#حب_مدح_ثنا


دوست داشتن تعریف و تمجید دیگران
 
اشتغال قلب و پراکندگی دائمی آن، برای صاحب این رذیله یک امر اجتناب نا پذیر می باشد.
و این به تنهایی در اینکه انسان را به هلاکت بیندازد ،کافی است .کسی که مدح و تعریف را دوست دارد و می خواهد نام او سر زبان ها باشد،و از ذم و بدگویی می ترسد ،و اسیر این دو گردیده است،قلب و فکر او در همه اوقات مشغول بوده و همیشه در کمین شنیدن مدحها و تعریف ها ،و نگران ذمها و تکذیب هاست.
هر وقت تعریفی می شنود ،خوشحال می شود و هر وقت ذم و تکذیبی به گوش او می رسد ،محزون و مغموم میشود.
گاهی حال خوب و گاهی حال بدی دارد گاهی با نشاط است و گاهی بی حوصله و گرفته و بلاخره در تقلب احوال مختلف است و قلب او پراکنده می باشد.
نه جایی برای ذکر و فکر در قلب او هست و نه فراغتی برای مجاهدت دارد .
همیشه در ظلمات متراکم غوطه ور و در بند اوهام خویش محبوس ،و از یاد حضرت مقصود ،و لذت انس با او محجوب و محروم است. 


منبع : مقالات استاد محمد شجاعی
جلد دوم ص 196

سحر خیزی

سحر خیزی

دور است عشق از جان آنان که سحر در بستر می مانند، گر ادعای عاشقی داری سحر را از یاد نمی بری و از ابتدای شب خود را برای بیداری سحر آماده می سازی ممکن است نفس با تو در جنگ و ستیز آید، سلوک همه مراقبه و مجاهده است اینجا میدان ستیز است اگر می خواهی نفس را تربیت کنی بسم الله.    


حضرت استاد کریم محمود حقیقی ساغر سحر

حقیقت عرفان

عرفان یعنی اسماء الله به علم شهودی در جان انسان پیاده شود.


هیچکس در نظامِ هستی نمیداند که من کیستم؟
از خودت سئوال بفرما، از غیرِ خودت دست بکش تنها کسی که با او کار داری خودت هستی. اگر درست تصفیه و لایروبی شود مجرای آبِ حیات؛

آبِ حیات مراد علم است که آدم مجرای علم قرار بگیرد
 مجرا یعنی محلِ جریانِ آب، آبِ حیاتِ علمِ نفسِ ناطقۀ انسانی که «عَلَّمَ الادَمَ الاَسماءَ کُلَها» و مجلای ذات و صفات می گردد، مجلا محلِ تجلّی است، ذات و صفات و تمامِ اسماء الله در او متجلی می شود. تمامِ صفاتِ الهیه در نفسِ ناطقۀ انسانی متجلی می شوند؛ دلسوز می شود؛

این برخلافِ اینستکه کسی فلسفه بخواند عرفانِ نظری بخواند و فقط حرفش را بزند. مثلاً بگوید: آدم باید جواد باشد اما هیچ اهلِ جود نباشد؛ بگوید: باید انسان رحمان باشد و مهربان باشد اما بوقتش رسید به هیچکس رحم نکند؛ باید انسان بخشنده باشد باید گذشت داشته باشد حالا که دو نفر دعوا کردند آقا می آید وسط می گوید آدم باید گذشت داشته باشد اما اگر آقا کارش جایی گیر بیفتد حالا 500 تا واسطه بیایند مگر آقا گذشت می کند؟ پس معلوم هست اسماء الله پیاده نشده؛ حرفش را می زند؛ عبارت خوب می نویسد، می شود آدم کتاب بخواند، می تواند منبر برود، اما بوقتش می بینی حرف پیاده نمی شود.

عرفان را آقا اینطور معنی می کنندکه  اسماء الله در نفسِ انسان به علمِ شهودی پیاده بشود و انسان بچشد. این هست می فرمایند عرفان تا عرفان نشده هنوز انسان عارف نشده؛ عارف آن است که بسم الله الرحمن الرحیم که الله مقامِ ذات است. الرحمن مقام ذات است. الرحیم مقامِ ذات است و این اسماء الله که هم اسماء ذاتی اند و هم اسماء صفاتی اند. در جانِ انسان پیاده شود.
به بسم الله الرحمن الرحیم است
که عارف در مقامِ کن مقیم است
که عارف محییِ عظمِ رمیم است
تجلّی ها چه سرسر تا نسیم است

اینها باید در انسان پیاده شود، حقیقتاً پیاده شود..

شرح دروس معرفت نفس
استادصمدی املی

#داستانهای_عرفانی_مرگ_رابعه_بلخی

چون وقت مرگ رابعه بلخی (رحمه الله علیها) در آمد مردمان بیرون شدند و در فراز کردند. آوازی شنیدند که: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه آلایه. زمانی بود هیچ آواز نیامد. در باز کردند، جان بداده بود. بزرگان چنین گفتند که رابعه به دنیا در آمد و به آخرت رفت و هرگز با حق گستاخی نکرد و هیچ نخواست و نگفت که مرا چنین دار و چنین کن تا بدان چه رسد که از خلق چیزی خواستی.

بعد از مرگ اورا به خواب دیدند. گفتند: حال گوی تا از منکر و نکیر چون رستی؟

گفت: آن جوانمردان در آمدند، گفتند که من ربک؟

گفتم: باز گردید و خدایرا گویید که با چندین هزار هزار خلق پیرزنی ضعیفه را فراموش نکردی؟من که در همه جهان تو را دارم، هرگزت فراموش نکنم. تا کسی را فرستی که خدای تو کیست؟

محمد بن اسلم الطوسی و نعمی طرطوسی که در بادیه سی هزار مرد را آب دادند هر دو به سر خاک رابعه آمدند. گفتند آن لاف که می‌زدی که سر به هر دو سرای فرو نیارم، حال به کجا رسید؟

آواز آمد که: رسیدم بدانچه دیدم. رحمه الله علیها.
تذکره اولیاء

سوال و جواب

فرق عُجب و کِبر و تَکَبُّر چیست؟

ج: تَکَبُّر باور است، من (باور دارم) بهتر از آن (فرد) هستم، امّا عُجب این است که آدم از کارهای خوبِ خودش خوشش بیاید. عُجب حرام نیست امّا تکبّر از گناهان کبیره است. اشکال عُجب این است که آدم را از حرکت باز می دارد، وقتی از خودش خوشش آمد دیگر سعی نمی کند جلو برود، متوقف می شود ولی تَکَبُّر فی نفسه حرام است.

س2: کِبر هم با تَکَبُّر فرق دارد؟

ج: هر دویش یکی است دیگر، کبر منشأ تکبّر است.

س3: فَخر چطور؟

ج: آدم به کارهای خیرش فخر فروشی کند. من چنین کردم، من چنان کردم، اینها خوب نیست.

اگر ده کلمه بگویی، یکی هم نمی شنوی!

بگو: اگر ده کلمه بگویی، یکی هم نمی شنوی!

 آیت ا... قاضی طباطبایی (ره) می فرمودند : “ ... و اما سه مورد درباره حلم (که لازم است بدانی این است که اگر) کسی به تو بگوید : اگر یک کلمه بگویی، ده تا می شنوی ! بگو: اگر ده کلمه بگویی، یکی هم نمی شنوی ! و [اگر] کسی به تو ناسزا بگوید، به او بگو: اگر در آنچه می گویی، راست گو هستی، از خدا می خواهم که مرا ببخشد و اگر در آنچه می گویی، دروغ می گویی، پس از خدا می خواهم از تو درگذرد و اگر کسی به تو وعده فحش دادن داد، به او وعده خیرخواهی و مراعات [حال او را] بده.”

