استاد عام و خاص

استاد عام و خاص

اگر سالك چند استاد اخلاقي عمومي داشته باشد، ضرري به او نخواهد  

رسيد، مخصوصا اگر اوايل سلوكش باشد. چرا كه چاره اي جز اين ندارد كه  

قبل از وارد شدن به منازل عرفان عملي دوره كاملي را در علم اخلاق  

بگذراند. مثل مجموعه ي كتاب » جامع السعادات « نوشته ي علامه  

نراقي .سالك بايد آن را با دقت و پيگيري درس بگيرد و بر مراتب نفس خود 

 تطبيق كامل عملي بدهد وبعد وارد ميادين عرفاني شود. و اينجا اگر در  

ابتداي كار بخواهد به طور نظري عرفان را بفهمدضرري متوجه او نخواهد  

شد،  حتي مي تواند در درس هايي از معارف حكمت وفلسفه شركت كند. 

 از كتاب هايي كه از حكمت و فلسفه حرف مي زنند مي توان به »بدايه  

الحكمه و نهايه الحكمه« نوشته ي علامه ي طباطبايي و »منظومه ي«  

ملاهادي سبزواري و »الأسفارالاربعه« نوشته ي ملا صدراي شيرازي و كتاب  

هاي ديگري مشابه آن اشاره كرد. في الحديث:»من لم يكن له شيخ  

فشيخه  الشيطان«بلي. اگر سالك نسبت به ورودش به عرفان عملي و  

سير  و سلوك روحي به يقين برسد، چاره اي جز رجوع به استاد كاملي كه  

مورد اطمينان او باشد ندارد و ما آن استاد را »استاد خاص مي ناميم.واجب 

 است كه دنبال اوبگردد و از خداوند در دعاهايش او را بخواهد و قبل از 

 رسيدن به استاد به آنچه در شماره ي شانزده گفتيم عمل كند و اگر استاد  خاص را پيدا كرد واجب است كه دنبال كس ديگري نرود و هميشه 

 به راهنمايي هاي او التزام عملي داشته باشد. چرا كه تعدد استاد در  

عرفان عملي براي سالك مضر است و به عمر و وقت او خسارت مي زند 

 و سالك را به نتيجه مفيدي نمي رساند. در حديث آمده كه »كسي كه  

پيري )مرشدي( نداشته باشد مرشد او شيطان خواهد بود«.و نيز اگر سالك  

بخواهد تمام تعاليم، توصيه ها، اوراد و اذكاري را كه در كتاب هاي چاپ  

شده  ومنتشر شده، به كار بندد به نتيجه ي مفيدي دست نخواهد يافت، 

 ولو آن كه آن كتاب ها عرفاني ومعتبر هم باشند.اينجانب كساني را كه از  

كتب بي سند، مجهول المؤلف و سست روايت، طلسمات، ختم  

اذكار،دعاهاي حجاب و دعاهايي ديگر را بر مي گيرند و به كار مي بندند  

شديدا بر حذر مي دارم.چه بسا از بين بردن چنين كتابهايي واجب هم باشد، 

 چرا كه از آن ها چيزي جز بدبختي و بلا ونحوست عايد سالك نمي شود و  

به توكل و ايمان او آسيب مي رساند و نفس را به تاريكي هايی داخل مي  

كند كه بيرون آمدن از آن سخت است. 


استاد محمد صالح کمیلی

عبور از عوالم

عبور از عوالم

 ميرزا عبدالله شالچى (متوفى 1363 ه ش) شاگرد عارف ربانى ميرزا جواد  

آقا ملكى تبريزى مى ‏گويد: يكى از روزها، پس از نماز صبح براى شركت در 

 جلسه اخلاق استادم ميرزا جواد آقا به مدرسه فيضيّه رفتم. استاد به من 

 فرمودند: ميرزا عبدالله چه مى ‏بينى؟ اين صحبت استاد گويا خود تصرفى در 

 جان من كرد و حجاب ملكوت از برابر چهره‏ ام برداشته شد.

 ديدم اشخاصى را كه در مدرسه فيضيّه هستند در ظاهر مى ‏بينم، باطن  

آنان را نيز مشاهده مى‏ كنم كه به صورت‏هاى گوناگون هستند. بار ديگر  

فرمود: فلانى چه مى ‏بينى؟ چون توجه كردم، دريافتم ارواح مؤمنين روى  

صحن مدرسه فيضيّه دور هم نشسته‏ اند و با هم مذاكره مى ‏كنند. پس از  

آن استاد فرمودند: ميرزا عبداللّه! فكر نكنى اين‏ها مقاماتى است و به جايى  رسيده ‏اى! اين‏ها در برابر آن چه در سير و سلوك و تقرب الى الله به  

سالك  مى‏ دهند هيچ است.

 باز ميرزا عبداللّه شالچى مى ‏گويد: يك روز من خدمت استاد بودم، كسى 

 خدمت ايشان آمد و عرض كرد: آقا من فلان چيز را در عالم نورانيت اين طور 

 ديدم؟ استاد فرمودند: آن چه ديده ‏اى يك مقدارى تماشا بكن، اما توقف  

نكن، اگر توقف كنى هم از راه باز مى‏ مانى و هم ممكن است به عقب  

برگردى. 


منبع
تحفه معلم ایت الله کشمیری

معاشرت

معاشرت

عارف بزرگوار مرحوم سید هاشم حداد :"ولی اینان باید بدانند که انچه معد و موجب حرکت و 

 فعلیت استعدادات است کلمات و بیانات ما است که حکم اکسیر را دارد و برای تاسی و پیروی  

و  انقیاد همانند کیمیا,موثر و کمیاب است و هر کدام از این بیانات از چهار هزار معجزه بالاتر 

 و موثرتر و راه گشاتر و کارسازتر است ."

نیز می فرمودند:"من تعجب میکنم از این افرادی که به ما مراجعه و طلب دستور و برنامه 

 می کنند و ما هم با وجود کثرت مشاغل و عدم مجال برای انها وقت می گذاریم و با انها  

صحبت میکنیم و به آنها برنامه میدهیم و آنان نیز مدتی بر این دستور مداومت می نمایند و حال  

و هوای آنها تغییر می کند و جان تازه ای در کالبد انها دمیده میشود و صفای خاصی بر جان  

و زندگی انها حاکم میگردد و چشمان انها به فضای جدیدی باز و روشن می شود ولی همین که  

مدتی از این قضیه می گذرد با ارتباط با شخص منحرف و مصاحبت با افرادی معاند یک مرتبه  

دست از همه ان داده ها می شویند و ان مطالب را رها می کنند و آن نور و ضیاء در ضمیر 

 انها  به تاریکی و افول می گراید و ان صفا و بهجت ,بدل به خمودی و مردگی می گردد,و ان  

راه و ذکر و همت و مقصد و حرکت تماما فراموش می شود ,تو گویی اصلا ابتداء خبری و  

مطلبی نبوده است."

منبع مطلع الانوار،جلد دوم ، علامه طهرانی

فنا در عرفان

فنا در عرفان

فنا واژه ای است عربی و در لغت به معنای نیست و نابود شدن است. و در اصطلاح عارفان، 

 مستغرق شدن بنده در حق را گویند. بدان گونه که بشریت بنده در ربوبیت حق محو شود.برای  

تبیین آنچه گفته شد توجه به مقدمات زیر ضروری است:

1. چنان که می دانیم خدای متعال به مشیت حکیمانه ی خویش، بشر را به گونه ای آفرید که در 

 طول حیات، مدام به کمال مطلق و از رهگذر آن به بقا و جاودانگی خویش می اندیشد و برای  

دست یابی به این هدف از هیچ جهد و کوششی دریغ نمی نماید. او هر آنچه را که فاقد آن است  

می جوید و می طلبد و وقتی به آن دست می یابد، میل و اشتیاق به بهتر و کامل تر از آن در  

وجودش جوانه می زند و او را به حال خود وا نمی گذارد که: 

دست از طلب ندارم تا کام من  برآید        یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

البته باید توجه داشت خواستگاه این احساس و تمنای درونی حقیقی است نه اعتباری و مجازی،  

بلکه واقعیتی است منطبق با جایگاه و شأن انسانی تا با بهره گیری از این موهبت که مختص به  

او هم هست خودش را از حضیض به اوج برساند و به موطن و جایگاه اوّلیه اش برگردد که:هر 

 کسی کو دور ماند از اصل خویشباز جوید روزگار وصل خویش

2. انسان موجودی است مختار و انتخابگر که در دو قوس صعود و سقوط می تواند تا بی انتها  

پیش رود.3. آدمی در طریق کمال موانعی را پیش روی خود دارد که عرفا از آنها به تعینات و 

 انیات.  فردیه تعبیر می نمایند و تا پشت پا به این تعینات نزند و این سدها را نشکند، نمی تواند  

به اهداف خویش دست یازد، اینها همان غبار راه و حجاب ها ی ظلمانی اند که مانع از تابش  

نور  حق بر بنده می گردند.

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون  


کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد  


جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی  


غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

با عنایت به این مقدمات می گوییم: هرگاه سالک منزل ها را یکی پس از دیگری بپیماید تا  

آن جا که دیگر از جمیع انیات و تعینات و تعلقات مادی و حتی معنوی خلع شده و جدا گردیده  

و مندک و ذوب در حضرت احدیت شود به مقام فنا دست یافته است. در چنین حالتی است که  

خویشتن خویش را فراموش نموده محو جمال معشوق گشته و به هر چه که می نگرد فقط و فقط  

او را می بیند و بس.لذا اهل معنا گفته اند که گوینده ی (انا الحق) نخواسته دعوی الاهیت کند،  

بلکه نفی انیت خویش نموده است، به این معنا که من در وجود خویش، خودم را نمی بینم و تو 

 را مشاهده می کنم چه این که خود گفته است:بینی و بینک انی ینازعنی فارفع بفضلک انی من  

البین.
 
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردارکه با وجود تو 


 کس نشنود ز من که منم
 

سخنان_ایت_اله_کوهستانی

#سخنان_ایت_اله_کوهستانی


اثر سخنان بیهوده 


آقا زاده ایشان می گوید : روزی راجع به غذای حرام از آقا سؤال کردم  

و عرض کردم نظر شما چه طور است و غذای حرام چه قدر در روح 

 انسان تأثیر دارد . آقا به مناسبتی در بین فرمایشات خود فرمود :  

حرفهای بیهوده و لغو تأثیری زیاد در روح دارد و روح را می میراند.  

 سپس درباره تأثیر منفی سخنان بیهوده در روان آدمی فرمود  :من  

حرفهای بیهوده را کمتر از غذای حرام نمی دانم  . 

توصیه به سالکین مبتدی (قسمت اول )

توصیه به سالکین مبتدی (قسمت اول )


کسی که استعداد سلوک را در خود می‌یابد و گزینه نهایی خویش را عرفان می‌بیند ،باید عرفان  

را نخستین کار خود بداند و دیگر امور خود را اشتغال دوم قرار دهد. کسی که از کودکی در 

 خود می‌بیند که  این امور  است که برای او جلوه‌گری دارد باید نخست در همان مسیری که  

خداوند پیش پای او قرار می‌دهد فقط به عرفان بپردازد. اگر کسی استعداد سلوک را در خود  

بشناسد اما هر جایی شود و بخواهد هر چیزی را فرا گیرد محال است بتواند این استعداد را تا  

مقامات عالی آن شکوفا نماید. بله، عارفی که وصول دارد می‌تواند امور دیگر را پی‌گیر شود اما 

 سالک نوپا تنها باید در پی استعداد عرفانی خود باشد و فقط خداوند را هدف خود قرار دهد.  

کسی که می‌خواهد به همه چیز برسد و خدا را هم داشته باشد هیچ گاه سالک نمی‌گردد و ممکن  

نیست کشف، کرامت، تصرف، تمکین، اقتدار و مغیبات داشته باشد. آن‌چه اولیای خدا را از 

 دیگران ممتاز می‌کند دلبستگی آنان فقط به خداست. آنان هدف نخستین خویش را عرفان و  

وصول به حق تعالی برمی گزینند.

