوشگوار، فراوان و برتر و پى درپى باشد، بدون هيچ زحمت و مشقّتى، و خالى از هرگونه منّتى از اَحَدى، و (نيز درخواست ميكنم) تندرستى از هر بلاء و ناخوشى و بيمارى را، و شكرگزارى بر هرعافيت و نعمتى را، و هنگامى كه مرگ ما فرارسيد بر نيكوترين حالِ طاعت ما را قبض روح فرمائى، و در حالتى كه نگاهبانِ دستورات تو باشيم، تا آنكه ما را به بهشت هاى پُرنعمت برسانى، به رحمتت اى مهربانترينِ مهربانان ، بارخدايا! بر محمّد و آل او رحمت فرست، و مرا از دنيا در وحشت و هراس قرار ده و به آخرت انيس فرما، چراكه فقط خوف تو از دنيا وحشت زا است، و فقط اميد و دلبندى بتو به آخرت انس بخش است، بارالها! حجّت و دليل باتوست نه بر عليه تو، و شكايت و گلايه بايد به سوى تو باشد نه از تو، پس بر محمّد و آل او درود فرست و مرا برعليه نفس ستمكار و سركش خويش، و برشهوت غالبِ خودم يارى فرما، و پايان كارم رابا عافيت قرارده، بارخدايا! اين كم حيائىِ من است كه (ازطرفى) درِخانه تو استغفار ميكنم و (از طرف ديگر) بر مناهىِ تو پافشارى ميورزم، چنانچه اگر استغفار نكنم با اينكه وسعت حلمِ تو را آگاهم، اين تباه نمودنِ حقِّ اميدوارى است، بارالها! (كثرت) گناهانم مرا از اميدوارى به تو مأيوس ميكند، و آگاهيم به وسعتِ رحمتِ تو مرا از ترس و هراسِ از تو بازميدارد، پس بر محمّد و آلش رحمت فرما، و اميد و دلبندىِ مرا بخودت پابرجا نما، و ترس و وحشتِ مرا از خودت تكذيب فرما، و براى من آنچنان باش كه به تو حُسنِ ظنّ دارم، اى بخشنده ترينِ كريمان، بارخدايا! برمحمّد و آل او درود فرست و مرا به حفظ (ازگناه) مؤيَّد فرما، و زبانم را به حكمت گويا فرما، و مرا از كسانى قرارده كه بر تباهى هاى گذشته خويش نادِم و پشيمانند، و بهره خويش را اكنون ناقص و ضايع نكنند، و اهتمام بر روزى فرداىِ خود ننمايند، بارالها! غنىّ آن كسى است كه به سبب تو بى نيازى جويد و به سوى تو محتاج باشد، و فقير و درمانده كسى است كه از تو (روگردان شده) به جانب مخلوقت بى نيازى طلبد، پس رحمت نما بر محمّد و آل او، و مرا از خَلقِ خودت به سبب خودت بى نياز فرما، و مرا چنان قرارده كه هيچگاه دستى جز بسوى تو دراز نكنم، بارالها! بدبخت كسى است كه با اينكه توبه و بازگشت فراراهِ او و رحمت تو پشتيبانِ اوست نااميد شود، اگرچه عملِ من ضعيف و سُست است لكن اميدِ رحمتِ تو در من قوىّ است، پس ضعف عملِ مرا در قبال قوّت اميدم، برمن ببخشاى، بارخدايا! اگرتو چنان دانى كه درميان بندگانت از من سنگدل تر و پرگناه تر نيست، (درعوض) من هم به يقين ميدانم كه هيچ مولا و سرپرستى فضل و عطايش از تو بيشتر نيست، و رحمت و عفوش از تو وسيع تر نيست، پس اى كسى كه در رحمت و مهربانى يگانه اى، ببخشاى كسى را كه در جُرم و گناهش تنها و يگانه نيست، بارخدايا! تو مارا امرفرمودى و ما سرپيچى نموديم، و ما را بازداشتى ولى ما دست برنداشتيم، ما را يادآورى فرمودى ولى ما خود را به فراموشى زديم ، مارا بينا فرمودى و ما خودرا به كورى زديم، تو مارا تهديد نمودى ولى ما از حدّ گذرانديم، (آرى!) اين در مقابل احسان تو برما پاداش نيكوئى نبود،