 [ صادق حسن زاده، اسوه عارفان، قم، انتشارات آل علی، چاپ پنجم، 1379، صص 129- ،128]

دستورالعمل عرفاني از حسن زاده

دستورالعمل عرفاني از حسن زاده
:

بايد انسان يك مقدار زياده بر معمول تقليل غذا و استراحت بكند تا جنبه حيوانيت كمتر ، و روحانيت قوت بگيرد ، و ميزان آنها را هم چنين فرمود : كه انسان اولا روز و شب زياده از دو مرتبه غذا بخورد حتي تنقل مابين الغذائين نكند . ثانيا هر وقت غذا مي خورد بايد مثلا يك ساعت بعد از گرسنگي بخورد ، و آن قدر بخورد كه تمام سبز نشود ، اين در كم غذا . و اما كيفش بايد غير از آداب معروفه ، گوشت زياد نخورد ، به اين معني كه شب و روز هر دو نخورد ، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را يعني هم روز و هم شب را ترك كند ، و يكي هم اگر بتواند للتكليف نخورد ، و لامحاله آجيل خور نباشد و اگر احيانا وقتي نفسش زياد مطالبه آجيل كرد استخاره كند . و اگر بتواند روزه هاي سه روزه هر ماه را ترك نكند . و اما تقليل خواب مي فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد . و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زياد نمايد . اينها در تقليل حيوانيت كفايت مي كند . و اما تقويت روحانيت : اولا دائما بايد هم و حزن قلبي به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد . ثانيا تا مي تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه اين دو جناح سير آسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده . و اهم تعقيبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار ماءثور است ، لاسيما متطهرا در حال ذكر به خواب رود . و شب خيزي مي فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها يك ساعت و نيم . و مي فرمودند كه در سجده ذكر يونسيه يعني در مداومت آن كه شبانه روزي ترك نشود ، هر چه زيادتر توانست كردن اثرش زيادتر ، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خيلي اثرها ديده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدعي تجربه اند . يكي هم قرآن كه خوانده مي شود به قصد هديه حضرت ختمي مرتبت صلوات الله عليه و آله خوانده شود .

منبع

در اسمان معرفت

ص108 ؛109

اخلاص در عمل

اخلاص در عمل

وقتی پیامبر (ص) فرمودند: ضربت امام علی(ع) روز جنگ خندق افضل از عبادت جن و انس است . و در ینابیع المودة ص  صد و سی و هفت  آمده که فرمود:ضربت علی (ع) روز جنگ خندق برتر از اعمال امّتم تا روز قیامت است. آن جهت خلوص وحدانی بوده که این چنین عظمت و شرافت دارد که این امتیاز برای کسی گفته نشده است.

مولانا می گوید:

از علی آموز اخلاص عمل ***شیر حق را دان مطهّر از دَغَل

اخلاص در عمل را باید از حضرت علی (ع) یاد بگیری، آن شیر حق را از هر حیله و نیرنگی پاک و منزه بدان.

خداوند درباره مخلَصین چنین یاد  می کند:« در روز قیامت پریان می دانند که برای حسابرسی انسان ها را حاضر می  آورند، پاک و منزه از آن چه خداوند را وصف می کنند، مگر از وصف بندگان مخلَص (ناب) خداوند.» پس ما نتوانیم مانند مخلَص، خداوند را وصف کنیم. این طور هم نیست، هر مخلِص به مقام مخلَص برسد، چون به حقیقت اخلاص رسیدن دشوار است. پیامبر (ص) فرمود:« بنده به حقیقتِ اخلاص نمی رسد مگر این که دوست نمی دارد بر چیزی از عمل برای خداوند ستایش شود.» لذا شیطان را فرصت تیراندازی این بنده ناب نیست، تا بنده دچار عُجب و خودپسندی شود. *از خبر قدسی استفاده می شود که اخلاص سرّی از اسرار حق است و خداوند به دلِ بندگانی که دوستشان دارد می گذارد. » چون سرّ، ظرف می خواهد و نگهداری آن کار هر کسی نیست.

اگر بخواهیم یک تفاضلی میان مؤمنین بگذاریم که کدام یک برترند، گفته شد آن که اخلاصش برتر باشد. لذا امیرالمؤمنین (ع) غایت دین را اخلاص شمرده  اند.

شرح اصطلاحات عرفانی 3

شرح اصطلاحات عرفانی

عاشق

جویندة حق تعالی را گویند با وجود طلب وجد تمام.

معشوق

حق تعالی را گویند. از آن جهت كه مستحق دوستی او است از جمیع وجوه.

شوق

انزعاج دل را گویند در طلب معشوق، قبل از یافتِ او؛ بشرطی كه اگر معشوق را نیابد، عشق نقصان نپذیرد، بلكه زیاده شود.

 اشتیاق

كمال انزعاج دل را گویند  در میل كلّی و طلب تمام، به حیثیتی كه یافت و نایافت یكسان بُوَد، و نه از یافت زیاده گردد. و این اعلای مراتب محبّت است كه زیاده و نقصان و تغییر و تبدیل را بدو راه نیست؛ نه به اتصال و مشاهده زیاده گردد، و نه به افتراق و مهاجره نقصان پذیرد.

حسن

جمعیت  كمالات را گویند در یك ذات. و این جمعیت غیر حق را نبود.

ریاضت


عرفان شناسی : 


ریاضت

کسب توانائیهای روحی از راه ریاضت

چنانکه می دانید، انسان مرکب از دو بعد است:

1. بُعد جسمانی.

2. بُعد روحانی.

«بُعد جسمانی» مربوط به همین جسم خاکی می باشد و در مقابلِ بعد روحانی ارزش و قدرت قابل توجهی ندارد.

اما «بُعد روحانی» ـ که همه تواناییهای معنوی به واسطه آن امکان پذیر است و ارزش والای انسانی به آن بستگی دارد ـ قدرت عجیبی دارد و انسان می تواند به واسطه تربیت روح، کارهای شگفت انگیزی را به نمایش بگذارد. منتها مهم آن است که انسان، روح خود را چگونه پرورش دهد و آن استعداد عجیب را در چه راهی مصرف کند.

البته از راههای غیردینی، مثل روش: یوگا، هیپنوتیزم، مرتاضی و غیر اینها نیز می توان به تواناییهای خاص روحی دست یافت و مانند مرتاضان، در اثر ریاضتهای خاص، قدرتهایی را پیدا کرده و چیزهای عجیبی که نمونه هایش را شنیده ایم انجام داد. ولی این نوع کارها موجب کمال و ترقی انسان نمی تواند باشد، مثلاً بعضی از مرتاضان، بر اثر تمرینهای فراوان و ریاضتهای عجیب، مانند: خوابیدن چند ساعت یا چند روز، روی میخهای آنچنانی، اذیتهای طاقت فرسا به بدن و ...، حبس کردن نفس را یاد گرفته و با این گونه ریاضتهای بی ارزش، خود را در معرض نمایش مردم قرار می دهند، مدتها نفس خود را در سینه حبس می کنند؛ حتی گاهی، مردم برخی از آنان را در تابوت گذاشته دفن می کنند و بعد از یک هفته یا ده روز، قبر را شکافته و آنان را زنده می یابند!