کسی که استعداد عرفان دارد باید به حداقل‌های دنیوی بسنده نماید و هیچ گاه آن را هدف  

نخستین  قرار ندهد، بلکه تمامی سرمایه‌های خود را با حفظ تمامی این اصول به‌ویژه یافت  

مربی  در این مسیر هزینه نماید. چنین کسی عرفان را گم‌شده خود می‌داند و آن را در رتبه 

 نخست قرار می‌دهد و دیگر امور را محدود و کنترل می‌سازد. کسی که گزینه نخستین وی دنیا، 

 مال، علم یا فلسفه است و عرفان و معنویت برای او جاذبه‌ای ندارد و مشی عرفانی برتر و  

قاهری ندارد اما تنها عرفان و عارفان را دوست دارد باید خود را نزد مربی تست زند و  

چنان‌چه  استعداد عرفان را ندارد بر گزینه‌های دیگر سرمایه بگذارد؛ همان‌طور که اگر استعداد  

عرفان داشته باشد و به امور دیگر مانند کسب علم بپردازد و آن را هدف نخستین خود قرار 

 دهد، همان برای وی مزاحم و مانع می‌شود و استاد و مربی وی باید این مزاحم را با دادن  

تمرین‌هایی محدود کند. رفتار انسان با توانمندی‌ها و علایق خویش نباید همانند رفتار یک  

چوپان با گوسفندان خود باشد به این معنا که همه را با هم هی کند و به جلو براند؛ بلکه 

 می‌بایست آن را دست‌کم هم‌چون حرکت کاروانی قرار دهد که یکی جلو و بقیه در پی او  

می‌روند.

سالک باید بداند سرمایه‌ای به نام عمر دارد که تنها می‌تواند آن را برای رسیدن به یک  

افق با یک روش هزینه نماید و مجالی برای آزمون و خطا و گرویدن به روش‌های  

مختلف سلوکی ندارد.

سالک نیازمند یافت شگرد و تعیین روش سلوکی خود است که البته این کار به مربی و استاد  

مرتبط است و سالک باید استادی کارآزموده بیابد که روشی کارآمد را با مهارت تمام دنبال  

می‌نماید. استاد گاه به سالک دستور هجرت می‌دهد و گاه او را به هجران می‌کشاند. برای یکی 

 درد را تجویز می‌نماید و برای دیگری کوشش را و این امر هم به استعداد متفاوت شاگردان باز 

 می‌گردد و هم به گوناگونی حالات و مقامات. در سلوک به عشق و قرب و لطف می‌رسند و این 

 مربی و روش اوست که اصل است و عشق و ارادت بر مدار اوست که معنا می‌یابد.

سالک باید این مدار را بیابد و سرمایه عمر خود را برای آن قرار دهد. لازم است سالک مسیر 

 خود را تشخیص دهد تا بداند به کجا می‌رود. در مسیر نیز نیاز به مباشر و عشق دارد که  

همان  استاد معنوی اوست؛ همان‌طور که قرآن کریم تنها پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را به  

عنوان الگو معرفی می‌نماید: «لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» (احزاب / 21).  

سالک در استفاده از خوراک، پوشاک و نوع مصارف زندگی خود باید ماذون باشد و با استاد 

 خود مباشر گردد تا در پرتوی تربیت وی دریایی بیکران گردد. گاه ممکن است مریدی از 

 مراد خود پیش افتد که بدون آن که زمینه حسادتی پیش آید، مراد او را به مرشدی قوی‌تر 

 یا به قطب ارجاع می‌دهد.

بر این اساس است که می‌گوییم این از توفیق الهی است که سالک مربی کارآزموده و سالمی  

بیابد که طرحی درست و کارآمد برای سلوک داشته باشد. بسیاری از سالکانی که به وصول 

 دست نمی‌یابند مشکل از ضعف درونی آنان نیست، بلکه موانع آنان نبود روش درست،  

سیستماتیک و نظام‌مند و رویه واحد و سالم است. سالک پیش از هر حرکتی باید هدف و 

 طریق خود را بشناسد و بر درستی آن واقف گردد وگرنه بر زمینی سست ساختمانی رفیع  

سلوک را بنیان می‌دهد و همان بر او آوار می‌شود و وی را به تباهی می‌کشد و از آن آسیب 

 و آفت فراوان می‌بیند. چنین سلوکی مانند ورود بدون تجهیزات به محیطی غیر بهداشتی است 

 که به اندک زمینه‌ای بیمار می‌گردد.

سلوک در صورتی سلامت دارد که سه زمینه زیر را دارا باشد: نخست آن که خردمندی در آن  

باشد و اموری که توجیه عقلانی ندارد و بی‌اساس است به آن راه نیابد. سالک باید خردمند باشد 

 و آن‌چه را که می‌گوید بر اساس پشتوانه منطقی و فلسفی بگوید و از عامیانه‌گری و عامیانه‌گویی 

 پرهیز نماید. 


ادامه دارد

مى و مستى

مى و مستى

 مى و مستى در نزد اهل شرب و محفل شرابخواران جز عربده جويى و سر و صدا و ديوانگى  

و كلمات پوچ و تو خالى عنوانى ندارد. اما مى و مستى در اصطلاح اهل عرفان، آن حالت  

گرمى  كه از قرب و انس به حق براى سالك حاصل مى‏گردد تعبير مى ‏شود. كشش از طرف  

حق وقتى آيد، آتش عشق فراهم گردد، سالك عاشق از آن كشش و آتش، حالش دگرگون گردد و  

گرمى عجيبى در او ايجاد شود پس در آن حالات، تعلقات دنيوى از دلش مى ‏رود، حرفهايى گويد 

 كه ديگران نگويند، خوف و وحشت در آن حال ندارد، تكبر نمى‏ ورزد، با عقل رياضى 

 نمى ‏نگرد و به عشق سخن مى ‏گويد چرا كه شراب طهور چشيده نه شراب انگور كه بعد از 

 ساعتى اثرش مى ‏رود ولى آن در نفس باقى مى ‏ماند.


 گلستان کشمیری - استاد سید علی اکبر صداقت

سالک فقط باید در پی کسب معرفت باشد و بس

سالک فقط باید در پی کسب معرفت باشد و بس

حضرت استاد شیخ عبدالقائم شوشتری میفرمودند :

در ایامی که در محضر استاد حافظیان ( از شاگردن خاص مرحوم نخودکی ) به همراه تعدادی  

از دوستان از جمله جناب استاد محمد رضا حکیمی تلمذ می کردیم یکروز استاد فرمودند:  


امروز می خواهم یک ختم بسیار بسیار مهم را که از استادم جناب آیت الله حاج شیخ حسنعلی  

 نخودکی اصفهانی رحمه الله که با زحمت توانستیم از ایشان بگیریم، را برایتان بیان کنم. 


من عرض کردم: استاد ما اینها را نمی خواهیم ! . 


فرمودند: یعنی چه؟ پس چه می خواهید؟ 


من برای این ختم خیلی زحمت کشیده ام، حالا می خواهم به شما بدهم شما می گویید 

 نمی خواهیم؟ 


عرض کردم: استاد گیرم شما یک ذکری را به من دادید و من توانستم قله دماوند را در دریاچه  

خزر بگذارم، آخرش که چی؟ من خدا را می خواهم.

سرشان را پایین انداختند و تأملی کردند، رفقا که رفتند فرمودند: احسنت! احسنت!  


ما همینطور شاگردهایی می خواهیم و بعد مطالبی را در شرح مناجات خمسه عشر حضرت  

سجاد صلوات الله علیه بیان کردند و ما تازه آن روی سکه جناب حافظیان رحمه الله را هم  

بالاخره دیدیم. 


منبع :خرمن معرفت .

انسان معبد است

انسان معبد است

انسان یک معبد است اما از بیرون فقط می توانی دیوارهای این معبد را ببینی.  

بسیار عجیب است که نه فقط دیگران از بیرون بر تو می نگرند، بلکه تو نیز خودت را 

 از بیرون می بینی! به آیینه می نگری تا چهره ات را پیدا کنی. به چشمان مردم می نگری 

 تا تصویرت را ببینی. به مردم گوش می دهی تا بدانی کیستی – آیا خوبی یا بد. خوش اخلاق  

هستی یا بد اخلاق. گناهکاری یا بی گناه. به راستی عجیب است، زیرا ما خودمان را از درون  

نمی شناسیم. نیازی به هیچ آیینه ای نداریم. نیازی نیست که بنظر دیگران متکی باشیم، دیگران  

نمی توانند در مورد خدای درون چیزی بگویند. در کانون وجود خود بنشین و شروع به تماشا  

کن تا حیران شوی: بدن تو فقط یک معبد است. خدا در درون توست و هیچ راهی برای یافتن آن 

 از بیرون نیست. نیازی هم نیست که آنرا از بیرون بیابی. وقتی خدای درونت را بیابی، آنرا در 

 دیگران نیز خواهی یافت. در خواهی یافت که آنان نیز معبد هستند و باید خدایی در آنان وجود 

 داشته باشد، زیرا آنان زنده اند و زندگی همان خداست. خدا را در همه جا خواهی یافت. در  

درختان، در حیوانها. به هرجا بنگری خدا را خواهی دید. هر جا زندگی باشد خدا هم خواهد بود. 

 همه هستی معبد خدا خواهد شد.  


دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی

چله نشینی در ماه ذیقعده

هدیه محضرتان
هر چند که میدانم میدانید
یکی از علل اینکه عرفا از اول ذیقعده چله می گیرند بعت چله نشینی حضرت موسی علیه السلام هست که ذکر ان در قران مجید هم امده :
وواعدناموسی ثلاثین لیله واتممناها بعشر وتم میقات ربه اربعین لیله ...
اما پایان چله مصادف است با عید قربان
عید کشته شدن نفس و دقیق تر نفسانیات
چه خوب است که هر کسی در خود غور کند و مهم ترین نفسانیاتی را که دارد شناسایی کند و ان رابه مسلخ ببرد
مهم ترین نفسانیات حضرت ابراهیم علیه السلام علاقه ی شدید او به حضرت اسماعیل بود
نفسانیات ما چیست؟
حب مال ؟
حب به همسر ؟
حب به فرزند ؟
حب به شهرت ؟
حب به ...؟
از نظر من روزانه 15 دقیقه تفکر در تنهایی خویش به مدت 40 روز و شناخت دقیق و مهم ترین حبی که به غیر از الله در وجود ما هست و راه کشتن ان ، بالاترین عمل اینچله شریف است .
یک ساعت تفکر از 70 سال عبادت افضل است
شاید اصالتا وجه تسمیه این ماه به نام ذیقعده به همین معنا باشد
یعنی ماهی که در ان باید قعود کرد
و ماه قیام نیست و ماه نشستن است و سر در گریبان خویش فرو بردن و شناخت موانع طریق باشد .
تا برای کشتن نفس و انگاه طواف دور خانه دوست اماده شدن
ومن الله التوفیق

یاد بی بی

 




بر مشام جان رسد بويي غريب از كوچه ها ...

بوي سيلي... ياس نيلي... حمله ي آلوده ها...

بوي گريه... خاك چادر... بغضي از جنس حسن!!!

صبر حيدر ...اشك زينب... غنچه اي در شعله ها...

السلام اي فاطميه ... ابتداي كربلا!!!

روضه ي غم... اشك نم نم...  آه مادر مرده ها!!!

واقعه غمبار فدك

 

فدك طبق نقل مورخین قریه‏اى آباد و حاصلخیز در سرزمین حجاز و در نزدیكى خیبر بود.(1) هنگامى كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از فتح خیبر باز مى‏گشت، خداوند رعب و وحشت را در قلوب اهل فدك كه از یهودیان سرسخت بودند، افكند و آنان به خاطر ترس از كشته شدن صلح نامه‏اى را با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله امضاء نمودند و بر اساس آن نیمى از فدك را به آن حضرت صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بخشیدند و چون براى به دست آوردن فدك جنگى انجام نشده و سربازان اسلام هیچ دخالتى در آن نداشتند، مشمول عنوان غنیمت نگشته و «فِىْ‏ء» محسوب مى‏شود كه اختیار آن با پیامبر است.(2) به همین دلیل وقتى برخى از سران مسلمین از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درخواست كردند كه فدك را مانند دیگر غنائم بین آنها تقسیم كند، این آیه نازل شد: «وَ ما أفاءَ الله‏ُ على رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما اَوْ جَفْتُمْ عَلَیْهِ من خَیْلٍ وَلا رِكابٍ ولكنَّ الله‏َ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ یَشاءُ وَالله‏ُ عَلى كُلِّ شى‏ءٍ قَدیرٌ»(3)؛ «آنچه را خدا به رسولش از آنها (یهود) باز گرداند، چیزى است كه شما براى به دست آوردن آن نه اسبى تاختید و نه شترى، ولى خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلط مى‏سازد و خدا بر هر چیز قادر است.»