به این نوع اشخاص نمی توان گفت که به کمال معنوی رسیده اند؛ زیرا همه انسانها بدون استثنا؛ حتی بدترین و شقی ترین افراد و کافر مطلق هم می توانند بر اثر تمرین و ریاضت نَفْس به چنین کارهایی دست یابند. این نوع کارها فقط برای سرگرم کردن مردم ساده لوح است و الاّ هیچ گونه جنبه کمالِ معنوی و قرب الهی ندارد.

بنابراین، باید توجه داشت که صحیح ترین شیوه کسب تواناییها و پرورشِ استعدادهای روحی و ارزش آن، در صورتی است که این امور، در راستای اطاعت از امر پروردگار و کسب رضایت خداوند و تقرب به او بوده و در نهایت، موجب کمال و سعادت معنوی انسان گردد.

به عبارت دیگر، مطمئن ترین راه برای به فعلیت رساندن قوای روحی، همان ریاضتهای شرعی است که از طریق تعالیم اولیای الهی و معصومین علیهم السلام ترسیم شده و از هر گونه افراط، تفریط، گوشه نشینی و انزوا منزه است.

در واقع، همه انبیا و ائمه علیهم السلام ، برای شکوفا ساختن و از قوه به فعل رساندن همین استعداد شگفت انگیز انسانی و هدایت صحیح آن مبعوث شده اند. اساسا برنامه ها و تعالیم دین مقدس اسلام، برای تربیت و توانمند ساختن بعد روحانیِ بشریت می باشد و هدف نهایی از توانمند ساختن روح انسانی، تقرب معنوی به خداوند است و این تقرب، فقط با ریاضتهای شرعی امکان پذیر است.

 
ریاضت شرعی

 

ریاضت شرعی، همان انجام واجبات و ترک محرمات و مکروهات می باشد؛ نظیر نماز، جهاد با نفس، تقوا، زهد، ترک دنیا؛ که در آیات و روایات فراوانی به این ریاضتها تأکید شده است.

در اینجا لازم است قبل از بیان نمونه ای از روایات، به مفهوم ریاضت و اهداف آن اشاره ای داشته باشیم.

 
مفهوم ریاضت

 

«ریاضت» در لغت به معنای جلوگیری و بازداشتن حیوانات از حرکات آزاد و دلخواه است و در اصطلاح دینی عبارت است از: بازداشتن انسان از هواهای نفسانی خویش و فرمان دادن و وادار کردن آن برای اطاعت امر پروردگار.(1)

ریاضت شرعی همان ورزیدگی روحی، جهاد اکبر و خودسازی است. امام علی علیه السلام در نامه معروف به عثمان بن حنیف می نویسد: «وَ إنَّما هِی نَفسی أَرُوضُها بِالتَّقوی؛(2) و جز آن نیست که نفس خویش را با پرهیزکاری ریاضت می دهم.»

 
اهداف ریاضت

 

«ریاضت» برای به دست آوردن سه هدف است:

1. دورکردن غیر حق از سر راه: هدف اول از ریاضت، این است که عارف، برای رسیدن به حق، هر گونه مانعی را از بین ببرد که در اصطلاح «تزکیه» یا «تخلیه نفس» نامیده می شود؛ یعنی باید تلاش کرد تا هر آنچه که غیر از خدا در دل وجود دارد، از آن بیرون و دل را تخلیه کرد.

2. مطیع ساختن نفس اماره: از آنجا که انسان ترکیبی از عقل و شهوت است، برای اینکه بتواند بدون مزاحم و مانع، به سوی خدا سیر کند، باید کاری کند که نفس اماره را مطیع و تسلیم نفس مطمئنه سازد. در نتیجه، نفس شیطانی را تحت امر و اختیار نفس رحمانی قرار دهد.

3. لطیف و رقیق کردن روح: یعنی انسان به کمک این دو مورد یاد شده، با زهد در عمل و حضور قلب در عبادت، روح خود را برای قبول انوار خوشا به حال کسی که برای تقرب به خداوند با نفس خود جهاد کند و هر کس سپاه نفس و هوای خویش را شکست دهد، به رضایت الهی دست یافته است

الهی آماده سازد.(3)

حال با عنایت به مطالب گذشته، توجه خوانندگان عزیز را به نمونه هایی از روایات وارده از معصومین علیهم السلام در زمینه ریاضت شرعی جلب می کنیم:

1. امام امیرالمؤ منین علیه السلام درباره مبارزه با نفس (که در واقع همان ریاضت شرعی است) می فرماید:

«رَحِمَ اللّه ُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ، وَقَمَعَ هَوَی نفسهِ، فَانَّ هذِهِ النَّفْسَ اَبْعَدُ شَیْ ءٍ مَنْزعا، وَاِنَّهَا لاتَنْزَعُ اِلَی مَعصیَةٍ فِی هَوی. وَاعْلَمُوا ـ عِبادَاللّه ِ ـ انّ الْمُؤمِنَ لایُصْبحُ وَلاَیُمْسِی الاَّ وَنَفْسُهُ ظَنُونُ عِنْدَهُ، فَلاَ یَزالُ زَارِیا عَلَیْها وَمُستَزِیدا لَهَا؛(4)خداوند رحمت کند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند؛ زیرا این نفس دورترین چیز از نظر مغلوب شدن بوده که پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است. بندگان خدا! بدانید که انسان با ایمان، شب را به روز و روز را به شب نمی رساند، جز آنکه نفس خویش را متهم می داند، همواره نفس را سرزنش می کند و گنهکارش می شمارد.»

2. در کتاب مصباح الشریعه آمده است: «طُوبی لِعَبْدٍ جاهد للّه نَفْسَهُ وَهَواهُ وَمَنْ هَزَمَ جُنْدَ نَفْسِهِ وَهَواهُ ظَفِرَ بِرِضَا اللّه ِ وَمَنْ جَاوَزَ عَقْلُهُ نَفْسَهُ الامّارَةَ بِالسُّوْءِ بِالْجُهدِ وَالاِسْتِکانَةِ وَالْخُضُوع عَلی بِساطِ خِدْمَةِ اللّه تَعالی فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظیما وَکانَ رَسُول اللّه صلی الله علیه و آله یُصَلّی حَتّی یَتَوَرَّمَ قَدَماهُ وَیَقُولُ: اَفَلا اَکُونُ عَبْدا شَکُورا!؟ اَرادَ بِهِ أَنْ تَعْتَبِرَ بِها أُمَّتُه وَلا یَغْفَلُوا عَنِ الاِْجْتِهادِ وَالتَّعَبُّدِ وَالریاضَةِ بِحالٍ؛(5) خوشا به حال هر چند از راه های غیردینی، مثل روش: «یوگا» یا «مرتاضی» انسان می تواند به بعضی از تواناییهای روحی دست یابد، ولی این نوع تواناییها موجب معرفت، کمال و تقرب به خداوند نمی گردد

کسی که برای تقرب به خداوند با نفس خود جهاد کند و هر کس سپاه نفس و هوای خویش را شکست دهد، به رضایت الهی دست یافته است و هر کس عقلش بر نفس امّاره او ـ با تلاش و سکونت گرفتن و خضوع در پیشگاه خداوند متعال ـ غالب شود، به رستگاری بزرگی رسیده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از کثرت نماز، پاهای مبارکش متورم می شد و با این حال می فرمود: آیا بنده شکرگزار نباشم؟! مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله از آن عمل این بود که امت او در عبادت به او اقتدا و تأسی کنند و از تلاش و کوشش، تعبد و ریاضت نفس در هیچ حالی غافل نشوند.»