از اینرو پس از این كه آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»(4)؛ «حق خویشاوندان نزدیك خود را بده.» نازل شد، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فدك را به حضرت فاطمه علیهاالسلام بخشید. دانشمندان بزرگ اهل سنّت همچون ابى یعلى موصلى(5)، ذهبى(6)، سیوطى(7)، هیثمى(8)، خوارزمى(9) و حاكم حسكانى(10) نقل مى‏كنند كه وقتى آیه فوق نازل شد، «دَعَا النَّبىُّ فاطمةَ و أَعْطاها فَدَكَ؛ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فاطمه علیهاالسلام را فرا خواند و فدك را به او اعطا نمود.»

ابن ابى الحدید دانشمند اهل تسنّن مى‏گوید: از استادم على بن فارقى پرسیدم: آیا فاطمه راستگو و صادق بود؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: پس چرا خلیفه اول «فدك» را به ایشان برنگرداند؟ استادم لبخندى زد و گفت: اگر در آن روز فدك را به فاطمه علیهاالسلام داده بود، در روز بعد فاطمه خلافت شوهرش را ادّعا مى‏كرد و او نمى‏توانست هیچ عذرى بیاورد؛ چرا كه یقین داشت فاطمه در مورد خلافت شوهرش راست مى‏گوید.

از مطالب بیان شده روشن مى‏شود كه «فدك» ملك شخصى حضرت فاطمه علیهاالسلام بوده و خلیفه اول به زور و بدون هیچ مدرك معتبرى و به صرف یك حدیث جعلى دالّ بر این كه پیامبران از خود ارثى به جاى نمى‏گذارند،(11) آن را غصب كرد. نقل شده كه بعد از وفات رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حضرت فاطمه علیهاالسلام نزد ابوبكر رفت و فرمود: «یا اَبابَكْرٍ مَنْ یَرِثُكَ إذا مُتَّ؛ اى ابابكر! هنگامى كه بمیرى چه كسى از تو ارث مى‏برد؟» ابوبكر گفت: اهل و فرزندانم. ایشان فرمودند: «فمالی لا أرثُ رسولَ الله‏ِ؛ پس چگونه است كه من از رسول خدا ارث نمى‏برم؟» و سپس فرمودند: «والله‏ِ لا أُكَلِّمُكَ بِكَلِمَةٍ ما حَیَیْتُ؛ به خدا قسم تا وقتى كه زنده‏ام كلامى با تو سخن نخواهم گفت.» و لذا تا وقتى كه ایشان زنده بود، با او سخن نگفت.(12)

البته «فدك» اگر چه از نظر اقتصادى براى اهل‏بیت علیهم‏السلام مهم بود ولى از آنجا كه سند مشروعیت و حقانیت و قرب معنوى آنان به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله محسوب مى‏شد، دشمنان اسلام سعى داشتند به هر نحوى كه شده آن را در اختیار گیرند و به كار خود (غصب) مشروعیت بخشند. شاهد گویا بر این مطلب این است كه ابن ابى الحدید دانشمند اهل تسنّن مى‏گوید: از استادم على بن فارقى پرسیدم: آیا فاطمه راستگو و صادق بود؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: پس چرا خلیفه اول «فدك» را به ایشان برنگرداند؟ استادم لبخندى زد و گفت: اگر در آن روز فدك را به فاطمه علیهاالسلام داده بود، در روز بعد فاطمه خلافت شوهرش را ادّعا مى‏كرد و او نمى‏توانست هیچ عذرى بیاورد؛ چرا كه یقین داشت فاطمه در مورد خلافت شوهرش راست مى‏گوید.(13)

آرى این هم ظلم و مصیبتى دیگر، اما فاطمه كه در كوران حوادث تلخ روزگار همچون كوهى پرصلابت و استوار ایستادگى نموده بود، از حقّ مسلم خود گذشت و همچون دیگر موارد صبر و پایدارى نمود و دردهاى خود را با خالق خویش در میان گذاشت و این سخن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در ذهن او تداعى مى‏كرد كه: «اِلَى الله‏ِ أَشكُو ظالِمیكِ مِنْ أُمَّتی؛ نزد خداوند از ستمكاران امتم كه در حق تو ظلم مى‏كنند شكایت مى‏كنم.»(14)

 

پی‎نوشت‎ها:

1. معجم البلدان، مادّه «فدك.»

2. ر.ك: سیرة النبویة، ابن هشام، دارالمعرفة، ج3، ص353.

3. حشر/6.

4. اسراء/ 26.

5. مسند ابى یعلى موصلى، دارالمأمون، ج2، ص334.

6. میزان الأعتدال، ذهبى، ج2، ص228.

7. الدر المنثور، سیوطى، ذیل آیه فوق.

8. مجمع الزوائد، هیثمى، دارالكتاب العربى، ج7، ص49.

9. مقتل الحسین، خوارزمى، مكتبة المفید، ج1، ص71.

10. شواهد التنزیل، حاكم حسكانى، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیّة، ج1، ص438.

11. تاریخ المدینة، ابن شَبّه، دارالفكر، ج1، ص197 ـ 198.

12. كشف الغمّة، همان، ج1، ص103؛ تاریخ المدینة، همان.

13. شرح نهج‏البلاغة، همان، ج16، ص284.

14. كشف الغمّة، همان، ج1، ص123؛ بحارالأنوار، همان، ج28، ص27.

 

منبع:

مجله مبلغان، شماره 56، علی تقوی . 

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث 20: خوداتكائى بدترین تكیه گاه

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث 20: خوداتكائى بدترین تكیه گاه
سؤ ال : اتكاء و اطمینان به خود داشتن دقیقاً در مقابل اتكاء به خداوند داشتن مطرح است و خود اطمینانى یكى از بزرگترین آفات سیر و سلوك مى باشد استدعا دارد در این مورد ما را با نفس نفیس و نورانى خود راهنمایى فرمائید؟
پاسخ:
گاهى گمان مى كنیم كه تحصیلات ما براى خداست و از مكاید شیطان و نفس غفلت داریم براى آنكه حبّ نفس پرده ضخیم بزرگى است كه معایب ما را بر ما پوشانده . و از این جهت اولیاء و ائمّه اطهار علیهم السّلام براى فهماندن خود ما نیز آثار و علائمى جهت امتیاز ذكر فرمودند كه ما خود را به آن بشناسیم و نفس خویش را محك كنیم و بیهوده حسن ظنّ به خود نداشته باشیم .(1)
پس بهتر آن است كه سالك الى اللّه پاى سلوك خود را بشكند و از اعتماد به خود و ارتیاض و عمل خود یكسره برائت جوید و از خود و قدرت و قوت خود فانى شود و فنا و اضطرار خود را همیشه در نظر گیرد تا مورد عنایت شود و راه صد ساله را با جذبه ربوبّیت یك شبه طىّ نماید و لسان باطن و حالش در محضر قدس ربوبیّت با عجز و نیاز عرض كند: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء...(2)
از حیله هاى نفسانى غافل مشو كه نفس و شیطان در كمین هستند و در پى فرصت مى گردند كه انسان را از راه حق برگردانند. هیچ گاه به كمالات خود مغرور مشو، كه غرور از شیطان است . همیشه به خود بدبین باش ، و از سوء عاقبت در ترس و هراس باش . و اگر دیدى در تو از این علوم اعجاب و خودبینى و خودپسندى حاصل شده است ، بدان كه طعمه ابلیس شدى و از راه سعادت دور افتادى . و آن گاه نظر كن ببین جز پاره [اى ] اصطلاحات بى مغز، چه در دست دارى ؟ آیا مى توان با این اصطلاحات ، ملائكة اللهِ غلاظ و شداد را جواب داد؟ آیا مى شود با هیولى و صورت و معانىِ حرفیه و مانند اینها، خداى عالم را بازى داد؟ گیرم در این عالم كه كشف سرایر نمى شود، بتوان به بندگان خدا تدلّل و تكبّر كرد و با آنها با تحقیر و توهین رفتار كرد، آیا مى توان در قبر و قیامت هم باز با همین پاى چوبین رفت و از صراط هم مى توان با این پاى چوبین گذاشت ؟ علم قرآن و حدیث ، باید اصلاح حال تو را كند و اخلاق دوستان خدا را در تو ایجاد كند، نه پس از پنجاه سال تحصیل علوم دینى ، به صفات شیطانى تو را متّصف كند.(3)
پس هیچ گاه از خود نباید غفلت كند، و به كمال خود نباید مغرور شود، و از خود و احوال نفس خود و مراعات آن نباید نسیان كند، و در جمیع احوال از تمسّك به عنایات خفیه حق تعالى غفلت نكند، و به خود و سلوك و ریاضت و علم و تقواى خود به هیچ وجه اعتماد نكند، كه از بزرگترین مهالك انسانیت و وساوس شیطانیت است كه سالك را از یاد خود نیز مى برد، چنانچه حق تعالى فرماید: (و لا تكونوا كالذین نسواللّه فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون ) و اگر حس آن نمود كه جنود جهل ، حزب شیطان در باطن ذات و مملكت روح او غالب است ، با هر جدیت و ریاضتى شده ، مملكت باطن خود را از جنود شیطانى خالى ، و دست تصرف دیو پلید را از آن كوتاه كند.(4)
از وظایف بزرگ سالك الى اللّه و مجاهد فى سبیل اللّه ، آن است كه در خلال مجاهده و سلوك ، از اعتماد به نفس بكلّى دست كشد و جبلّتاً (ذاتاً) متوجّه به مسبّب الاسباب و فطرتاً متعلّق به مبداءالمبادى گردد، و از آن وجود مقدس ، عصمت و حفظ، طلب كند و به دست گیرىِ آن ذات اقدس ‍ اعتماد كند و در خلوات تضرّع به حضرتش ببرد و اصلاح حالش را با كمال جدّیّت در طلب بخواهد كه جز ذات مقدّس او پناهى نیست .(5)



منابع:
1- چهل حدیث ، ص 317.
2- آداب الصلوة ، ص 67، و سوره نمل ، آیه 62.
3- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 342.
4- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 52.
5- آداب الصلوة ، ص 46 - 47.

مراحل و منازل در سیر و سلوک(31): «صبر»



مراحل و منازل در سیر و سلوک(31): «صبر»
«صبر» به معنی شکیبایی کردن، شکیبایی، بُردباری، ترک شکایت از بلایا و شداید، انتظار فرج از جانب خدا، است. مشتَقّات آن نیز شهرالصبر:ماه رمضان، صبرجمیل، شکیبایی نیکو و تام، سنگ صبر بر دل بستن، دندان به جگر نهادن. مطرح هستند.
در عرصه سلوک «صبر»، یعنی تحمل و شکیبایی و بُردباری؛ و در اصطلاح ترک شکایت است از سختی بلاء نزد غیرخدا، و صابر کسی است که خود را با بلا چنین قرین کرده باشد که از آمدن بلا باک ندارد.
سهل گوید: «صبر عبارت از انتظار کشیدن فرج و گشایش است از ناحیه حق تعالی.»
هفت سال و با صبر و رضا
در بلا خوش با ضیف خدا
تا چو واگردد بلای سخت رو
پیش حق گوید به صدگون شکر او
گفت حق ایّوب را در مَکرَمَت
من به هر موی تو صبری دادمت
هین به صبر خود مکن چندین نظر
صبر دیدی، صبرده را هم نگر
محیّ الدین ابن عربی، «صبر» و «شُکر» را دو مقام از مقامات سالک می داند که برای به دست آوردن درجه توکل و تحکیم بسی ضروری و لازمند. چه انسان مؤمن و متوکل حق، هرگاه بلایی را دید و شنید یا سختی و آفتی بر وی وارد آید، به وسیله شکیبایی، زبان را از شکوه و ناله، باز می دارد و با گفتار «انا لله و انا الیه راجعون» مصالح حوادث و رخدادها را به خود ربط می دهد و تصور می کند که در آن خیر و مصلحتی وجود داشته؛وگرنه وی را به آن بلا دچار نمی کرد و هرگاه نعمتی را به دست آورد و از درگاه حق متنَعّم گشت، با زبان، سپاس گزارد.
به عبارت دیگر، صبور کسی است که هنگامی که بلایی بر وی وارد شود از خدای خود رفع آن را بخواهد و این مسئلت رفع بلا از حق، وی را از صبور بودن، خارج نمی سازد. همانگونه که ایّوب(ع) انجام داد و گفت: « انّی مسنی الضُر و انت ارحم الراحمین، سوره انبیاء، آیه 83، یعنی خدایا: زیان و بلا بر من وارد شده و تو بخشنده ترین بخشندگانی»، خداوند در پاسخ، او را ستایش کرد و باوجود این سئوال فرمود: « انّا وجدناه صبراً، سوره ص، آیه 44، یعنی ما او را شکیبا یافتیم» پس از «صبر»، خودداری از شکایت به خدا در رفع بلا نیست، بلکه آن است که از شکایت به غیر خدا پرهیز شود و از خدا رفع بلا را بخواهد.
می توان گفت کسی شکیبا است که مورد اذیّت قرار می گیرد و کسی بر این آزار و اذیّت خود مؤاخذه نمی کند.


منبع:
-محیّ الدین ابن عربی، فتوحات مکیّه، ج. 2، ص. 203.
-فرهنگ تعریفات عرفانی سجادی، ص. 298.

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث 21: اخلاص



چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث 21: اخلاص
سؤ ال: اخلاص را چگونه در خود بیابیم و اساساً ویژگى عمل مخلصانه را بیان فرموده و آثارى كه بر آن مترتب است را نیز توضیح فرمائید؟
پاسخ:
اى عزیز علاج و كلّ العلاج در اینست كه انسان كه مى خواهد علمش الهى باشد وارد هر علمى كه شد مجاهده كند و با هر ریاضت و جدّیّتى شده قصد خود را تخلیص كند. سرمایه نجات و سرچشمه فیوضات ، تخلیص نیّت و نیّت خالص است . ((من اءخلص للّه اربعین صباحاً جرت ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه .)) اخلاص چهل روزه ، این است آثار و فوایدش . پس شما كه چهل سال یا بیشتر در جمع (جمیع) اصطلاحات و مفاهیم در هر علمى كوشیدید و خود را علاّمه در علوم مى دانید و از جنداللّه محسوب مى كنید و در قلب خود اثرى از حكمت و در لسان خود قطره اى از آن نمى بینید بدانید تحصیل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده ، بلكه براى شیطان و هواى نفس كوشش كردید. پس اكنون كه دیدید از این علوم كیفیّت و حالى (حالتى) حاصل نشد، چندى براى تجربه همه باشد به اخلاص نیّت و تصفیه قلب از كدورت و رذایل بپردازید، اگر از آن اثرى دیدید آن وقت بیشتر تعقیب كنید گرچه باب تجربه كه پیش آمد درِ اخلاص ‍ بسته مى شود ولى باز شاید روزنه اى به آن باز شود و نور آن تو را هدایت كند.(1)
پس انسان باید در همین عالم ، این چند صباح را مغتنم شمارد و ایمان را با هر قیمتى هست ، تحصیل كند و دل را با آن آشنا كند. و این در اوّلِ سلوك انسانى صورت نگیرد، مگر آن كه اوّلاً، نیت را در تحصیل معارف و حقایق ایمانیه خالص كند و قلب را با تكرار و تذكّر، به اخلاص و ارادت آشنا كند تا اخلاص در قلب جایگزین شود، چه كه اگر اخلاص در كار نباشد ناچار دست تصرف ابلیس به كار خواهد بود و با تصرف ابلیس و نفس - كه قدم خودخواهى و خودبینى است - هیچ معرفتى حاصل نشود، بلكه خود علم التوحید بى اخلاص ، انسان را از حقیقت توحید و معرفت دور مى كند و از ساحت قرب الهى تبعید مى نماید. ملاحظه حال ابلیس كن كه چون خودخواهى و خودبینى و خودپسندى در او بود، علمش به هیچ وجه عملى نشد و راه سعادت را به او نشان نداد.(2)
شما هم اگر بخواهید انسان باشید، ارزش انسانى داشته باشید، براى شكم نباشد، براى شرف باشد كارهایتان براى انسانیت باشد، براى خدا باشد، اگر بخواهید كه كارهایتان كه براى خدا باشد به نتیجه برسد، باید دست از هواهاى نفسانى بردارید. شیطان از انسان دست بردار نیست قسم خورده است براى خدا، من در ذهنم این است كه به خدا تشر رفته است ، كه قسم خورده است كه نمى گذارم اینها چیزى بشوند ((الاّ عبادك منهم المخلصین)) شما با یك همچو دشمن قسم خورده اى مواجه هستید، به جنگ او بروید.(3)
خداوندا: آینه دل را به نور اخلاص روشنى بخش ، و زنگار شرك و دوبینى را از لوح دل پاك گردان ، و شاه راه سعادت و نجات را به این بیچارگان بیابان حیرت و ضلالت بنما، و ما را به اخلاق كریمانه متخلق فرما، و از نفحات و جلوه هاى خاص خود كه مختص اولیاء درگاه است ما را نصیبى ده ، و لشكر شیطان و جهل را از مملكت قلوب ما خارج فرما، و جنود علم و حكمت و رحمان را به جاى آنها جایگزین كن ، و ما را با حُب خود و خاصان درگاهت از این سراى درگذران ، و در وقت مرگ و بعد از آن با ما با رحمت خود رفتار فرما، و عاقبت كار ما را با سعادت قرین كن.(4)
بحق محمد و آله الطاهرین - صلوات الله علیهم اجمعین



منابع:
1- چهل حدیث ، ص 333.
2- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 104.
3- صحیفه نور، ج 19، ص 273.
4- چهل حدیث ، ص 1 (مقدمه ).

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-11: آداب باطنى قرائت قرآن كریم

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-11: آداب باطنى قرائت قرآن كریم
سؤ ال : استدعا دارد شرائط و آداب قرائت قرآن كریم را بفرمائید؟ و یك سالك الى الله در حین قرائت به چه موضوع باید توجه داشته باشد؟ و چه شیوه عملى را باید پیش خود نماید.
پاسخ:
پس انسان كه مى خواهد كلام خدا را قرائت كند و به آیات الهیّه ، قلب قاصى خود را مداوا كند و با كلام جامع الهى شفاى امراض قلبیّه خود را بگیرد و با نور هدایت این مصباح منیر غیبى و این نورٌ على نور آسمانى طریق وصول به مقامات اخرویّه و مدارج كمالیّه را دریابد باید اسباب ظاهریّه و باطنیّه آنرا فراهم كند و آداب صوریّه و معنویّه آنرا فراهم كند، نه مثل ما كه اگر گاهگاهى هم تلاوت قرآن كنیم علاوه بر آنكه از معانى و مقاصد آن و اوامر و نواهى و وعظ و زجر آن بكلّى غافلیم ، و گویى آیاتى كه در آن ذكر اوصاف جهنّم و عذاب الیم آن یا بهشت و كیفیّات نعیم آن گردیده به ما ربطى ندارد، و نعوذباللّه در خواندن كتاب قصّه حضور قلب ما بیشتر و حواس ما جمعتر است از كتاب كریم خدایى ، از آداب ظاهّریه آن نیز غفلت كنیم .(1)
پس ، وظیفه سالك الى الله آن است كه خود را به قرآن شریف عرضه دارد و چنانچه میزان در تشخیص صحّت و عدم صحّت و اعتبار و لااعتبار حدیث آن است كه آن را به كتاب خدا عرضه دارند و آن چه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند، میزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است كه در میزان كتاب الله درست و مستقیم درآید. و چنانچه خُلق رسول الله قرآن است خلق خود را با قرآن باید متوافق كند تا با خلق ولى كامل نیز مطابق گردد. و خلقى كه مخالف كتاب الله است زخرف و باطل است . و همچنین جمیع معارف و احوال قلوب و اعمال باطن و ظاهر خود را باید با كتاب خدا تطبیق كند و عرضه دارد تا به حقیقت قرآن متحقق گردد و قرآن صورت باطنى او گردد.(2)
عزیزا! از خواب گران برخیز، و این امراض گوناگون را با قرآن و حدیث علاج كن و دست تمسّك به حبل اللّه متین الهى و دامن اولیاء خدا زن ! پیغمبر خدا این دو نعمت بزرگ را براى ما گذاشت .(3) كه به واسطه تمسّك به آنها از این گودال ظلمانى طبیعت ، خود را نجات دهیم، و از این زنجیرها و غُلها خلاصى پیدا كنیم ، و به سیره انبیاء و اولیاء متصف شویم .(4)

منابع:
1- چهل حدیث ، ص 429، 428.
2- آداب الصلوة ، ص 208.
3- اشاره به حدیث شریف ثقلین است .
4- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 343.

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-12:دوستدار واقعى اهل بیت چه كسانى اند؟

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-12:دوستدار واقعى اهل بیت چه كسانى اند؟
سؤ ال: اساساً چه كسى را میتوان دوستدار واقعى خداوند و اهل بیت علیهم السّلام دانست و فرق محب واقعى و كاذب را چگونه باید بیابیم ؟ و چگونه این محبت را در جان خود میتوان گسترش ‍ داد؟
پاسخ:
بیچاره گمان مى كند به مجرّد دعوى تشیّع و حبّ اهل بیت طهارت و عصمت ، جواز ارتكاب هر محرّمى را خداى نخواسته دارد و قلم تكلیف - نعوذباللّه - از او(1) برداشته شده ، بدبخت نمى داند كه شیطان بر او تعمیه كرد، و در آخر عمر بیم آن است كه محبّت بى مغز نیز بى فایده از دستش برود، و با كفّ تهى در صف نواصب اهل بیت محشور گردد. آخر دعوى محبّت كسى (اگر) بیّنه نداشته باشد پذیرفته نیست . ممكن نیست من با شما دوست باشم و محبّت و اخلاص داشته باشم و برخلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام كنم . درخت محبّت ثمره و نتیجه اش عمل بر طبق آنست و اگر این ثمره را نداشته باشد باید دانست كه محبّت نبوده ، خیال محبّت بوده .(2)
ما اسیران نفس و شهوت ، خدا را براى خُرما مى خواهیم ، و دوست مطلق را فداى لذّات نفسانیّه مى كنیم . و این از بزرگترین خطاها است كه اگر دل ما حظّى از معرفت داشت و جلوه [اى ] از محبّت در آن حاصل بود، باید از خجلت بمیریم ، و سرِ شرمسارى را تا قیامت به زیر افكنیم .(3)
معرفت خدا، حُب خدا آورد و این حُبّ چون كامل شد، انسان را از خود منقطع كند. و چون از خود منقطع شد، از همه عالم منقطع شود و چشم طمع به خود و دیگران نبندد و از رجز شیطان و رجس طبیعت پاكیزه شود و نور ازل در باطن قلب او طلوع كند، و از باطن به ظاهر سرایت كند و فعل وقول او نورانى شود و تمام قوا و اعضاء او الهى و نورانى شود.(4)
حبیبا! لَختى از خواب گران برخیز، و راه و رسم عاشقان درگاه را برگیر، و دست و رویى از این عالم ظلمت و كدورت و شیطانیّت شستشو كن ، و پا به كوى دوستان نِه ، بلكه به سوى كوى دوست حركتى كن .

منابع:
1- براى مطالعه در مورد علائم و نشانه هاى شیعه به كتاب شریف صفات شیعه مرحوم صدوق مراجعه شود.
2- چهل حدیث ، ص 483.
3- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 364.
4- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 338.