 
خلاصه سخن

 

هر چند از راه های غیردینی، مثل روش: «یوگا» یا «مرتاضی» انسان می تواند به بعضی از تواناییهای روحی دست یابد، ولی این نوع تواناییها موجب معرفت، کمال و تقرب به خداوند نمی گردد؛ زیرا مقصود از ریاضت شرعی و دینی آن است که انسان، برخلاف هواها و خواسته های نفسانی خویش عمل کند و نفس خود را به اطاعت خداوند وادار سازد.

مقصود از این نوع ریاضتها (یوگا و مرتاضی) معمولاً برای تشخص، جلب توجه مردم به سوی خود و یا ارتزاق می باشد، لذا این نوع ریاضتها، نوعی پیروی از هوای نفس و دوری از خداوند است، ولی در مقابل، از راه ریاضتهای شرعی می توان به بالاترین درجه کمال و معرفت و در نتیجه، تقرب به خداوند نایل گشت.

پاورقی ها:

1. ر.ک: سید یحیی یثربی، فلسفه عرفان، (قم: دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1374 ه . ش)، ص268 ـ 269.

2. نهج البلاغه، نامه 45.

3. ر،ک: شیخ ابو علی سینا، الاشارات والتنبیهات، نمط نهم، مرحله اول و دوم سیر و سلوک.

ـ استاد شهید مرتضی مطهری، مجموعه آثار، (قم: انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1373 ه . ش) ج7، ص 126 ـ 133.

ـ سید یحیی یثربی، فلسفه عرفان، (پیشین) ص272 ـ 277.

4. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 176.

5. عبدالرزاق گیلانی، شرح مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقة، مقدمه، تعلیقات و تصحیح، سید جلال الدین محدث، (تهران: نشر صدوق، چاپ سوم، 1366 ه . ش) ص441، باب هشتاد و دوم.

مقدمه در عرفان عملی

از کتاب زاد السفر مقدمه فی عرفان عملی
سید علی اکبر هاشمی
اصل هجدهم:
بر جفای اهل و عیالت «صبر کن». زود از جا در نیا و بدگویی مکن که هر کس جفا بیشتر می کشد و تحمل می نماید ،زودتر به مطلب می رسد. وکسی که تو را شتم و سب میکند ،به وی بگو:«اگر در آنچه می گویی راست می گویی ،من از خدا می خواهم از من در گذرد ،و اگر دروغ می گویی ،خواهم که از تو در گذرد.»46
اصل نوزدهم:
به عنوان «نوع دوستی» ، به قدر وسع و طاقت ،«دیگران را به خیر و خوبی ها فراخوان» و «از بدی ها و زشتی ها بازدار» و «غمخوارشان شو». و اگر قوت نفسی دارند ،«با خود در سلوک شریکشان کن». و الا از صحبت ایشان اجتناب و با مدارا و تقیه همراهی شان نما . اما در بعضی رسوم و اوضاع ،مانند لباس و معاشرت با ناس که در عرف زمان مقرر شده ،متابعت دیگران باید کرد به حسب ظاهر، تا انگشت نما نشوی. چون این چنین گشتن باعث وحشت و غیبت می شود. مگر اینکه فعالیت ایشان مخالفت با امر مهم دینی باشد که فعلش ضرر به سلوک می زند. در این حال متابعت جایز نیست.47 و بهترین وجه دعوت مردم به خوبی ،شخصیت جامع و کامل و عملکرد جالب و جاذب خود توست.48
و بالاترین عامل از دین زده نمودن مردم، مخالفت گفتار و کردار دینداران است. پس مواظبت نما که این چنین خشم خدا و نارضایتی مردم از دین را ایجاد نکنی.49

سختي و گشايش

از کتاب مطالب السلوکیه
استاد ایت الله کمیلی 


 سختي و گشايش اگر بلايي به سالك رو كند نبايد از آن فرار كند، بلكه ناگزير بايد به آن راضي باشد تا به تدريج ازاو برطرف شود.

تاثير شناختن نفس در تهذيب اخلاق

از کتاب معراج السعاده
ملا احمد نراقی

تاثير شناختن نفس در تهذيب اخلاق

و نيز شناختن خود، موجب شوق به تحصيل كمالات و تهذيب اخلاق و باعث‏سعى در دفع «رذائل‏» (4) مى‏گردد، زيرا كه آدمى بعد از آنكه حقيقت‏خود را شناخت ودانست كه: حقيقت او «جوهرى‏» (5) است از «عالم ملكوت‏» ، (6) كه به اين عالم جسمانى‏آمده باشد، كه به اين فكر افتد كه: چنين جوهرى شريف را عبث و بى‏فايده به اين عالم‏نفرستاده‏اند، واين گوهر قيمتى را به بازيچه در صندوقچه بدن ننهاده‏اند، و بدين سبب‏در صدد تحصيل فوائد تعلق نفس به بدن بر مى‏آيد، و خود را به تدريج‏به سر منزل‏شريفى كه بايد مى‏رساند.

و گاه است كه گوئى: من خود را شناخته‏ام، و به حقيقت‏خود رسيده‏ام.زنهار زنهار،كه اين نيست مگر از بى‏خبرى و بى‏خردى.عزيز من چنين شناختن را كليد سعادت‏نشايد، و اين شناسائى ترا به جائى نرساند، كه ساير حيوانات نيز با تو در اين شناختن‏شريك‏اند، و آنها نيز خود را چنين شناسند.زيرا كه: تو از ظاهر خود نشناسى مگر سر وروى و دست و پاى و چشم و گوش و پوست و گوشت، و از باطن خود ندانى مگر اين‏قدر كه چون گرسنه شوى غذا طلبى، و چون بر كسى خشمناك شوى در صدد انتقام‏برآئى، و چون شهوت بر تو غلبه كند مقاربت‏خواهش نمائى و امثال اينها، و همه‏حيوانات با تو در اينها برابرند.

پس هرگاه حقيقت تو همين باشد از چه راه بر «سباع‏» (7) و «بهائم‏» (8) ، مفاخرت‏مى‏كنى؟ و به چه سبب خود را نيز از آنها بهتر مى‏دانى؟ و اگر تو همين باشى به چه سبب‏خداوند عالم ترا بر ساير مخلوقات ترجيح داده و فرموده:

«و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا»

يعنى: «ما تفضيل داديم فرزندان آدم را بر بسيارى از مخلوقات خود» (9) .

و حال اينكه در اين صفات و عوارض، بسيارى از حيوانات بر تو ترجيح دارند.

پس بايد كه: حقيقت‏خود را طلب كنى تا خود چه چيزى، و چه كسى، و از كجاآمده‏اى، و به كجا خواهى رفت.و به اين منزلگاه روزى چند به چه كار آمده‏اى، تو رابراى چه آفريده‏اند.و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند، و زمام قدرت واختيار را به چه جهت در كف تو نهاده‏اند.

و بدانى كه: سعادت تو چيست، و از چيست، و هلاكت تو چيست.

و بدانى كه: اين صفات و ملكاتى كه در تو جمع شده است‏بعضى از آنها صفات‏بهايم‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان، و بعضى صفات شياطين، و پاره‏اى صفات‏ملائكه و فرشتگان.

و بشناسى كه: كدام يك از اين صفات، شايسته و سزاوار حقيقت تو است، و باعث‏نجات و سعادت تو، تا در استحكام آن بكوشى.و كدام يك عاريت‏اند و موجب خذلان‏و شقاوت، تا در ازاله آن سعى نمائى.

و بالجمله آنچه در آغاز كار و ابتداى طلب، بر طلب سعادت و رستگارى لازم‏است آن است كه: سعى در شناختن خود، و پى‏بردن به حقيقت‏خود نمايد، كه بدون آن‏به سر منزل مقصود نتوان رسيد.