مراحل و منازل در سیر و سلوک(27): «توکل»

مراحل و منازل در سیر و سلوک(27): «توکل»

«توکّل» کار بازگذاشتن، کار با کسی افکندن، به دیگری اعتماد کردن، کار خود به خدا حواله کردن به امید خدا بودن و به معنای واگذاری شخص است امور خود را بر مالک خود و اعتماد بر وکالت او.
در اصطلاح واگذاری امور است بر مالک علی الاطلاق و بالجمله، «توکّل» دلبستگی و اعتماد کامل به پروردگار است و این مقام کمال معرفت است. زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت و حکمت او بیشتر آگاه گردد، دلبستگی او به آن ذات بی همتا زیادتر شود.
ابن عربی، «توکّل» را چنین تعریف می کند: ««توکّل» اعتماد قلب است بر حق و فقدان اضطراب در هنگام اسباب خواسته ها و با «توکّل» است که تمام حالات و مقامات بر او وارد می شود.»

منابع:
-رسائل محیّ الدین ابن عربی، ص. 52.
- گل بابا سعیدی،فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیّ الدین ابن عربی، ص. 232.

مراحل و منازل در سیر و سلوک(28): «تفویض»

مراحل و منازل در سیر و سلوک(28): «تفویض»
«تفویض» در لغت به معنی سپردن، واگذاشتن، و واگذار کردن کاری به کسی است.
در مکاتب فلسفی «تفویض» مسلکی است که پیروان آن معتقدند: «خدای به انسان آزادی و اختیار داده و هرکس در اعمال خود قادر و مختار است».
اما در حوزه عرفان آن را معانی دیگری است. بعضی مشایخ گفته اند: «هیچ کس از پیامبران به حدّ کمال نرسید در «تفویض» و «تسلیم» جز حبیب(حضرت محمّد-ص) و خلیل(حضرت ابراهیم-ع)»؛ مقام «تسلیم»، خلیل را بود و مقام «تفویض» حبیب را، از آنجا که فرمود: «اُفوضُ اَمری الی الله، سوره غافر، آیه 44» و گفته اند: «تفویض برتر از تسلیم است که تسلیم سپردن و شدن و تفویض بازگذاشتن و ماندن است».
بعضی نیز گفته اند: « تسلیم آن باشد که بسپاری و نبینی که سپردم و تفویض آن باشد که چون سپردی، نیز آن خاطر بر سر نگذاری»
گروهی هم گفته اند: « تسلیم در مسلّم حکم کردن است و تفویض حکم را نادیدن است. تسلیم تصرف است و تفویض قطع تصرف. تسلیم سپردن است و تفویض نادیدن.»
از نظر ابن عربی، «تفویض»، اشارتی است بسیار لطیف و معنای آن از توّکل وسیع تر است، چه توّکل، پس از وقوع سبب است و «تفویض» قبل از وقوع آن و «تفویض»، عین استعلام است و توکل شعبه و نوعی از آن.

منابع:
- میر سیدشریف جرجانی ،تعریفات جرجانی فرهنگ اصطلاحات معارف اسلامى، ترجمه حسن سیدعرب،سیمانوربخش، ص. 33.
-ابوبکر محمد بن علی ابن عربی، عقلة المستوفر، ص. 330.
- صادق گوهرین، اصطلاحات تصوف،تهران: نشر زوار، ج. 1، ص. 164.
- گل بابا سعیدی،فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیّ الدین ابن عربی، ص. 211.

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث 18: صبر و مسائل پیرامون آن

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث 18: صبر و مسائل پیرامون آن
سؤ ال : استدعا دارد در خصوص مشخصه هاى افرادى كه اهل جزع و فزع اند مطالبى را بفرمائید آنگاه در خصوص مفهوم راضى بودن به قضاى الهى راهنمائیمان فرمائید؟
پاسخ:
انسان غیرصابر و بى شكیبا، زبانش به شكایت پیش هر كس و ناكس باز شود. و این علاوه بر رسوایى پیش مردم و معروفیّت به سست عنصرى و كم ثباتى و افتادن از نظر خلق ، پیش ملائكة اللّه و در درگاه قدس و ربوبیّت از ارزش مى افتد. بنده یى كه نتواند یك مصیبت كه از حقّ و محبوب مطلق به او مى رسد، تحمّل كند، و انسانى كه از ولىّ نعمت خود كه هزاران هزار نعمت دیده ، و همیشه مستغرق نعمت هاى او است ، یك بلیّه دید زبان به شكایت پیش خلق گشود، چه ایمانى دارد؟ و چه تسلیمى در مقام مقدّس حقّ دارد؟ پس درست است كه گفته شود كسى كه صبر ندارد، ایمان ندارد. اگر تو به جناب ربوبى ایمان داشته باشى و مجارى امور را به ید قدرت كامله او بدانى ، و كسى را متصرّف در امور ندانى ، البتّه از پیش ‍ آمدهاى روزگار از بلیّات وارده ، شكایت پیش غیرحقّ تعالى نكنى . بلكه آن ها را به جان و دل بخرى و شكر نعم حقّ كنى (1)
پس اى عزیز! مطلب بس مهمّ و راه خیلى خطرناك است . از جان و دل بكوش و در پیش آمدهاى دنیا، صبر و بردبارى را پیشه خود كن ، و در مقابل بلیّات و مصیبات ، مردانه قیام (كن ) و به نفس بفهمان كه جزع و بى تابى ، علاوه بر آن كه خود ننگى بزرگ است ، براى رفع بلیّات و مصیبات فایده یى ندارد. و شكایت از قضاى الهى و اراده نافذه حق ، پیش مخلوقِ ضعیفِ بى قدرت و قوّه ، مفید فایده نخواهد بود.(2)
آن همه مشقت هایى كه ایشان دیدند.(3) از قریب و از غیرقریب دیدند و بعد از آن هم همین طور، مسلمین دیده اند، ائمه ما دیده اند، امیرالمؤ منین دیده است . خوب ! آنها براى اسلام چون بوده ، به ذائقه شان شیرین بوده ، ما باید كوشش كنیم كه ذائقه مان را یك همچو ذائقه اى قرار بدهیم كه براى ما هر چیز شیرین باشد. رضاى به قضاى خدا، معنایش همین است كه یك وقت تسلیم است ، آدم تسلیم مى شود، خوب ، ما سلمیم . یك وقت رضاست به آنچه او مى كند، این دیگر فرق نمى كند بین این كه آن كسى كه راضى است ، فرق نمى كند بین این كه از او بلا برسد یا این كه از او نعمت برسد، همه را نعمت مى داند. مى گوید از آن است ، از محبوب من است .(4)


منابع:
1- چهل حدیث ، ص 224.
2- چهل حدیث ، ص 225.
3- منظور پیامبر اسلام (ص ) است .
4- صحیفه نور، ج 19، ص 125.

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث 19: غفلت و آثار مربوط به آن

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث 19: غفلت و آثار مربوط به آن
سؤ ال: در بررسى ریشه اصلى گناهان چندین مطلب وجود دارد كه ریشه هاى اصلى آن مسئله غفلت و دنیاطلبى از همه بیشتر مطرحند خواهشمندیم راجع به این مطالب توضیحى فرمائید؟
پاسخ:
انسان باید مثل طبیب و پرستار مهربان از حال خود مواظبت نماید، و مهار نفس سركش را از دست ندهد كه به مجرّد غفلت ، مهار را بگسلاند و انسان را به خاك مذلّت و هلاكت كشاند، و در هر حال به خداى تعالى پناه برد از شرّ شیطان و نفس امّاره .(1)
انسان اگر در جمیع احوال و پیش آمدها به یاد حقّ تعالى باشد، و خود را در پیشگاه آن ذات مقدّس حاضر ببیند، البتّه از امورى كه خلاف رضاى او است ، خوددارى كند و نفس را از سركشى جلوگیرى كند. این همه مصیبات و گرفتارى به دست نفس امّاره و شیطان رجیم از غفلت از یاد حقّ، و عذاب و عقاب او است . غفلت از حقّ، كدورت قلب را زیاد كند و نفس و شیطان را بر انسان چیره كند، و مفاسد را روزافزون كند، و تذكّر و یادآورى از حقّ، دل را صفا دهد و قلب را صیقلى نماید، و جلوه گاه محبوب كند، و روح را تصفیه نماید و خالص كند و از قید اسارت نفس انسان را براند. و حبّ دنیا (را كه ) منشاء خطیئات و سرچشمه سیئات است از دل بیرون كند، و همّ راهمّ واحد كند و دل را براى ورود صاحب منزل ، پاك و پاكیزه نماید.
پس اى عزیز! در راه ذكر و یاد محبوب ، تحمّل مشاقّ هر چه بكنى ، كم كرده اى . دل را عادت بده به یاد محبوب ، بلكه به خواست خدا، صورت قلب ، صورت ذكر حقّ شود. و كلمه طیّبه لااله الاّاللّه صورت اخیره و كمال اءقصاى نفس گردد، كه از این زادى بهتر براى سلوك إ لى اللّه و مُصلحى نیكوتر براى معایب نفس و راهبرى خوب تر در معارف الهیّه یافت نشود.(2)
ما با این همه بار گناهان و خطایا هیچگاه در فكر مرجع و معاد خود نیستیم . گویى براى ما برات آزادى از جهنّم و امنیّت از عذاب نازل شده . این نیست جز آنكه حبّ دنیا پنبه در گوش ما كرده و كلمات اولیاء را اصغا نمى كنیم .(3)
اگر انسان یقین كند و ایمان بیاورد كه تمام عوالم ظاهر و باطن محضر ربوبى است و حق تعالى در همه جا حاضر و ناظر است ، با حضور حق و نعمت حق امكان ندارد مرتكب گناه شود. انسان در مقابل یك بچه ممیز گناه نمى كند كشف عورت نمى نماید، چطور شد كه در مقابل حق تعالى و در محضر ربوبیت كشف عورات مى كند؟ از هیچ جنایتى واهمه و مضایقه ندارد؟ براى اینست كه به حضور كودك ، ایمان دارد ولى بمحضر ربوبیت اگر علم داشته باشد ایمان ندارد بلكه بر اثر كثرت معاصى كه قلب او تاریك و سیاه شده اینگونه مسائل و حقایق را اصلا نمى تواند بپذیرد، احتمال صحت و واقعیت آن را هم شاید نمى دهد؛ واقعاً اگر انسان احتمال بدهد (لازم نیست یقین داشته باشد) كه این خبرهایى كه در قرآن كریم آمده ، وعده ها و وعیدهایى كه داده شده ، راست است در اعمال و كردار خود تجدید نظر نموده ، اینطور افسار گسیخته و بى پروا پیش نمى تازد. شما اگر احتمال بدهید كه در مسیرى درنده اى وجود دارد و ممكن است اذیتى به شما برساند، یا شخص مسلحى ایستاده كه شاید متعرض شما گردد از پیمودن آن راه خوددارى ورزیده توقف مى كنید و در مقام تحقیق و صحت و سقم آن برمى آئید. آیا ممكن است كسى وجود جهنم و خلود در نار را احتمال دهد مع الوصف مرتكب خلاف شود؟(4)
خدا نكند انسان به امراض بى درد مبتلا گردد، مرضهائى كه درد دارد انسان را وادار مى كند كه در مقام علاج برآید، به دكتر و بیمارستان مراجعه كند، لیكن مرضى كه بى درد است و احساس نمى شود بسیار خطرناك مى باشد وقتى انسان خبردار مى گردد كه كار از كار گذشته است .
مرضهاى روانى اگر درد داشت باز جاى شكر بود بالاخره انسان را به معالجه و درمان وامى داشت ولى چه توان كرد كه این امراض خطرناك درد ندارد، مرض غرور و خودخواهى بى درد است ، معاصى دیگر بدون ایجاد درد، قلب و روح را فاسد مى سازد این مرضها نه تنها درد ندارد بلكه ظاهر لذتبخشى نیز دارد، مجالس و محافلى كه به غیبت مى گذرد، خیلى گرم و شیرین است ، حب نفس و حب دنیا كه ریشه همه گناهان است .(5) لذتبخش ‍ مى باشد.(6)
و قهراً انسان اگر از مرضى لذت برد و درد هم نداشت دنبال معالجه نخواهد رفت و هر چه به او اعلام خطر كنند كه این مرض كشنده است باور نخواهد كرد.(7)

منابع:
1- چهل حدیث ، ص 283.
2- چهل حدیث ، ص 249.
3- چهل حدیث ، ص 302.
4- مبارزه با نفس یا جهاد اكبر، ص 54.
5- قال امیرالمؤ منین (ع ): ((ایهاالناس ایاكم و حب الدنیا فانها راءس كل خطیئه و باب كل بلیة و قرآن كل فتنة و داعى رزیة . (تحف العقول ، ص 5.)
6- مبارزه با نفس یا جهاد اكبر، ص 56.
7- مبارزه با نفس یا جهاد اكبر، ص 56.