پیشینه‏ی فرقه  عرفان کیهانی

پیشینه‏ی فرقه  عرفان کیهانی
با توجه به دیدگاه‏ها و گرایش‏هایی که طاهری داشت، با شکست تفکرات مارکسیستی دچار سردرگمی فکری شده و شروع به انجام مطالعه برای یافتن فلســفه‏ای جدید برای خود نمود و بالاخره به «عرفان التقاطی حلــقه» رسید! او با کنار هم گذاشتن بخش‏هایی از دیگر مکاتب و تعریف اسامی جدید از اصطلاحات رایج در آن‏ها، فرقه‏ای جدید به وجود آورد و این موارد را به دریافت‏های عرفانی حاصل از «اتصال با شعور الهی» نسبت داد!! فعالیت فرقه‏ی یادشده تقریبا از سال 1377 به صورت کلاس‏های محدود با عنوان «تله انرژی پاتی»، آغاز شد و از سال 1383 با عنوان سبک تصور کیهانی یا عرفان حلقه بطور فزاینده‏ای گسترش یافته است. او مدعی است حدود 30 سال برای کسب معارف زحمت کشیده است و مطالب طرح شده در کلاس‏هایش را الهامی معرفی می‏کند و می‏گوید: این مطالب«الهامی است، کشفی است که روی مطالب گذشته انجام شده است، نه این‏که از صفر آغاز شده باشد. مطالبی وجود داشته است، وجود دارد و حالا جزئیات آن مورد بازبینی و اکتشاف قرار گرفته و کشف رمز شده است.» طاهری در پاسخ به این پرسش که چه ضمانتی وجود دارد که این کشف رمزها درست باشد؟ پاسخ می‏دهد:
به‏طورکلی الهام می‏تواند به اصطلاح خودمان، از شبکه مثبت باشد یا از شبکه منفی باشد. به اصطلاح رحمانی باشد یا شیطانی باشد. می‏تواند در زمینه عرفان کمال باشد، می‏تواند در زمینه عرفان قدرت باشد، توضیح بدهم که عرفان کمال، می‏خواهد مباحثی را مورد بررسی قرار دهد که به ما بگوید از کجا آمده‏ایم، چرا آمده‏ایم؟ کی می‏خواهیم برویم و برای ما ایجاد کمال کند؛ ولی عرفان قدرت می‏خواهد برای ما ایجاد قدرت کند و به ما نحوه‏ی تسلّط و برتری را بدهد؛ مثل خواندن فکر دیگران، مثل دیدن آینده و امثال این‏ها که برای فرد قدرت می‏آورد و توان برتری و تسلط پیدا کردن بر دیگران را می‏دهد. ما برای بررسی اینکه هرکدام از این دریافت‏ها از کدام شبکه هستند، راه‏هایی داریم، نحوه بررسی‏هایی داریم که در خصوص دریافت‏ها انجام شده است. این تحقیقها صورت گرفته و صرفأ بخش‏هایی مورد استفاده است که به عرفان کمال مربوط می‏شود، هیچ اثری از عرفان قدرت در چارچوب عرفان کیهانی حلقه نیست. طبق تحقیقات و بررسی‏هایی که انجام داده‏ایم و انجام می‏دهیم، مرتبأ چک می‏کنیم که از همان بخش مثبت باشد.
طاهری برای اثبات این‏که این‏ها مثبت است دلیلی ندارد و فقط باید مانند پیامبر مورد قبول تعبدی باشد. این در حالی است که «طاهری در صحبت‏هایش می‏گفت، در سال 57، قادر بوده که با توجه به چهره‏ی افراد، در مورد گذشته و آینده‏ی آن‏ها مسائل درستی را بیان کند که البته این کار باعث شده بود، دردسرهایی برای او ایجاد شود؛ ولی با گذشت زمان و با سعی و تمرین توانسته بود، این قدرتی را که پیدا کرده بود، ترک کند.» این صحبت طاهری در واقع تأییدی بر دست یافتن طاهری بر عرفان قدرت است، تعبیری که خود طاهری در آموزه‏هایش به کار می‏برد و در عمل نیز این فرقه به صورت هرمی توسعه می‏یابد و به مرور، سازمان و تشکیلاتی منسجم را راه‏اندازی می‏کند. اداره و هدایت امور فرقه حتی در صورت نبودن وی در داخل و خارج کشور، توسط این سازمان انجام می‏گیرد و عملاً قدرتی سازمان یافته فراهم می‏شود.

مراقبه چشم

مراقبه چشم

 آقا شيخ على مقدادى نوشتند: به دستور پزشكان معالج، پدرم (شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى) اواخر عمر به خاطر بيمارى به بيمارستان منتصرّيه مشهد انتقال يافت و در آن جا بسترى گرديد. روزى در راه بيمارستان، چشمم به درشكه‏ اى افتاد كه در آن مردى و زنى بى ‏حجاب نشسته بودند. چون به خدمت پدر رفتم فرمود: ديگر رفتن ما نزديك است، اما تو چرا چشم خود را حفظ نكردى؟

 عرض كردم: به عمد خطايى مرتكب نشدم. فرمود: مى ‏دانم، ولى تو كه در خيابان جوياى كسى نبودى، پس چرا چشم به داخل درشكه انداختى كه نگاهت به نامحرمى تصادف كند. اميرالمؤمنين‏ عليه السلام فرمود: نظر، تيرى مسموم از تيرهاى شيطان است (النظرة سهم مسموم من سهام الشيطان).

 قضيه دومى كه در اين ارتباط است آقا شيخ على نوشتند: روزى به اتفاق پدرم به حمام رفته بوديم پس از بازگشت به منزل فرمودند: من در اطاق مشغول دعا مى‏ شوم، در را به روى من ببند و ضمناً دستور دادند نزد كسى بروم و پيامى از ايشان به او برسانم و فرمودند: در بازگشت از راهى كه گورستان در آن واقع است عبور كن و مراقب باش كه در راه به جايى ننگرى و به چيزى چشم ندوزى. پس از بستن در اطاق، نزد آن كس رفتم و در بازگشت كه از گورستان مى‏ گذشتم، زنى را ديدم كه در راهرو منزل، بچه خود را به شدت كتك مى ‏زد. لحظه ‏اى به آن منظره نگريستم و باز راه افتادم. چيزى نگذشته بود كه پدرم را (به مكاشفه يا معاينه) ديدم كه به سوى من مى ‏آيد و به تندى در من مى ‏نگرد؛ به طرف منزل بازگشت؛ و ناگهان از نظرم ناپديد شد. به منزل بازگشتم و پدرم پس از ساعتى بعد از فراغت از دعا، از اطاق بيرون آمدند و فرمودند: پدر حاج شيخ محمود حلبى فوت كرده است بايد به تشييع جنازه ‏اش برويم. گفتم: خبرى از مرگ ايشان نبوده! فرمود: هم اكنون جنازه او را از نظر من گذرانيدند.

 بعد در خدمت پدر به طرف تشييع جنازه راه افتادم؛ تا آن كه به محلى رسيديم كه ايشان را ديده بودم و به تندى به من نگريسته بود. ناگهان فرمودند: چرا امر مرا اطاعت نكردى و در راه مراجعت تأمل نمودى؟ ابتدا انكار كردم، فرمودند: تو نبودى كه به آن زن كه فرزند خود را با كفش كتك مى ‏زد، نگريستى؟! چون به صحن عتيق رضوى رسيديم، كسى آمد و خبر فوت پدر حاج محمود حلبى را كه پدرم در خانه فرموده بود، رساندند.

برگرفته از کتاب شریف تحفه معلم

علت خلقت

مولانا معتقد است که درخت عالم، کاشته نمیشد اگر ثمری نداشت. ثمره و میوه درخت عالم، انسان کامل است، که اگر امیدی به رسیدن این ثمره ی خاص الهی نبود کائنات خلق نمیشد.
پس هر چند در ظاهر، غایت امری را، مسبب هایی است اما در اصل علت ها زاییده معلول خود هستند.
پس نتیجه اینکه: " آن شجر از میوه زاد "

ظاهر آن شاخ اصل میوه است
باطنا بهر ثمر شد شاخ هست

گر نبودی میل و اومید ثمر
کی نشاندی باغبان بیخ شجر

پس به معنی آن شجر از میوه زاد
گر به صورت از شجر بودش ولاد

پس ز من زایید در معنی پدر
پس ز میوه زاد در معنی شجر

#مولانا
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

رابطه خالق و مخلوق

رابطه خالق و مخلوق

رابطه خالق و مخلوق مانند رابطه نم و یم (قطره و دریا) نیست.
پس مانند چیست؟
اگر بخواهیم این نسبت را تشبیه کنیم، بهتر است که به چه چیزی تشبیه بکنیم؟ به سایه و صاحب سایه.
یعنی وقتی سایه شما منعکس می شود، چیزی از شما کم نمی شود، و نیز چنانکه این سایه به شما بازگردد، چیزی هم به شما افزوده نمی شود.
به قول آن عارف:
فیض حق نسبت به عالم و رجعت عالم به سمت حق، آنچنان فیضی است که وقتی خداوند افاضه می کند، در افاضه، چیزی از او نکاهد و در بازگشت چیزی بر او نیفزاید.
آن هنگامی که خداوند می آفریند و افاضه می کند چیزی از او کم نمی شود و هنگامی هم که موجودات به سوی او باز می گردند چیزی بر او اضافه نمی شود.
پس اگر خواسته باشیم نسبت عالم را با حق بسنجیم، بهترین مثالی که می توانیم در این عالم پیدا کنیم این است که بگوییم رابطه خلق با حق مانند سایه با صاحب سایه است حتی نه مانند نم و یم.

#دکتر_دینانی

حق ز ایجاد جهان افزون نشد
آنچه اول آن نبود اکنون نشد

#مولانا

تخليه

تخليه

 از مهم‏ترين رياضات براى اهل سلوك، تخليه است يعنى آن چه مانع از حركت و ترقى در نفس است از بين رود و محو گردد. صفات ناپسند چون كبر، حرص، حسد، غلبه شهوات و امثال اين رذائل، موانعى هستند كه تا سالك آنها را تخليه نكند و دور ننمايد، نتواند كسب فضائل كند. چه آن كه اكتساب فضائل، آسان‏تر است از تخليه رذائل، چنان كه گفته‏ اند:«ديو چو بيرون رود فرشته درآيد» يا «جاروب كن خانه را وانگه مهمان طلب». سالك در رفع موانع و مفاسد نفس، به دستور استاد، به ذكر يا فكر يا توسل و يا رياضات باهمتى كه دارد مى ‏تواند خوى ‏هاى پليد را از نفس دور كند تا بتواند با طهارتى كه كسب كرده، خوى ‏هاى پسنديده را جايگزين آنها بكند.
تحفه جوانان

"عشق آدم و حوّا"

"عشق آدم و حوّا"

حکایت کرده اند که صبح روز هبوط، آدم نزد پروردگار آمد و گریه ای کرد از عشق، به طراوت باران بهمنی و گفت « ای معبود و معشوق یکتای من، اکنون که ما را به تبعیدگاه نامعلومی می فرستی، گیرم که من در همه سختیهای ناشناخته در عالم آب و گل شکیبا باشم، با من بگو که آخر فراق تو را چگونه تحمل توانم کرد؟»
خدواند آهسته در گوش آدم گفت: «من خود با تو می آیم»
آدم پرسید: « این چگونه باشد؟»
فرمود: « تو در سیمای آن حوّا که همراه توست خورشید لبخند من و برق نگاه من و صدای مهربان و شیرین من و اطوار و تجلیات جمال من که هردم تجدید می شود خواهی یافت. حوّا اقیانوسی است آکنده از درّ و گوهر که آن را هیچ پایان نیست اما بدان که گوهر را در کنار ساحل نمی توان یافت. غوّاصی باید، چالاکی، نیکبختی، تا دردانه عشق را در ژرفای وجود او صید کند.»

عشق دردانه است و من غوّاص و دریا میکده
سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر بر کُنم

ابن فارض مصری در قصیده هفتصد بیتی تائیه کبری که قصیده «نظم السلوک» نام دارد، به صراحت از تجلی خاص احد در حوّا سخن گفته است:

ففی نشئة الاولی ترائت لادم
بمظهر حوا، قبل حکم الامومة
پس (آن معشوق) در نشئه نخستین برآدم ظاهر گردید
در صورت و مظهر حوّا، پیش از آنکه
حکم مادری برای حوّا مقرّر گردد.

برگرفته از کتاب «سیصدوشصت و پنج روز در صحبت قرآن»
به قلم حسین الهی قمشه ای

جملاتی از استاد کریم محمود حقیقی:

جملاتی از استاد کریم محمود حقیقی:

 حرمسرای  دل سالک جز خدا جای ندارد. دل
حرم انس حق است حال هرچه وابسته به خداست با خدا در این حرم وارد می شوند،
وابستگان به حق به عبارتی اذن دخول دارند و بیگانگان را در آن راهی نیست.(عبادت
عاشقانه ص110)

#
. سالک جز به محبوب ننگرد و جز او نبیند و تعبّد و بندگی و استقامتش در او حصر
یابد و قرائت « ایاک نعبد و ایاک نستعین » در حق او تحقق یابد و سر سوزنی از خود
نبیند که اینجا همه فقر و نکبت و حجاب و درماندگی است و آنجا همه غنا و نور و جمال
و جلال است.(همان ص287)

#
. اسب عصاّری را دیده ای هر صبح چشمش بربندند و تا غروب به حرکت آورند ساعت ها
می رود و بسا که پندارد بر چراگاهی سبز و خرّم اندر آید. در شام که چشمش گشایند به
ناگاه بیند که افسوس که بعد از این همه رفتن همانجا که بود هست با این تفاوت که آن
جایگه که بود صبحی روشن داشت و هم اکنون شامی تیره. مباد که این سرنوشت ما را ماند
که در تیره دخمه گور چشم باز شود و تیره روز تر از آغاز کار خود بینیم! (تخلّی
ص95

مجاهده با نفس

مجاهده با نفس

بديهي است اولين چيزي كه در طريقت لازمست، تزكيه نفس و تصفيه ي باطن مي باشد. پس اولين پايه ي تصوف مجاهده است. مجاهده يعني مخالفت با هوي وهوس. در اين راستا آدمي نهايت سعي خود را مي كند كه نفسش آزاد نشود بلكه آن را محكم نگه داشته افسارش را به دست مي گيرد نه اينكه افسار خود را به دست نفس دهد. انسان اهل طريقت بايستي از ديگران متمايز تر و مهمتر باشد. زيرا مردم نسبت به او انتظار فراوان دارند. رفتار و سكناتش بايد براي ديگران درس باشد. با اخلاق نيكو و رفتار و برخورد درست هدفش را روسفيد نمايد . نقل است درزمان حضرت سلیمان مردي صالح مشغول صرف غذا بود. سگي در آن نزديكي مي گذشت. جلوي مرد صالح ايستاد و انتظار تكه اي نان داشت. ولي آن مرد به جاي نان، سنگي بسويش انداخت و او را مجروح ساخت. سگ شكايت پيش حضرت سليمان برد. سليمان نبي آن مرد را خواسته گفت: بايد حيوان زبان بسته را از خود راضي نمايي. مرد از سگ خواست كه او را ببخشد در عوض هر روز چند قرص نان از او بگيرد. ولي قبول نكرد وگفت من گول ظاهر اوراخوردم وآسيب ديدم. در نهايت به اين شرط كه خداوند قيافه ي صالحانه او را بگيرد، راضي به عفو شد.زيرا با اين قيافه ي صالحانه مردم گول او را مي خوردند. اين مطلب مي رساند كه مردم از انسان هاي صالح انتظارات فراواني دارند.