مراحل و منازل در سیر و سلوک(29): «ثقه»

مراحل و منازل در سیر و سلوک(29): «ثقه»
«ثقه» [ ث ِ ق َ ] (ع مص ) در لغت به معنی محل اعتماد بودن . معتمد بودن، اعتمادداشتن، استوار داشتن . باور داشت، متکی شدن به . اتکاء، تکیه کردن به، و وثوق می باشد.

به عنوان یک مقام در منازل عرفانی، محقق قاسانی درباره مقام «ثقه» در شرح منازل السائرین می گوید: « الثقة هی الوثوق بحکم الله و انه لا یمکن وقوع الشی خلاف ما حکم بالله، یعنی مقام ثقه همانا اعتماد به حکم خدا[قضا و قدر او]است و وثوق به اینکه امکان ندارد چیزی بر خلاف آنچه خداوند حکم نموده است ،واقع شود. »

سالک در این مقام غیر آنچه برای او مقدر شده،نمی خواهد و با دیگران به مخاصمه بر نمی خیزد و نسبت به طلب رزق و روزی وقاحت و بی حیایی به خرج نمی دهد


منبع:
علی بن محمد قاسانی، شرح منازل السائرین (شرح قاسانی)، ج.1، نشر بیدار، 1385 ، ص336

مراحل و منازل در سیر و سلوک(30): «تسلیم»

مراحل و منازل در سیر و سلوک(30): «تسلیم»
«تسلیم» تسلیم مأخوذ از «سلام» از نامهای خداوند(از آنرو که بریّ از عیب و نقص است)، و در لغت به معنی گردن نهادن، راضی شدن، سلام کردن، عافیت طلبیدن و دوری جستن از آفت و بلاست
«تسلیم» اصطلاحی در عرفان و اخلاق نیز هست. به طور کلی در عرفان تسلیم، پایداری و دگرگون نشدن ظاهر و باطن هنگام بلاست. این معنای اصطلاحی، برگرفته از قرآن کریم و احادیث ائمه علیهم‌السلام است و با اصطلاحاتی از قبیل رضا و تفویض قرابت دارد.
در عین حال گفته می شود که مقام تسلیم تسلیم در هر مرحله معنایی دارد. به عنوان مثال:در مراحل قلبی به معنای تسلیم بودن نسبت به احکام شرعی است،بدون آنکه اعتراضی داشته باشد،اما در معاملات عبارت است از: « مقام تسلیم عبارت است از آنکه سالک نسبت به هر چه از عالم غیب می رسد،تسلیم باشد.چیزهایی که عقل ها به خاطر جهل شان به اسباب و علل آنها و مصلحت نهفته در آنها،نمی تواند آنها را درک کند، و بر وهم ها سخت و سنگین می آید ....مانند خراب شدن شهرها و آبادی ها با سیل ها،باران ها،زلزله ها، و سایر حوادث ...بدون آنکه بر خداوند اعتراضی داشته باشد.»
تسلیم در إصطلاح، إطاعت از امر خدا، استقبال از قضا و اعتراض نکردن به مصائب و ناملایمات و اخلاص در توحید و فهم راه انقیاد کامل نسبت به حکم و امر ایشان است. در قرآن کلمه تسلیم دو بار به معنای گردن نهادن به امر خدا و رسول و یک بار به معنای تحیت و تعظیم به کار رفته است. همچنین این معانی در ترکیباتی از ریشه «سَلَمَ» فراوان به کار رفته است. حضرت ابراهیم علیه‌السلام نمادی از تسلیم است، چنانکه در پاسخ به خطاب خداوند که فرمود: «اَسْلِمْ»، گفت : «اَسْلَمْتُ لِرَبّ العالَمین» که مفسران این آیه را ناظر به استقامت بر اسلام و اخلاص در توحید دانسته اند.
سخن امام علی علیه‌السلام نیز ناظر به این معناست : «اسلام همان تسلیم و تسلیم همان یقین و یقین همان تصدیق و تصدیق همان اقرارو اقرار همان عمل کردن است».
در حدیثی از امام علی علیه‌السلام آمده است که «خداوند به داود نبیّ (علیه‌السلام) وحی کرد، می خواهی و می‌خواهم و فقط آنچه می‌خواهم می‌شود، پس اگر نسبت به آنچه می‌خواهم تسلیم گشتی، در آنچه می‌خواهی تو را کفایت می‌کنم و اگر نسبت به آنچه می‌خواهم نیز تسلیم نگردی، تو را در آنچه می‌خواهی در رنج می‌افکنم، پس جز آنچه می‌خواهم نمی‌شود».
به گفته عبدالرزاق کاشی،
نخست، منظور از تسلیم در برابر مزاحمت عقول، تسلیم در برابر حوادث و بلایای طبیعی یا دگرگونیهای اجتماعیِ نامطلوب است که انسان به دلیل نادانی نسبت به عوامل و اسباب آن‌ها از درکشان عاجز است.
دوم، تسلیم به گونه ای که سالک علوم ظاهری را رها کند و از طریق عوالمی که در سلوک برایش حاصل می‌شود به فنای نفس و کشف حقیقت نایل شود.
سوم، تسلیم هر چیزِ پایینتر از حق به حق، که در آن فنای همه چیز در حق مشاهده شود. سالک در این مرحله در می‌یابد که او نیست که خود را تسلیم حق کرده بلکه این حق است که سالک را تسلیم حق کرده است.
در رساله صد میدان منسوب به خواجه عبداللّه، حقیقتِ تسلیم نیز سه قسم ذکر شده است:
اول -تسلیمِ توحید، که پرستش خداوند بدون طلب چیزی از او، شناخت خداوند بدون دیدن او، و پذیرفتن وی بدون دریافتی ازاوست.
دوم- تسلیمِ اقسام، که عبارت است از این‌که بنده بر وکیلِ حق اعتماد کند، با گمان خوب حکم وی را بپذیرد و تلاش خود را در جهت بهره گیری از نفس رها کند.
سوم- تسلیمِ تعظیم، و آن است که بنده سعی خود را برای هدایت شدن کم شمارد و بداند که خداوند به هر که بخواهد یاری و هدایت می‌رساند و فضل خود را شامل حالش می‌کند.



گزیده ای از منابع برای مطالعه در این زمینه:
- علی بن محمد جرجانی، التعریفات، چاپ عبدالرحمان عمیرة، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
- شمس الدین محمد حافظ، دیوان، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران (۱۳۲۰ش).
- حسین بن حسن خوارزمی، شرح فصوص الحکم محی الدّین بن عربی، چاپ نجیب مایل هروی، تهران ۱۳۶۴ش.
- محمود بن عبدالکریم شبستری، مجموعه آثار شیخ محمود شبستری، چاپ صمد موحد، تهران ۱۳۷۱ش.
- فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
- عبدالرزاق کاشی، شرح منازل السائرین، چاپ محسن بیدارفر، قم ۱۳۷۲ش.
- محمد بن ابراهیم عطار، اسرارنامه، چاپ صادق گوهرین، (تهران) ۱۳۶۱ ش.
- محمد بن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۶۰ش.
- محمد بن ابراهیم عطار، دیوان، چاپ تقی تفضلی، تهران ۱۳۶۶ش.
- محمد بن ابراهیم عطار، مختارنامه: مجموعه رباعیات، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ۱۳۷۵ ش.
- محمد بن ابراهیم عطار، منطق الطیر: مقامات الطیور، چاپ صادق گوهرین، تهران ۱۳۶۵ش.
- جلال الدین محمد بن محمد مولوی، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد ا نیکلسون، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ۱۳۶۳ش.
- احمد بن محمد میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، چاپ علی اصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش.
-عبداللّه بن محمد نجم رازی، مرصادالعباد، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۵۲ش.
- مهدی بن ابی ذرنراقی، جامع السعادات، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/۱۹۶۷، چاپ افست بیروت (بی تا).
-محمد بن محمد نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۶۹ش.
-محمد بن محمد نصیرالدین طوسی، اوصاف الاشراف، چاپ نجیب مایل هروی، مشهد (۱۳۵۷ش).

مراحل و منازل در سیر و سلوک (24): «اخلاص»

مراحل و منازل در سیر و سلوک (24): «اخلاص»
«اخلاص» به کسر اول در لغت به معنای پاک و خالص گردانیدن و با کسی دوستی بی ریایی داشتن و عبادت بی ریا کردن است. در اصطلاح عرفان،«اخلاص» آن است که از غیر حقّ مبّری گشته و روی دل به وی داشته باشد؛ و هر کاری که کند و هر سخنی که گوید، قطع نظر از خلق کند و به مدح و ذمّ ایشان التفات نکند. به عبارت دیگر، جمیع حرکات و سکنات و نشست و برخاست ها و کردار و گفتارهای سالک برای خدا انجام گیرد.
محیّ الدّین ابن عربی گوید: «اسم احد بر جمیع اشیاء از فرشته و فلک و ستاره و طبیعت و عنصر و معدن و نبات و حیوان و انسان اطلاق می شود. این اسم گاهی با لغت الهی توأم است چنانکه فرمود: «قل هو الله احد، سوره اخلاص، آیه 1» و گاهی با لغت عبادت توأم گشته چنانکه فرمود: «و لا یُشرک بعبادة ربه احد، سوره کهف، آیه 110»؛ و هیچ صنفی از اصناف ما جز خدا، نیستند مگر اینکه چیزی را عبادت می کنند. بعضی به عبادت فرشته مشغولند. بعضی به عبادت کوکب، برخی به عبادت افلاک، جمعی عبادت عناصر و گروهی پرستش حیوان کنند. زمره ای هم پرستش حقّ و فرقه ای پرستش انسان نمایند.
اما مخلص امر عبادت، کسی است که عبادت ذاتی او شده باشد و جز واحد و خالق خود، که همان خدای تعالی باشد قصدی ندارد و عبادت خود را به «اخلاص» به او گذارد و بس.

منابع:
-محیّ الدین ابن عربی، فتوحات مکیّه، ج. 2، ص. 221.
- صادق گوهرین، اصطلاحات تصوف،تهران: نشر زوار، ج. 1، ص. 98.
- گل بابا سعیدی،فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیّ الدین ابن عربی، صص.84-83.

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-9: علت سستى در انجام واجبات و مستحبات