پيامبر بزرگوار اسلام (ص) از جهاد سنگين برمي گشت و صحابه جملگي از شدت نبرد خسته بودند زيرا جهاد سختي نموده بودند. پيامبر (ص) فرمود : مرحبا بر شما باد كه از جهادي كوچك برگشتيد. حال نوبت جهاد اكبر است. اصحاب همه تعجب كردند و عرض نمودند يا رسول الله(ص) مگر از اين جهاد بزرگتر وجود دارد؟ پيامبر (ص) فرمود بله جهاد اكبر جهاد با نفس است. مشهور است كه در مصر مردي بود عابد و راهب و اهل كشف و كرامت. عالمي گفت اين مرد عيسوي مردم را گمراه مي كند و از راه بدر مي نمايد. پس شمشيري به دست گرفت و قصد جان عابد كرد. آنگاه به در خانه ي او رفت و در زد. مرد راهب از درون صدا برآورد كه اي عالم شمشير را بيانداز و بدرون آ. مرد عالم تعجب كرده پرسيد : تو كه عيسوي هستي و نامسلمان، چگونه اين همه كشف و كرامت داري؟راهب جواب داد : قسم به خدا كه من مسلمان هستم و دليل مسلماني من اين است كه هرچه نفسم خواست من نكردم و نفسم دوست نداشت كه مسلمان شوم. پس در مخالفت با او گفتم : « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله».

در جهت يافتن عيب خود كه سرچشمه ي نفس است، چند راه وجود دارد :

1-شيخ دلسوز كه همانند پدري مهربان عيب مريدخودرابگويد وراه درست رابه او نشان دهد.

2-دوست خوب. «مؤمن آينه ي برادر مؤمن خود است». اين دوست خوب عيب دوستش را به او متذكر شود.

3-دشمن. يكي از راه هاي یافتن عيب خود، همانا دشمن است. دشمن عيب هايش را آشكار مي سازد و اين كار در يافتن عيب و اصلاح آن تاثير مثبتي دارد.

4-مردم نادان. انسان با ديدن رفتار اين مردم سعي كند جهل آن ها در خود يافته و خود را اصلاح نمايد.

دشمن ترين دشمن انسان آن نفسي است كه در درون خود انسان وجود دارد. تا به او خوبي كني او به تو بدي مي كند. اخلاص بزرگترين صفت انسان مؤمن و اهل طريقت است. اخلاص يعني صدق و راستي با خدا. اخلاص بدون رياست. در اين راستا او را با كسي كاري نيست و تنها خداست كه در آن دخيل است.

براي اهل طريق ده صفت موجود است كه بايد آن ها را دارا باشد :

1-هيچگاه قسم ياد نكند. چه دروغ و چه راست. چه عمد و چه سهو.

2-دروغ نگويد اگر چه به شوخي باشدو هميشه و در هر حال صداقت را پيشه ي خود سازد.

3-ايفاي به عهد كند. به عهد و قول خود وفادار و هيچگاه خلاف وعده ننمايد.

4-به هيچكس چه انسان و چه حيوان لعنت نكند. زيرا لعنت كردن صفت خاصان خدا نيست.

5-دعاي شر نكند. چون خداوند خود ناصر و بصير است

6-هيچكس از اهل قبله را متهم به شرك و كافر بودن نكند.

7-نيت و نظر خود را محكم گرفته و ظاهر و باطن اعضاي خود را از معاصي بپرهيزاند.

8-سعي كند كاري نكند كه مردم را دچار زحمت نمايد.

9-چشم طمع به مال مردم نداشته باشد. به روزي اي كه خداوند نصيبش كرده راضي باشد.

10- فروتني و تواضع داشته باشد كه اين صفت صالحان است.

مقام مخلصین

آیا احتمال دارد که مخلِصی، مخلَص شد، دچار ریا و شرک شود؟ یعنی کسی که به مقام خلوص رسید محتمل است که به تظاهر و ریا برگردد؟« نه »

هیچ آیینه دگر آهن نشد *** هیچ نانی خرمنِ گندم نشد

هیچ انگوری دگر غوره نشد ***هیچ میوۀ پخته باکوره نشد

هیچ وقت آیینه، آهن نمی شود و نان، خرمن گندم نمی شود و انگور غوره نمی گردد و میوه پخته، کال و نارسیده نمی شود. خدا کند این مقام را به ما و همه طالبان کوی حضرت جانان عطا فرمایند. *هرچیزی با اخلاص کامل همراه باشد رو به تعالی و روشنایی و جاودانگی است. حضرت ابراهیم کعبه را بنا نهاد، ببینید روز به روز بر شکوه و جلال این خانه افزوده می شود و خداوند جایگاهی به نام مقام ابراهیم برای او مُهر زد که همه حُجاج پشت این مقام نماز بگزارند.

کعبه را که هر دمی عزّی فزود*** آن ز اخلاصات ابراهیم بود
و در کار امر به ذبح اسماعیل هیچ خدشه ای در ذهن و عملش وارد نشد، خالصاً دست به این کار دشوار زد.  اما به جای ذبح، ذبیح به قوچی تبدیل شد و ذبح گردید و به این عمل او هر ساله حاجیان گوسفندی را در سرزمینِ مِنی' ذبح می کنند. پس رفعت و تعالی برای کاری که ناب انجام شود این طور جاودانگی پیدا می کند. *نکته  ای که در قرآن و اخبار به آن اشاره شده این است که هر کسی برای خدا انفاق می کند بعدش منّت بر گیرنده نکند و به رخ او نکشد تا خجالت کشیده و شرمنده شود. اگر کسی این کار را کرد همانند این است که هدیه  ای داده و آن را پس گرفته است.

ای بسا مخلِص که نالد در دعا ***تا رود دودِ خلوصش بر سَما

چه بسا افراد خالص و پاکدل در دعا و ناله و تضرع کنند که آثار و امواج این ناله و نَفَس های ایشان به عرشیان رسد.

نَفس پاک و بی  آلایش و صاف افراد مخلِص بسیار قابل و با ارزش است. چرا که هر چیزی که با واقع و حقیقت همراه باشد صعود می کند و مورد تکریم حضرت جانان و مقرّبان و ملائکه مکرّم واقع می شود.

راه هاي شرعي در امور عرفاني

از کتاب مطالب السلوکیه
استاد ایت الله کمیلی
مطلب يكم:
 راه هاي شرعي در امور عرفاني

 تسلط بر نفس اماره جز با تلاش ها و سختي هاي مشروع و صحيح حاصل نمي شود، اين براي آن است كه سالك در صحنه عمل به آساني بتواند آنچه مورد رضاي محبوب نيست كنار بگذارد واين حالت به جايي برسد كه نگذارد و اردات قبلي ناپسند برصفحه قلب سالك نقش بندد، بلكه جزخير و انديشه هاي خوب نيز بر قلبش خطور نكند.در حديث آمده: »خداوند غيور است. دوست ندارد كه در قلب بنده غير از خودش چيزي باشد.«اما با اين وجود، تضعيف نفس و غلبه بر آن به وسيله رياضتهاي باطل، مكروه و نامشروع كاري حرام است و نتيجه عكس دارد.