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-9: علت سستى در انجام واجبات و مستحبات
سؤ ال : سستى در انجام واجبات و مستحبات و عدم علاقه شدید به عبادات در انسانها چه علتى مى تواند داشته باشد و عاقبت كسى كه سهل انگارى در امور دینى مى نماید چه مى تواند باشد؟ و راه رفع این سستى در امور دینى را نیز بفرمائید؟
پاسخ:
براى آنست كه ایمان به غیب نداریم و پایه یقین و اطمینان سست است و وعده خدا و انبیاء را به جان و دل قبول نكردیم . پس در نظر ما تمام اوضاع الهى و شرایع دینى پست و سست است . و این سستى كم كم تغافل آورد و یا در همین عالم غفلت بر ما غالب آید و ما را از دین صورى كه داریم بكلّى خارج كند یا در شدتّها و سختیهاى موت غفلت كلّى عارض ‍ شود.(1) و انسان تا در این عالم است مى تواند خود را از این ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند. آرى مى تواند ولى نه به این حالت سردى و خمودى و سستى و فتور و سهل انگارى كه در ما است ، كه همه مى بینید كه با هر خلق زشت و اطوار ناپسندى كه از اول طفولیّت بزرگ شدیم و با معاشرت و مؤ انستهاى نامناسب تهیّه كردیم تا آخر باقى مى مانیم سهل است ، روز بروز بر آن سربار مى كنیم و مى افزاییم . گویى گمان نداریم كه عالم دیگرى هست و نشاءه باقیه دیگرى خواهد آمد ((واى اگر از پس امروز بود فردایى )) و گویى كه دعوت انبیاء و اولیاءعلیهماالسّلام به ما هیچ مربوط نیست ، و معلوم نیست ما با این اخلاق و اعمال به كجا میرسیم و با چه صورتى محشور مى شویم . یك وقت تنبّه پیدا مى كنیم كه كار از دست ما خارج و حسرت و ندامت نصیب ماست و غیر از خود كسى را نتوانیم ملامت كنیم . انبیاءعلیهم السّلام طریق سعادت را نشان دادند و علماء و حكماء فرمایشات آنها را براى ما تفسیر نمودند و طرق معالجه امراض باطنیّه را بیان كردند و با هر زبان ترجمه و با هر بیان تزریق نمودند و به گوش ما فرو نرفت و چشم و گوش و قلب خود را از آن بستیم . پس باید ملامت به خود برگردد.(2)
از جاى برخیز و از این بیت مظلمه طبیعت و عبورگاه تنگ و تاریك دنیا هجرت كن و زنجیرها و سلسله هاى زمان را بگسلان و از این زندان خود را نجات ده و طائر قدس را به محفل انس پرواز ده .
تو را ز كنگره عرش مى زنند صفیر
ندانمت كه دراین دامگه چه افتادست
پس ، ((عزم )) خود را قوى كن و اراده خویش را محكم نما كه اوّل شرط سلوك عزم است و بدون آن راهى را نتوان پیمود و به كمالى نتوان رسید. و شیخ بزرگوار شاه آبادى (3) روحى فداه آن را مغز انسانیّت تعبیر مى كردند... بزرگتر رحمتهاى الهى قرآن است ، تو اگر به رحمت ارحم الرّاحمین طمع دارى و آرزوى رحمت واسعه دارى ، از این رحمت واسعه استفاده كن طریق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده تو خود به پاى خود در چاه مى افتى و از راه معوج ، مى شوى ، رحمت را چه نقصانى است ؟ اگر ممكن بود طریق خیر و سعادت را به مردم به طور دیگر نشان بدهند، مى دادند.(4)
عزیزا اگر به هر یك از ما یك طفل ده ساله [اى ] اطلاع دهد كه خانه ات آتش گرفت یا پسرت در آب افتاد و الا ن غرق مى شود، آیا اگر اشتغال به هر كار مهمّى داشته باشیم ، دست از آن برداشته ، در تعقیب این اخبار هولناك سراسیمه مى دویم یا آن كه با اطمینان نفس نشسته اعتناء نمى كنیم ؟ اكنون چه شده است ، تمام آیات و اخبار و برهان و عیان به قدر خبر یك بچه ده ساله در ما تاءثیر نكرده ، اگر تاءثیر كرده بود، راحتى را از ما سلب نموده بود. آیا این كورى باطن و عماى قلب را باید به چه نحو معالجه كرد؟ آیا این مرض ‍ قلبى محتاج به علاج و طبیب هست ؟(5)
پس بر جوانها حتم و لازم است كه تا فرصت جوانى و صفاى باطنى و فطرت اصل باقى و دست نخورده است ، در صدد تصفیه و تزكیه برآیند، و ریشه هاى اخلاق فاسده و اوصاف ظلمانیه را از قلوب خود بركنند كه با بودن یكى از اخلاق زشت ناهنجار، سعادت انسان در خطر عظیم است و نیز در ایام جوانى اراده و تصمیم انسان ، جوان است و محكم . از این جهت نیز، اصلاح براى انسان آسانتر است . ولى در پیرى اراده سست و تصمیم پیر است ، چیره شدن بر قوا مشكلتر است .(6)
نردبان همه حقایق از براى عارف سالك همانا معرفت نفس است پس بر تو باد كه این معرفت را بدست آوردى كه شناخت نفس كلید همه كلیدها و چراغ همه چراغ ها است و هر كس كه خود را شناخت پروردگار خود را شناخته 0- است .(7)


منابع:
1- چهل حدیث ، ص 421.
2- چهل حدیث ، 436، 435.
3- ایشان استاد عرفان امام بوده اند براى شرح حال معظم له به كتاب ((در طواف خورشید)) نوشته مؤ لف مراجعه شود.
4- آداب الصلوة ، ص 52 و 37.
5- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 286.
6- شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ص 157.
7- مصباح الهدیه ، ص 6.

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-10: قرائت ظاهرى آیات قرآن كریم

 

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-10: قرائت ظاهرى آیات قرآن كریم
سؤ ال: متاءسفانه در قرائت قرآن كریم بیشتر به قرائت ظاهرى آیات توجه مى شود و به معنا و تذكرات و اوامر و نواهى و كلیه دستورات و برنامه هائى كه در این كتاب نورانى و شریف آمده كم توجهى مى شود استدعا دارد نظر خود را راجع به این شیوه نادرست بفرمائید؟
پاسخ:
یكى از مكاید شیطان است كه انسان متعبّد را تا آخر عمر به الفاظ قرآن سرگرم مى كند و از سرّ نزول قرآن و از حقیقت اوامر و نواهى و دعوت به معارف حقّه و اخلاق حسنه آن بكلّى غافل مى كند. تازه بعد از پنجاه (سال ) قرائت معلوم شود كه از شدّت تغلیظ و تشدید و در آن از صورت كلام بكلّى خارج شده و یك صورت غریبى پیدا كرده .بلكه مقصود آدابى است كه در شریعت مطهّره منظور شده است كه اعظم و عمده آنها تفكّر و تدبّر و اعتبار به آیات آنست ، چنانچه سابقاً اشاره شد.(1)
و معلوم است كسى كه تفكّر و تدبّر در معانى قرآن كرد در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متّقین رسد و اگر توفیق الهى شامل حالش ‍ شود.(2)
فرزندم ! با قرآن این بُزرگ كتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن ، و راهى از آن به سُوى محبوب باز كُن و تصوّر نكن كه قرائت بدون معرفت اثرى ندارد كه این وسوسه شیطان است ، آخر، این كتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه كس و نامه محبوب ، محبوب است اگر چه عاشق و مُحِبّ، مفاد آنرا نداند و با این انگیزه حُبِّ محبوب كه كمال مطلوب است به سُراغت آید و شاید دستت گیرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شكرانه اینكه قرآن كتب ما است به سجده رویم از عُهده برنیامده ایم .(3)
من قائل بى خبر و بى عمل به دخترم مى گویم در قرآن كریم این سرچشمه فیض الهى تدبّر كن هر چند صرف خواندن آن ، كه نامه محبوب است به شنونده محجوب آثارى دلپذیر دارد لكن تدبّر در آن انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدایت مى كند (افلا یتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها).(4)
و تا این قفل و بندها باز نگردد و به هم نریزد، از تدبّر هم آنچه نتیجه است حاصل نگردد.(5)
از قرآن دور نیفتم ، در این مخاطبه بین حبیب و محبُوب و مناجات بین عاشق و معشوق اسرارى است كه جز او و حبیبش كسى را بر آن راه نیست و امكان راه یافتن نیز نمى باشد.(6)
خداوند تعالى از نور معرفت خودش كه به وسیله قرآن القا شده است به ما هم بهره اى عنایت فرماید.(7)
و خداى تبارك و تعالى از نور هدایت خودش نصیب همه ما بفرماید.(8)


منابع:
1- چهل حدیث ، ص 425، 424.
2- چهل حدیث ، ص 425.
3- جلوه هاى رحمانى ، ص 26.
4- سوره محمّد(ص )، آیه 24.
5- ره عشق ، ص 28.
6- ره عشق ، ص 29.
7- صحیفه نور، ج 17، ص 254.
8- صحیفه نور، ج 17، ص 248.

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-10: قرائت ظاهرى آیات قرآن كریم

 

چهل نکته عرفانی از امام خمینی(ره): مبحث-10: قرائت ظاهرى آیات قرآن كریم
سؤ ال: متاءسفانه در قرائت قرآن كریم بیشتر به قرائت ظاهرى آیات توجه مى شود و به معنا و تذكرات و اوامر و نواهى و كلیه دستورات و برنامه هائى كه در این كتاب نورانى و شریف آمده كم توجهى مى شود استدعا دارد نظر خود را راجع به این شیوه نادرست بفرمائید؟
پاسخ:
یكى از مكاید شیطان است كه انسان متعبّد را تا آخر عمر به الفاظ قرآن سرگرم مى كند و از سرّ نزول قرآن و از حقیقت اوامر و نواهى و دعوت به معارف حقّه و اخلاق حسنه آن بكلّى غافل مى كند. تازه بعد از پنجاه (سال ) قرائت معلوم شود كه از شدّت تغلیظ و تشدید و در آن از صورت كلام بكلّى خارج شده و یك صورت غریبى پیدا كرده .بلكه مقصود آدابى است كه در شریعت مطهّره منظور شده است كه اعظم و عمده آنها تفكّر و تدبّر و اعتبار به آیات آنست ، چنانچه سابقاً اشاره شد.(1)
و معلوم است كسى كه تفكّر و تدبّر در معانى قرآن كرد در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متّقین رسد و اگر توفیق الهى شامل حالش ‍ شود.(2)
فرزندم ! با قرآن این بُزرگ كتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن ، و راهى از آن به سُوى محبوب باز كُن و تصوّر نكن كه قرائت بدون معرفت اثرى ندارد كه این وسوسه شیطان است ، آخر، این كتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه كس و نامه محبوب ، محبوب است اگر چه عاشق و مُحِبّ، مفاد آنرا نداند و با این انگیزه حُبِّ محبوب كه كمال مطلوب است به سُراغت آید و شاید دستت گیرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شكرانه اینكه قرآن كتب ما است به سجده رویم از عُهده برنیامده ایم .(3)
من قائل بى خبر و بى عمل به دخترم مى گویم در قرآن كریم این سرچشمه فیض الهى تدبّر كن هر چند صرف خواندن آن ، كه نامه محبوب است به شنونده محجوب آثارى دلپذیر دارد لكن تدبّر در آن انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدایت مى كند (افلا یتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها).(4)
و تا این قفل و بندها باز نگردد و به هم نریزد، از تدبّر هم آنچه نتیجه است حاصل نگردد.(5)
از قرآن دور نیفتم ، در این مخاطبه بین حبیب و محبُوب و مناجات بین عاشق و معشوق اسرارى است كه جز او و حبیبش كسى را بر آن راه نیست و امكان راه یافتن نیز نمى باشد.(6)
خداوند تعالى از نور معرفت خودش كه به وسیله قرآن القا شده است به ما هم بهره اى عنایت فرماید.(7)
و خداى تبارك و تعالى از نور هدایت خودش نصیب همه ما بفرماید.(8)


منابع:
1- چهل حدیث ، ص 425، 424.
2- چهل حدیث ، ص 425.
3- جلوه هاى رحمانى ، ص 26.
4- سوره محمّد(ص )، آیه 24.
5- ره عشق ، ص 28.
6- ره عشق ، ص 29.
7- صحیفه نور، ج 17، ص 254.
8- صحیفه نور، ج 17، ص 248.

مراحل و منازل در سیر و سلوک(26): «استقامت»

مراحل و منازل در سیر و سلوک(26): «استقامت»
«استقامت» راست شدن، راست ایسادن، درست شدن، ایستادگی و پافشاری کردن و پایداری را گویند.
در اصطلاح اهل حقیقت «استقامت» وفای به تمام امور و ملازمت صراط مستقیم است. رعایت حدّ وسط در کلیه امور از طعام و شراب و لباس در هر امر دینی و دنیوی است. بنابر این، «استقامت» در واقع صراط مستقیمی است مانند راه راست در آخرت، از این رو به رسول اکرم(ص) آیه نازل شد که «فاستقم کما اُمرت، بدانگونه که مأمور شدی پایداری کن، سوره مبارکه هود، آیه 112».
همچنین گفته اند: «که جز خدای تعالی چیز دیگری برنگزیند».
ابوعلی دقاق گفته است: «استقامت» را سه درجه است:
-اول تقویم، و آن تأدیب نفس است؛
-دوم اقامت، و آن تهذیب قلوب است؛
-سوم «استقامت» و آن نزدیک شدن به اسرار است.
محیّ الدین ابن عربی از اکثر آیاتی که در قرآن مجید راجع به «استقامت» آمده است، استعانت جسته و در شرح آیه شریفه: «مامن دابّة الاّ هو آخذ بناصیتها انَّ ربی علی صراط مستقیم، هیچ جنبنده ای نیست مگر خداوند ناصیت او را گرفته دارد و از او بازخواست می کند زیرا خدای من بر راهی راست است. سوره مبارکه هود، آیه 56.» وی گوید: «استقامت» همین صراط مستقیم است و ثبات و ایستادگی در آن است که نتیجه آن رسیدن به مقام طمأنینه و سکون و تمکین و گشوده شدن ابواب رحمت است. همو در جایی دیگر با عنوان «استقامت» دلیل، با سرودن اشعاری توانسته است «استقامت» در چهره دلیل را به گونه ای بارز ارائه دهد:
اسلک سبیل امام جلّ مقصده/ مصدّق فی الذی قد جاء من خبر
و خذ به خلفه فی الحال مقتدیا/ و ارکن الیه و لا ترکن النظر
و اعلم بانّ ذوی الافکار فی عمه/ فکن من الفکر یا هذا علی حذر
و العقل لیس له تقبیح ما قبحت/ صفاته و له التحکیم فی العبر
و ما له ذلک التحکیم فی عبر/ الاّ اذا کان فی التحکیم ذابصر
یعنی: راه امامی را برو که مقصدش بزرک و در خبرهایی که از طرف خدا آورده تصدیق شده است. به او اقتدا کن. بدون دید و نظر خود بر وی اعتماد کن و بدان که اندیشمندان در کوریند و از اندیشه بپرهیز. چه خرد در تقبیح آنچه صفات زشت دارد، نقشی ندارد، بلکه فقط مایه عبرت است و مایه عبرت بودنش تنها هنگامی است که بینا باشد.

منابع:
-محیّ الدین ابن عربی، فتوحات مکیّه، ج. 2، ص. 25.
- صادق گوهرین، اصطلاحات تصوف،تهران: نشر زوار، ج. 1، ص. 203.
- گل بابا سعیدی،فرهنگ اصطلاحات عرفانی محیّ الدین ابن عربی، صص.100-99.

مراحل و منازل در سیر و سلوک(33): «شُکر»

مراحل و منازل در سیر و سلوک(33): «شُکر»
«شُکر»؛ در فارسی با لفظ « شُکر کردن»، « شُکر گفتن»، « شُکر گزاردن» استعمال می
شود- در عُرف عُلما «شُکر» اظهار نعمتِ مُنعِم است به واسطه اعتراف دل و زبان-شکر را بدایتی و نهایتی است. بدایت او علم است به وجود نعمت و وجوب شُکر بر آن، و کیفیت آن صرف است در معارف شرعی، و کُفران آن امساک در صرف یا صرف در وجوه معاصی است.
بعضی گویند «شُکر» عبارت از ثنا بر نیکوکاری است بواسطه یادآوری نِعَم او.
حارث مُحاسبی «شُکر» زیادتی خدا است مر شاکر را، زیرا او توفیق دهد که بنده شُکر کند و شاکر باید توفیق شکر را هم از خدا بخواهد.
ابوسعید خَرّاز گوید: «شُکر» اعتراف بر وجود «مُنعم» است و اقرار به رُبوبیّت خدا به حکم: «وَ لَاِن شَکَرتُم لَاَزیدَنّکُم، سوره ابراهیم، آیه 7» در شرح منازل السّائرین است که: «الشُکرُ اسم المعرفه النعمه، لانّها السبیل الی معرفة المُنعِم»
همچنین است در تعریف «شُکر» دال بر: «توصیف شیئ به نیکی بر وجه تعظیم و بزرگداشت برای نعمتی، بوسیله زبان و ارکان»
عبدالرّزاق گوید: « شَکور، پیوسته خدای را سپاسگُزار است؛ سپاسگُزار نعمت را از جانب او می بیند و نعمت اگر چه ظاهراً به صورت بلا و شکنجه ظاهر می شود ولی وی در باطن، آن را نعمت می بیند. چنانکه امام علی(ع) فرماید: ستایش خدای راست که رحمتش برای اولیاء خود در عین عذاب و شکنجه، فراخ، و عذاب و بلایش برای دشمنانش در عین فراخی نعمت، سخت و شدید است، یعنی عذاب می دهد اعداء خود را در سعت رحمت خود برای شان از رزق منصب و اهل و مال و مُلک و بلد از نعمت های دنیوی به حُکم: «عسی ان تکرهو شیئً و هو خیراً لکم و عسی ان تُحبّو شیئً و هو شراً لکم و انتم لاتعلمون، چه بسا ناخوش دارید چیزی را و آن خوب است برای شما و چه بسا دوست دارید چیزی را و آن بد است برای شما. سوره بقره، آیه 215» ایشان آن را نقص ندانند و بعضی گویند: «معنای کلام امام علی(ع) این است: که اینکه خدا واسع الرّحمه است،عذاب می کند و با اینکه در عذاب کردن سخت گیر است، نسبت به بندگانش مهربان و رئوف است.»
محیّ الدین ابن عربی در این باره گوید: «صاحب مقام «شُکر» را عبدالشّکور یا عبدالشّاکر نامند، و آن وصف کلامی است که به خدای بزرگ نسبت داده شده است. خدای بزرگ گوید: یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاء مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِیَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُکْرًا وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ، یعنی آنها هرچه سلیمان می خواست برایش درست می کردند مانند: معبدها، تمثال ها، ظروف بزرگ غذا و حوض ها و دیگ های ثابت و به آنها گفتیم ای آل داوود، شکر بجا آورید، اما عدّه کمی از بندگان شکرگُزارند. سوره سبأ؛ آیه 13 » پس این آیه به کارهای مهم تولیدی که گروه جن به فرمان سلیمان انجام می دادند اشاره می فرماید.
در پایان، خداوند خطاب به دودمان کرد که شکرگزار باشید و از مواهب ما در مسیر اهداف خدا استفاده نمائید. اما عده کمی از بندگان من شکرگزار است. این نشان می دهد که مقام شاکران چقدر بالا است و باز معلوم می شود که شکر بیشتر از مقوله عمل است.
و قال الله تعالی: « واشکرو نعمة الله، آیه 114 سوره نحل» و فرق است میان شکورین و به حکم « والنا له الحدید، سوره سبأ، آیه 10، علاوه بر این فضیلت معنوی به او فضیلت دیگری داده شده و آن نرم کردن آهن با همه سختی اش در دست های داوود بود و حضرت نیز به بهترین نحو از این توانش استفاده فرموده است.
آهن اندر دست او بودی چو موم
خلاصه، خدای را آنگونه که بایستۀ ستایش است، سپاس گوید. بدین معنی نعمت را از او بیند. ابن ماجه، در حدیثی گوید: «خدای بزرگ به موسی(ع) وحی کرد، مرا به گونه ای که بایستۀ سپاس است، سپاس دار.»
شکور کسی است بدانگونه که در نفس کتاب الهی آمده کرامت تعیین شده را به جای آورد تا از دیگ بار گذاشته شده گرسنه هایی را در ظرف های بزرگ سیر کند و تا روز قیامت برای اطعامی که کرده است، به دنبال هیچ درود و سپاس و یادکرد، و هیچ نوع پاداشی نباشد. خدای بزرگ از بندگان زیادت طاعت را خواستار است. استیفای حق خود را از آنی می داند که نعمت از سوی وی می باشد.
در «شُکر» رازهایی است که عاقلان دریابند و بنده شکور آنگاه که شُکرگزاری کند به آن اسرار دست می یابد و به همین دلیل به زبان عرب «فرج» و گشایش را برای بنده اش شکر نامیده است.


منابع:
-حجاب هستی، ترجمه سعیدی، ص 239
-محیّ الدین ابن عربی، فتوحات مکیّه، ج. 2، ص. 242.
-تعریفات جُرجانی.
-فرهنگ تعریفات عرفانی سجادی.

مراحل و منازل در سیر و سلوک(32): «رضا

مراحل و منازل در سیر و سلوک(32): «رضا»
«رضا» به معنی خوشدلی است؛ و در اصطلاح،«رضا» عبارت است از رفع کراهت و تحمل مرارت احکام قضا و قدر.
برخی را رأی بر آن است که مقام «رضا» بعد از مقام «توکل» است.
در کشاف است که «رضا» در اصطلاح اهل سلوک، تلذّذ به بلوی است. و گفته شده است: رضا، خروج از رضای نفس و برآوردن رضای حق است.
لاهیجی نیز گوید حقیقتِ «رضا» بیرون آمدن بنده است از رضای خود به دخول در رضای محبوب و راضی شدن آنچه خداوند اراده فرماید و او را بر تقدیرات الهی اعتراض نباشد و مقام «رضا» رفع اختیار و تساوی بلا و شدت و رخاء است.
ناصر خسرو نیز در این سیاق گوید:
دلا همواره تسلیم «رضا» باشد بهر حالی که باشی با خدا باش
خدا را دان خدا را خوان به هر حال مدان تو یاوران را به از او یار
چو حق بخشد کلاه سربلندی تو دل بر دیگری بهر چه بندی
خدا را باش اگر مرد خدایی مکن بیگانگی گر آشنایی
زتو جز بندگی کردن نباید از او خود جز خداوندی نباید
با این وصف گویدن که «صبر» نخستین مقام توکل و آن در هنگام مشاهده قضا بگونه بلا است و شکر بالاتر است از آن، چه آن شهود بلا به صورت نعمت است و «رضا» بالاتر از همه آنها است و بالاترین مقامِ توکل است و مقام مُحبّان از متوکلان به حق می باشد.
گویند سفیان ثوری در نزد رابعه (عدویه) گفت: «خدایا، از من خشنود و راضی باش. رابعه به او گفت آیا شرم نمی کنی از کسی رضایت می طلبی که از تو راضی نیست؟»
محیّ الدّین ابن عربی با نظری مشابه عارفان دیگر در معنای «رضا»، در باره رضایت خداوند از بنده اش، هنگامی که بنده، غیر او را رها می کند، می گوید: «هرگاه خدای کریم سرشت درونی مرا بداند من از دشمنی غیر او باکی ندارم، هرگاه خشم گیرد. پایگاهم از سوی حافظ من مشخص شده است. پس پروایی نیست که امروز نزدیک شود یا دور گردد. در شگفتم از عارفی که می گوید به حُبّ الهی آزمند است و لیکن به شناخت او احاطه ندارد. خدایش از او رو بگردانید و نسبت به ما بدگمان شده، پس کی در می یابیم تا غلطمان را اصلاح کنیم. هرگاه از راه مهربانی و حُبّ نهانی به جانب من آید، گفتار سخن چینان او را دگرگون کرده و به اشتباه می اندازد.»
به بیان ابن عربی فرد رسیده به مقام «رضا» از غیرخدا باکی ندارد و آشکار و نهان در راه خدا اخلاص می ورزد، و این گفتار از دعای نبی مُکّرم اسلام(ص) گرفته شده است در هنگامی که قوم بنی ثقیف او را اذیت کردند، و ایشان اظهار رضایت می کند و در این باره در درگاه باریتعالی عرضه می دارد: «ان لم یکن بک غضب علّی فلا ابالی، یعنی: بارالها، اگر تو در باره من خشمگین و ناراضی نیستی باکی ندارم . وی به تَقَّرُب خود در درگاه پروردگارش مطمئن است و از غضب و خشم مردم هراسی ندارد و از دوری و نزدیکی آنان به خود دگرگونی در وی رخ نمی دهد، بلکه وی همه آن ها را فانی می شمارد که هستی ندارند؛ زیرا هستی جز خدا وجودی نیست که از صفات مکان و جسم و قُرب و بُعد مُنَزَّه است.
ابن عربی اظهار شگفتی می کند که شخص چگونه حُبّ خالق و مخلوق را تواند جمع کرد!! در حالی که این دو با یدیگر جمع پذیر نیستند؛ و از بدگمانی است که شخص از مخلوق نیاز بخواهد. سرانجام به مخالفان بیم می دهد از آن که گفتار سخن چینان، آنان را از راه حق بلغزاند که پس از هدایت گُمراه شوند.


منابع:
-محیّ الدین ابن عربی، من شعره،ص. 264.
-نصوص من شهیدة العشق الالهی، ص. 109
-قوت القلوب ابوطالب مکّی، ج. 2، ص. 35 .
-کشّاف اصطلاحات الفنون تهانوی، ص. 598 .
-محیّ الدین ابن عربی، فتوحات مکیّه، ج. 2، ص. 203.
-فرهنگ تعریفات عرفانی سجادی، ص. 231.