شناختن نفس مقدمه شناختن خدا

از کتاب ارزشمند  معراج السعاده
ملا احمد نراقی
فصل اول: شناختن نفس مقدمه شناختن خدا

بدان كه كليد سعادت دو جهانى، شناختن نفس خويشتن است، زيرا كه شناختن آدمى‏خويش را اعانت‏بر شناختن آفريدگار خود مى‏نمايد.چنانكه حق - تعالى - مى‏فرمايد: «سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق‏»

يعنى: «زود باشد كه‏بنمائيم به ايشان آثار قدرت كامله خود را در عالم و در نفسهاى ايشان، تا معلوم شودايشان را كه اوست پروردگار حق ثابت‏» . (1)

و از حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - منقول است كه: «من عرف نفسه فقدعرف ربه‏» يعنى: «هر كه بشناسد نفس خود را پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خودرا» . (2)

و خود اين ظاهر و روشن است كه: هر كه خود را نتواند بشناسد به شناخت ديگرى چون تواند رسيد، زيرا كه هيچ چيز به تو نزديك‏تر از تو نيست، چون خود را نشناسى ديگرى را چون شناسى؟

تو كه در علم خود زبون (3) باشى عارف كردگار چون باشى

مقدمه در عرفان عملی

از کتاب زاد السفر مقدمه فی عرفان عملی
سید علی اکبر هاشمی
اصل اوّل:
بر «نمازهای پنج گانه» در «اول وقت» و حتّی الامکان به «جماعت و «سنن» و «آداب» محافظت نما. چون اگر بی علّت و عذر از اول وقت تأخیر کنی یا به جماعت حاضر نشوی یا سنتی از سنن یا ادبی از آداب آن را فروگذاری، هرچند کم، از سلوک راه بیرون رفته و با سایر عوام که در بیابان جهالت و ظلالت سرگردان می چرخند و از راه و مقصد بی خبرند و ایشان را هرگز طرقی نیست، مساوی هستی و اگر از گذشته ی خود نماز واجبی بر ذمه داری،حتما قضا کن و در صورت زیادی، بنویس و روزانه مقداری از آن را از عهده ی خود رفع کن.
پس از ادای نمازهای یومیه و قضای آنچه از تو فوت شده ،نماز های «نافله ی روزانه» را مواظبت نما که ترک آن را در سلوک معصیت شمرده اند.
جمع آن سی و چهار رکعت است. هشت رکعت «نافله ی ظهر» پیش از نماز ظهرو هشت رکعت «نافله ی عصر» پیش از نماز عصر.
چهار رکعت «نافله ی مغرب» که به جای دو رکعت آن می شود «نماز غفیله» را خواند که تفصیل آن در مفصّلات آمده و یک رکعت «وتیره»که «نافله ی عشاء» است ایستاده یا دو رکعت نشسته.
هشت رکعت «نماز شب» ،دو رکعت «نماز شفع» ، یک رکعت «نماز وتر» که وقت آن از نیمه شب شرعی تا پیش از اذان صبح است و بهترین وقت،ثلث آخر شب است.
دو رکعت نیز نماز «نافله ی صبح». و اگر بر اداء موفق نگشتی ، در خارج وقت قضا بنما و در صورت نبودن وقت یا انقباض قلبی ،در حال حرکت نیز می توانی با اشاره به سر یا چشم جای رکوع و سجود به جای آوری.حتی اگر بر این هم توفیق نیافتی ،به جای هر رکعتی یا هر دو رکعتی یا تمامی آن ،صدقه ای از مال خود جدا کن.25

خلقت انسان و تكوّن جنين در رحم

رمایشات امام صادق ع به مفضل
خلقت انسان و تكوّن جنين در رحم
پس امام (عليه السلام ) فرمود كه : ابتدا مى كنم اى مفضل به ياد كردن خلقت انسان ، پس عبرت گير از آن .
اول عبرتها تدبيرى است كه حق تعالى در جنين مى فرمايد: در رحم در حالى كه او محجوب است در سه ظلمت :
تاريكى شكم ، تاريكى رحم ، و تاريكى بچه دان در هنگامى كه او را چاره نيست در طلب غذايى و نه در دفع اذيتى و بلائى ، و نه در جلب منفعتى ، و نه در دفع مضرتى ، پس جارى مى شود به سوى او از خون حيض آن مقدار كه غذاى او شود چنانچه آب غذا مى باشد براى نباتات

تسلیم و رضا

يكي از زهاد را بيماري عارض شد. شخصي به عيادت او رفت و او را شادمان ديد و زبانش را به شكر و ثنا متذكر يافت.
 گفت: مي خواهي كه خداي تعالي تو را شفا دهد؟
 گفت: نه.
 گفت: مي خواهي به وضع بيماري بماني؟
 گفت: نه.
 گفت: پس چه مي خواهي؟
 گفت: آن را مي خواهم كه خدا مي خواهد.

انواع خواطر

انواع خواطر

 خواطرى كه بر دل و نفس سالك آيد يا الهى و يا روحانى و يا شيطانى و يا نفسانى است. علامت خواطر الهى آن است كه: متضمّن علوم و معارف و حقايق و اسرار علمى شهودى باشد و حاصلش تجلّيات الهى غيبى است. علامت خواطر روحى و ملكى آن است كه: مضمون همه، امر به تحصيل فضايل و اكتساب كمالات و اجتناب از رذايل باشد. علامت خواطر شيطانى آن است كه: مضمون همه، امر به ارتكاب مناهى و انس به معاصى و تفريق و غم دنيا و طلب زيادى و شك در امور دينى و حقايق است. علامت خواطر نفسانى آن است كه: مضمون همه ميل به زينت و تفاخر و جاه و راحتى و مأكول و منكوح و لذات باشد.
برگرفته از کتاب تحفه جوانان

حال و مقام

تمثيل حال و مقام

 مولانا در مثنوى مى ‏فرمايد: حال در مَثَل، مانند جلوه ‏ى عروس زيبا رخسار است و مقام در مَثَل، خلوت كردن با عروس است. جلوه ‏ى عروس را جمعى مى‏ بينند و اين حال است ولى خلوت كردن با عروس مخصوص داماد است و اين مقام است.عروس حقيقت، تنها براى شاه داماد بى‏ حجاب ظهور كند. جلوه ‏ى عام را عموم مى‏ بينند ولى جلوه ‏ى خاص و خلوت، مخصوص داماد است. پس سالكين اهل مقام، مَحرم عروس حقيقت ‏اند و سلّاك اصحاب حال، تنها جَلواتى از او بينند. در ميان سالكان، بسيارى اهل حال هستند ولى اهل مقام در ميان آنان اندكند.
برگرفته از کتاب شریف تحفه جوانان

قلب

قلب

 اعراب قلوب، همانند اسم كه چهار نوع حركت به خود مى‏ گيرد، بر چهار نوع مى‏ باشد: رفع و فتح و جر و وقف. علامت رفع قلب سه چيز است: وجود موافقت با حق و نداشتن مخالفت حق و دوام شوق به لقاء حق. علامت فتح قلب سه چيز است: توكل و صدق و يقين. علامت خفض قلب سه چيز است: عُجب و رياء و حرص. علامت وقف قلب سه چيز است: لذت نبردن از طاعت حق، تلخ نبودن معصيت و فرق نگذاشتن ميان حلال و حرام.
برگرفته از کتاب شریف تحفه جوانان